صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۳۰ جدی ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

موانع رشد بخش خصوصی درافغانستان (بخش سوم)

-

موانع رشد بخش خصوصی درافغانستان (بخش سوم)

مشارکت کمرنگ زنان در اقتصاد (ادامه ...)
در افغانستان نسبت بالایی از زنان کارگر در بخش های سنتی اقتصاد مصروف اند، مثل قالین بافی و صنایع دستی، که با سهم 17% در صادرات از نقطه نظر ارزش پولی، در واقع امر، بخش کلیدی اقتصاد افغانستان به شمار می آید. به هر حال، مشابه با سایر ابعاد زندگی اجتماعی افغان ها، نقش اقتصادی زنان با مسائلی چون تحولات اداری و پروسه هایی، که در آن ها از قدرت اثربخشی چندانی برخوردار نیستند، احاطه شده است؛ واسطه ها و دلالان بازاری مرد، بیشترین سهم در زنجیره ارزش را به خود اختصاص می دهند. خارج از سکتورهای مذکور، مشاغل استخدامی برای زنان همچنان محدود است. حتی اگر سایر موانع جدی بر سر راه اشتغال زنان را نادیده بگیریم، زنان هنوز از محرومیت های ناشی از نبود مهارت های کاری لازم، که آنان را فاقد توان رقابتی می سازد، رنج می برند. تهدیدات فیزیکی -نه تنها مواردی که به حضورشان در اماکن عمومی ارتباط می گیرد بلکه امنیت و اطمینان خاطر در اثنای سفر را نیز شامل می شود- به طرز نامتناسب و قابل توجهی حضورشان در بازار را تحت تاثیر قرار می دهد. در مناطق روستایی، محیط کاری برای زنان از جوانب عدیده ای تفاوت زیادی دارد، هرچند در همین مورد هم مناطق با هم فرق می کنند، به عنوان مثال در بخش های شمالی و غربی کشور در مقابل بخش های جنوبی و جنوب شرقی فضاهای آزادتر و آسان گیرتری وجود دارد. به طور عموم، ایدئولوژی های محافظه کارانه در جوامع روستایی منزوی و دورافتاده بیشتر تبلیغ می شود. برای زنان در مناطق روستایی فرصت های اقتصادی محدود است به تولیدات خانگی صنایع دستی، قالین بافی و اغلب فعالیت های زراعی که در زنجیره ارزش برای انجامشان هیچ نوع پرداخت پولی در نظر گرفته نمی شود. مالکیت زمین برای زنان در افغانستان بسیار نادر است و زنان تعاملات مالی محدودی با بازارهای مربوطه دارند. با وجود تمام محدودیت های فوق، زنان با انجام وظایف متعدد زراعتی- از ایفای نقش در کشت و پاک کاری قبل و بعد برداشت محصولات باغی گرفته تا پرورش و رشد دام و طیور- به عنوان بخشی از وظایف خانگی و امورات زندگی شان، در اقتصاد روستایی نقش مهمی را بازی می کنند. مطابق با یافته های بانک جهانی، 54% نیروی کار برآورد شده در بخش کشاورزی زنان هستند. (بعد مخفی خانواده و حضور این نیرو در بخش غیر رسمی احتمالا توضیحی است برای عدم ذکر این بخش در سروی های انجام گرفته از سوی پروژه سنجش و ارزیابی ریسک آسیب پذیری ملی). در افغانستان، زنان شاغل در بخش غیر رسمی، به شکل وسیعی توسط جامعه دونرهای جهانی نادیده گرفته شده اند. برای چنین زنانی، تاسیس روابط اجتماعی در فرایندهای بازار یک تلاش زمان گیر خواهد بود، که در کنار موافقت و همکاری مردان، نیازمند ورود نظرات هنجاری جدید به زندگی روستایی است. یکی از عوامل کلیدی موفقیت مالکان کسب و کار زن در محیط های شهری، فضای حمایت گر فامیلی می باشد. برای دونرها اثرگذاری در حوزه های فوق به دلیل آن چه غالبا تحت عنوان تهاجم فرهنگی یاد می شود آسان نخواهد بود، به خصوص در جوامع شدیدا سنتی که نوعا نسبت به تغییرات هنجاری بدگمان اند. گرچه در حوزه های خاص و زنجیره های ارزش مشخصی، که در آن ها زنان روستایی تا حدود زیادی مصروف اند، روزنه هایی به روی زنان باز شده است، به شمول عرصه هایی که بانک جهانی برای تولیدات تجاری امیدوار کننده خوانده است و در داخل و خارج از کشور دارای قدرت رقابتی می باشند. مورد فوق شامل محصولات باغی، گیاهان پرورشی و فرآورده های دامی می گردد. در میان بخش های مذکور، نوید بخش ترین محصولات که زنان کارگر و زنان کارفرما را به هم وصل می کند، عبارتند از کشمش، بادام و زعفران، فرآورده های لبنیاتی و فرش. زنان در صنعت لبنیات افغانستان در قسمت تولید حضور حداکثری را دارایند، هرچند نقششان در سطوح بالاتر و مراحل بعدی زنجیره ارزش و حاکمیت بازار رفته رفته محدود می شود. گذشته از محصولات سنتی، دونرها غلات با ظرفیت تجاری بالای نسبتا جدیدی را به افغانستان معرفی کرده اند، به این امید که رشد اقتصادی را، با تاثیر ویژه ای که بر زندگی زنان می تواند داشته باشد، تشدید