صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ قوس ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آشوب درسیاست افغانی

-

آشوب درسیاست افغانی

جیمز روزنا یکی از نظریه پردازان روابط بین الملل برای شرح وضعیت موجود در عرصه بین المللی کتابی نوشته است تحت عنوان «آشوب در سیاست جهان». از نگاه روزنا وضعیت فعلی جهان که برآیند تحولات پیچیده اواخر قرن بیستم است، به قدری پیچیده شده که چشم اندازها را تیره و تار و آینده را پیش بینی ناپذیر و مبهم ساخته است. بدین ترتیب هرگونه سناریوسازی برای آینده جهان ممکن است به خطاهای فاحشی منجر گردد. اما عامل پیچیدگی و ابهام در سیاست جهان که روزنا آن را «آشوب» نامیده است، روایت های کلان از سیاست و کلی نگری های اهل سیاست دانسته شده است. عین وضعیتی را که روزنا برای سیاست جهان شرح می دهد، برای وضعیت فعلی افغانستان به وجود آمده است. مطلق انگاری و تمامیت خواهی سرنوشت امروز ما را مثل گذشته با خطر فروپاشی مواجه کرده است. 
طی روزهای گذشته یک بار دیگر آشوب در سیاست افغانی خود را در قامت اظهار نظرهای ناسنجیده و معطوف به منافع شخصی و جناجی یکی از رهبران حکومت در تهران، گردهمایی بی مضمون اما پرهیاهو در قندهار، مخالف خوانی های مقامات بلندپایه حکومت از درون نظام به خوبی نشان داد.
ما اکنون به معنای واقعی کلمه با آشوب در سیاست افغانی مواجه هستیم. آشوبی که حداقل در ظاهر هرگونه پیش بینی و سناریوسازی را برای آینده ناممکن ساخته است.
در این گفتاربه  بخشی از فاکتورهایی که در روزهای گذشته یک بار دیگر به آشوب در سیاست افغانی دامن زده  و تا حدودی نگرانی های مردم را نیز برانگیخته اند، می پردازیم.
سینگینی سنگی که در چاه افتاد
یک ضرب المثل قدیمی است که می گوید: سنگی را که یک نادان در چاه می اندازد، چهل نفر دانا بیرون آورده نمی توانند.
سخنان معاون دوم ریاست اجراییه در تهران تا حدودی مصداق همین ضرب المثل است. وی در کنفرانس بیداری اسلامی در تهران سخنانی را بر زبان آورد که به معنای واقعی کلمه یک آشوب در فضای سیاسی کشور به پا کرد.
مهم این نیست که سخنان یک سیاستمدار تا چه اندازه از حقیقت برخوردار است. واقعیت این است که هیچ معیاری برای حقیقت سنجی سخنان یک سیاستمدار وجود ندارد. ممکن است بخشی از سخنان معاون ریاست اجراییه حداقل از نگاه بخشی از جامعه ما از حقیقت برخوردار باشد. اما معیار این حقیقت سنجی باورهای ایدئولوژیک و بیشتر فرهنگی است. به همین خاطر این گونه حقیقت سنجی فاقد اعتبار است.
برای هرگونه اظهار نظر و سخن برای یک مقام رسمی و عالی رتبه اما معیارهایی وجود دارد که الزاما نمی تواند بیانگر حقیقت ناب باشد. چرا که حقیقت ناب حداقل در عرصه سیاست وجود ندارد و یا دست نیافتنی است. آن چه سخنان یک مقام رسمی و یک سیاستمدار را انتظام می بخشد، استراتژی های کلان و پالیسی های عمومی کشور متبوعش است. به خصوص اگر این سخنان در خارج از مرزهای کشور ارایه شود.
گاهی ممکن است سیاستمداری در عرصه داخلی و با مردم خود به دلایل مختلف از وضعیت موجود گلایه و شکوه کند و سخنانی را بر زبان بیاورد که بر وفق مراد بخشی دیگر از جناح های سیاسی و حتی سیاست های کلان کشور نباشد و او سیاست های کلان کشور را نادرست بپندارد. اما وقتی در یک همایش بین المللی و در یک کشور دیگر سخن می گوید باید به نمایندگی از دولتی سخن براند که متعلق به آن است. به سخن دیگر یک مقام رسمی حتما بنا بر دلیلی در کنفرانس یا نشستی در خارج از مرزهای کشور اشتراک می کند و هر سخنش نیز معنایی خاصی را تداعی می کند. بهایی را که یک سیاستمدار همیشه برای یک اظهارنظر ناسنجیده و نامربوط می پردازد، معمولا بسیار سنگین و پرهزینه است. چیزی که این روزها به وضوح می بینم.
اگرچه تعدادی از هموطنان ما در این سخنان یک مغالطه آشکار راه می اندازند که گویا گفته های ضد داعشی محمد محقق عده ای دیگر از جمله حکومت را برآشفته کرده و واکنش تند نشان داده است. اما واقعیت این است که حداقل از نگاه حکومت مواضع ضد داعشی او مساله نیست. مساله آن جایی است که او از کسانی تمجید کرده است که در نگاه همکاران بین المللی و دولت افغانستان قابل تمجید نیستند.
اگر کمی با حساب و کتاب و آن هم در وضعیت پرآشوب سیاست افغانی به سخنان معاون ریاست اجراییه نگاه کنیم، هم برای خودش و هم برای دیگران هزینه زیاد ایجاد کرده است. تا جایی که حتی نزدیکانش بر این باورند که حمایت  از او و توجیه سخنان وی را بیش از هر زمان دیگر دشوار ساخته است.
کمترین پیامد این سخنان دامن زدن به تفرقه قومی و مذهبی و عمیق تر ساختن شکاف های قومی است. دامن زدن به احساسات قومی و مذهبی و ژرف تر ساختن زخم های کهنه به نفع هیچ کس نیست. امری که هر سیاستمداری باید از آن دوری جوید و پیامد ناگوار آن حس کند.
خان قبیله و سودای بابایی برای ملت
رییس جمهور سابق کشور این روزها به شدت دنبال برگزاری لوی جرگه به راه افتاده و در هر کوی و برزن سخن از ضرورت برگزاری آن بر زبان می آورد. به نظر می رسد که یکی از اشتباهات حکومت وحدت ملی نام گذاری میدان هوایی بین المللی کابل به نام حامد کرزی بود. این اقدام باعث شد که اعتماد به نفس رییس جمهور پیشین بالا رود و برای مردمی خسته از جنگ و بیچارگی هزینه های دوچندان به بار آورد.
استدلال آقای کرزی و همکارانش برای برگزاری لوی جرگه وضعیت آشفته و بحرانی کشور اعلان شده است. در حالی که در آخرین سال حکومت وی وضعیت به گونه ای بود که هر روز سقوط دولت محتمل بود. حتی در آخرین سال حکومت وی لوی جرگه عنعنوی نیز برگزار شد ولی هیچگاه به مشوره اعضای لوی جرگه مبنی بر امضای پیمان امنیتی با ایالات متحده اعتنا نگردید.
شکی نیست که کشور ما سال ها است دچار بحران است و این بحران متاسفانه هم چنان دوام دارد. ولی هرگز به گونه ای نیست که ادعا می شود. اکنون حکومت از لحاظ بین المللی در وضعیت مناسبی قرار دارد. کشورهای منطقه و جهان با افغانستان به عنوان یکی از اعضای جامعه بین المللی تعامل مثبت و توام با احترام دارند. علی رغم گسترش ناامنی، تروریست ها بیش از هر زمان دیگر در تنگنا قرار گرفته اند. حامیان بین المللی و منطقه ای آن ها به شدت دچار سردرگمی شده اند و حقانیت افغانستان بیش از هر زمان دیگر روشن تر گردیده است. کمک های بین المللی از سر گرفته شده و همکاران بین المللی افغانستان متقاعد شده اند که نباید افغانستان را مانند دهه هفتاد فراموش کنند. آن ها به کمک های خویش افزوده و حاضر شده که سربازان بیشتری به افغانستان بفرستند. سربازان جدید نه تنها برای کمک به آموزش نیروهای امنیتی کشور بلکه برای جنگ نیز به افغانستان می آیند.
واقعیت این است که اگر جناح های سیاسی که برخی از آنها در بزرگ ترین فسادها در سال های گذشته دست داشته اند و اکنون نیز از مهم ترین شرکات قدرت در کشور هستند، بگذارند، افغانستان راه خود را از میان دشواری ها و پیچیدگی های موجود پیدا می کند.
یکی از دستاوردهای رییس جمهور سابق در سنگ گذاشتن پیش پای حکومت اجلاس برخی از چهره های سیاسی است که این روزها در قندها جریان دارد. این اجلاس که به نحوی متشکل از ورشکستگان سیاسی است، ادعاهایی بر زبان می آورند که نه تنها مخالف پالیسی های عمومی نظام بلکه مخالف تمامیت ارضی و استقلال کشور است. تقسیم کردن کشور به چهار زون و ادعای سرزمین های خودمختار نه شدنی است و نه معقول.