و تقویت نمایند. زعفران پس از آن که به عنوان یک محصول تجاری و به کمک انجوهای بین المللی معرفی شد، نمونه موفقی به حساب می آید، در حالی که سایر غلات جدیدا معرفی شده نتایج چندان روشنی را به همراه نداشته اند. گروه خاصی از دونرها از طریق تهیه مواد یا توان بخشی به منظور ارتقای کیفیت پروسه ها، در تلاش اند تا  بهره وری زنان در بخش هایی از زنجیره ارزش را، که حضور حداکثری دارند، بهبود ببخشند. با این وجود، مشارکت زنان در بخش زراعت به دلیل پاداش و دستمزدهای کم چالش برانگیز است؛ حقوق دریافتی زنان کمتر از اطفال است و گاهی هم هیچ نوع پرداختی انجام نمی گیرد. دریافتی های زنان به هر میزان که باشد تحت تاثیر عواملی جون قبضه حاکمیت زنجیره ارزش توسط مردان، تبعیض و خرابکاری هایی که در سطوح بالای زنجیره تامین رخ می دهد، قرار دارد و دریافتی های مزبور قطعا به حدی نیست که بتوانند بر سلطه جویی سیستماتیک فائق آیند یا بر اداره فرایندهای بازاری که از آن دور نگه داشته شده اند، حاکم شوند.
با همکاری دونرها، تعدادی زنجیره ارزش، که کاملا تحت تسلط زنان قرار دارند، در افغانستان ظهور کرده است. موارد این چنینی از یک نظر امید بخش ترین نوع فعالیت های معطوف به بازارِ قشر زنان به حساب می آید. پیوندهای کامل زنجیره ارزش، درجه ای از پایداری و حضور زنان در سطوح مختلف را تضمین می کند (از زنان کاسبی که در حوزه های داد و ستد بازار مصروف اند گرفته تا گروه های تولیدی زنان که در سطح روستا قرار دارند)، به علاوه شبکه های ارتباطی و حمایتی متقابل زنان را نیز تشویق و تسهیل می کند. به عنوان نمونه، مدل های موفقی از توسعه رهبری گروهی (جمعی) برای اشتغال زنان در سکتور تولید و پردازش مواد غذایی وجود دارد. برنامه های مزبور بین گروه های خود-اشتغال و پایگاه های تولیدی زنانه مستقر در روستاها و واحدهای تجاری و بازارهای فروش واقع در سطح شهرها پیوندهایی را ایجاد و حفظ نموده است. در ارتباط با تولید زعفران، حمایت دونرها منجر به ظهور پدیده ای تحت عنوان "انجمن زعفران زنان افغانستان" گردیده است، این انجمن توانسته قسمتی از سهم بازار را از چنگ حلقه انحصاری تحت سلطه مردان بازپس گیرد. شبکه های حمایتی متقابل، گروه های تولیدی و ارتباطات زنان با یکدیگر در سطوح پایین از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ جایی که به احتمال زیاد زنان دارای وابستگی و آسیب پذیری بیشتری اند و به خاطر مطالبه حقوق اقتصادی شان ریسک های بالاتری را به خود می بینند. دسترس پذیری منابع مالی برای گروه های به هم پیوسته ممکن تر به نظر می رسد. بسترهایی چون انجمن های پس انداز اعتبار و روستا – که به طرز شگفت انگیزی زنان 70% آن ها را تشکیل می دهند- و مدل های مشابه به وجود آمده، می تواند مورد بهره برداری قرار بگیرد. هرچند صعود زنان به سطوح بالای زنجیره ارزش به عنوان یک مشکل جدی همچنان بر جای خود باقی است، به نمونه هایی بر می خوریم، که در رویکردهای اتخاذ شده، در مقابل توبیخ های اجتماعی، کارشکنی مردان و دیگر قیودات جنسیتی ایستادگی صورت گرفته است. به عنوان مثال در اطراف کابل شرکت های تجاری زنانه ای وجود دارد که در حوزه میوه های خشک و تنقلات به فعالیت مصروف اند. در حالی که به نظر می رسد، اجرای مدل های مشابه در تمامی نقاط افغانستان موثر واقع شود، احتمالا تنها قسمت هایی از مدل های مذکور برای توسعه مقیاس یا بازتولید مناسب باشند.
سرانجام، در حالی که اولویت دهی حکومت به توانمندسازی زنان امری حیاتی است، آن چنان که تحقیقات بیان می دارند، غیر واقع بینانه خواهد بود اگر انتظار داشته باشیم نقش آفرینی در زنجیره ارزش و مسائل جنسیتی تنها توسط سازوکارهای قانونی اصلاح و تعدیل شود. مشارکت وسیع و برابر زنان در اقتصاد، فرصت مهمی برای بازسازی افغانستان به حساب می آید، اما نیازمند بررسی و شناسایی موانع در تمام سطوح است، که می تواند تحولات بایسته در رسومات و هنجارهای اجتماعی، تحمل پذیری و همکاری بیشتر مردان و به رسمیت شناختن موقف زنان در بازار و مالکیت واقعی زنان نسبت به منابع اقتصادی و پروسه های تصمیم گیری را شامل شود.
(ترجمه فوق قسمتی از مقاله ای است که تحت عنوان "بخش خصوصی افغانستان؛ وضعیت کنونی و مسیر پیش رو" به قلم گروهی از نویسندگان و با تمویل موسسه بین المللی پژوهش های صلح استکهلم (SIPRI ) اخیرا منتشر گردیده است.)

دیدگاه شما