اپوزیسیون یا دولتمرد؟
اجلاس قندهار یک بار سبب شد که مساله دوگانگی در شخصیت برخی از دولتمردان آشکار گردد. شاید افغانستان از معدود کشورهایی باشد که در آن مرز روشنی میان دولت داری و اپوزیسیون دولت وجود ندارد. اگر مرز روشنی هست، دولتمردان ما آن را یا نادیده می انگارند و یا نمی دانند.
پنجشنبه شب گذشته هنگامی که طیاره حامل والی بلخ و فرزند معاون اول رییس جمهور به هر دلیلی نتوانست به قندهار پرواز کند، والی بلخ انگشت اتهام را به سوی حکومت برد و از رهبری حکومت انتقاد کرد که چرا به طیاره حامل وی اجازه پرواز نداده است. در حالی که خود فرد اول در شمال کشور و یکی از قدرتمندترین والیان افغانستان است.
این نخستین بار نیست که او از حکومت انتقاد می کند. پیش از این بارها انتقادهای بسا تندتر از پنجشنبه شب به آدرس حکومت فرستاده است. نه تنها والی بلخ بلکه برخی دیگر از سران حکومت در جایگاه اپوزیسیون ایستاده اند و از حکومت انتقاد کرده اند. انتقاد کردن از حکومت از سوی سیاستمداران یک امر معمول است. اما انتقاد در قامت یک اپوزیسیون از سوی مقامات عالی رتبه چیزی جز هرج و مرج و آشوب در سیاست ورزی ندارد. از آن پس کسی نخواهد دانست که مرز میان اپوزیسیون و دست اندرکاران امور چیست؟ حتی سخنان معاون دوم ریاست اجراییه در تهران نیز از همین نکته ظریف ناشی می شود که هنوز در کشور ما مرز میان دولت مرد و مخالف سیاسی حکومت مشخص نیست و یا دولت مردان ما نمی توانند این مرز را تشخیص دهند.
ضرورت مهار آشوب
افغانستان اکنون بیش از هر زمان دیگر نیاز به همدلی و همسویی به خصوص از سوی جناح های سیاسی و سیاستگران دارد. با تاسف تنها معیاری که در سیاست افغانی به کار برده می شود، منافع شخصی و جناحی و در گسترده ترین دیدگاه منافع قومی است. وسیع ترین دیدگاه در سیاست و نگاه به قدرت کسب و حفظ منافع قومی است. بیهوده نیست که اسطوره های سیاسی در این سرزمین تنها متعلق به یک قوم است و کتله های قومی دیگر هیچ احساس تعلق خاطر به این اسطوره هایی که تعلق به دیگری دارد، نمی کنند. نه تنها اسطوره ها بلکه ارزش ها نیز تا حد زیادی قومی است. ارزش هایی که در جنوب به عنوان ارزش پنداشته می شود، در شمال نیست. ارزش هایی که در شرق وجود دارد در غرب نیست. به همین صورت تمام مناطق کشور جزایر جداافتاده از لحاظ ارزش های فرهنگی و اجتماعی هستند.
بنابراین ضرورت امروز ما همدلی و یک پارچگی در برابر دشمن مشترک است. امروز داعش و افراطیت دشمن مشترک برای تمام مردم افغانستان هستند. آن ها این دشمنی را به صورت آشکار در تمام مناطق کشور و در برابر تمام مردم افغانستان نشان داده اند و جای هیچگونه تردیدی باقی نگذاشته اند. اما متاسفانه عمق و گستردگی این دشمنی کمتر درک می شود.
دشمن بی رحم امروز و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی هرگز قادر نخواهند بود که موجودیت سرزمینی به نام افغانستان را با خطر مواجه سازند. اما تفرقه و نفاق میان کتله های سیاسی بدترین دشمنی است که چهره گشوده است و ما باید در مواجهه با آن از منطق و عقلانیت لازم کار بگیریم.
تنها راه مهار آشوب نیز همین نکته است. یک پارچگی تنها با کوتاه آمدن یک طرف و امتیازخواهی طرف دیگر به دست نمی آید. همه کسانی که در این سرزمین سیاست می کنند، این نکته را درک کنند و مصالح کلان کشور را بر مصالح شخصی و جناحی و حتی قومی مقدم بدارند.

دیدگاه شما