صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ قوس ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حقوق طبیعی شهروندان، اطاعت از قانون و تعهدسیاسی در تفکر فلسفه سیاسی

-

حقوق طبیعی شهروندان، اطاعت از قانون و تعهدسیاسی در تفکر فلسفه سیاسی

جوامع انسانی برای زیست مسالمت آمیز نیاز مند یک سری پیش فرض های اولیه وابتدای و اساسی،در یک مدینه به عنوان موجودات خرد مند می باشد. درتاریخ تفکری بشری، اگر نیم نگاه داشته باشیم، سیر تطورات رشد مراحل زندگی انسان ها را می توان در بستر تاریخی اش جستجو کنیم، ناگزیر بر یک سری از مفاهیم ارزشمند برخواهیم خورد. در هرجای، مکانی و انسانی می زیسته، همراه باتفکر، تعقل، اندیشه و تمدن و فرهنگ انسانی واخلاقی، که از مولفه های زندگی اجتماعی در جامعه می باشد همراه بوده اند. تاملات انسانی حاکی از آن است، که زندگی توام باعدالت و عقلانیت جزء دغدغه های اصلی، اساسی و بنیادین شهروندان آن جامعه می باشد. در یک نگاه گذرا و کلی شاخصه های مهم و حیات بخش برای زندگی انسانی، در جامعه ارایه شده اند، که تا آن مولفه ها و شاخص ها نباشد، زندگی و زیست اجتماعی در قالب حکومت چه به سا نا ممکن خواهد شد. پس بنا بر این، امکان تحقق و پویای آن مفاهیم ارزشمند برای ادامه حیات انسانی، در جامعه بشری منوط به تاسیس حکومت، که دارای نظام های سیاسی، حقوقی، اقتصادی و آموزشی می باشد، تحقق پذیر خواهد بود. وقت ازاین منظر به حیات انسان ها به عنوان موجودات خردمند، صاحب حق، اراده، اختیار و آزاد نگاه می کنیم، ضرورت تاسیس نظام سیاسی، بنام حکومت بیش از پیش احساس می شود. و فیلسوفان سیاسی، جز این مفاهیم در منظومه فکری شان برای برپای جامعه عادلانه نیستند، چه اندیشمندان در این مسیر قدسی و مبارک برای زیست انسانی جان شان را دادن، که تاریخ گواه این مطلب می باشد، تاسیس مدینه فاضله یکی از آرمان ها و آرزوی اجتناب ناپذیر فیلسوفان سیاسی بودن. این مفاهیم ارزشمند و حیات بخش انسانی برای ادامه زندگی فردی و جمعی ضرورت انکار ناپذیرمی باشد.
مفاهیم مانند؛ حقوق طبیعی، حقوق شهروندی، حقوق بشر، حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی فرهنگی اجتماعی، از مهم ترین و بنیادی ترین حقوق انسانی می باشند، که شهروندان یک جامعه انسانی از آن ها برخور می باشند. بسیار ساده انگارانه و تحلیل تقلیل گرایانه می باشد، که ازکنار چنین مفاهیم ناب و عالی فقط در حد الفاظ و آن هم بسیار به شکل مدرن و نظری ازمنظر اندیشمندان و متفکران فیلسوفان سیاسی و و دست اندر کاران حکومت برای اتباع و شهروندان خویش مورد استفاده قرار بگیرد. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که حق برخور داری، از مفاهیم را که فقط و صرفا فهرست وار اشاره کردم و نام بردم و بس رعایت حد اقلی آن ها را به عنوان اتباع یک مدینه که در آن زیست می کنیم، از حکومت منتخب خود مان داریم. در بهترین تعریف و بنیادی ترین تحلیل و تفسیر می توان ادعا کرد که تامین و رعایت آن وظیفه حکومت می باشد. اصولا فلسفه وجودی حکومت ها فرق نمی کنند از کدام نوع آن باشد، حراست و پاسداری از تمام حقوق شهروندان خویش می باشد، این چیزی نیست، که حکومت ها مشروعیت و مقبولیت خود را از ملت و مردم خویش بگیرند ولی درقبال آن ها هیچ گونه احساس مسئولیت نکند، این را هیچ عقل سلیم باور و قبول نمی کند. ازسوی دیگر عکس قضیه نیز صاق اند، به همان میزان که مردم ازحکومت منتخب خود رعایت حد اقل توقع آن را دارد، حکومت نیز همین انتظارات را از اتباع خویش دارند. به عبارت دیگر؛ رابطه حکومت و مردم به لحاظ عقلانی و منطقی رابطه تساوی می باشد، این یک اصل مسلم و انکار ناپذیر می باشد. به موازات که توقع و انتظارات مردم از حکومت بالا می رود، که خواهان رعایت و احقاق حقوق طبیعی و شهروندی خویش می باشد و حکومت را مسلزم به تآمین و رعایت آن ها می کند، همان میزان و پیمانه حکومت هم حق دارند، از شهروندان خویش این توقع وانتظارات معقولانه را داشته باشد، که در اطاعت از قوانین حکومت نهایت تلاش خود را ازدولت و حکومت خویش دریغ نکند. در بیان دقیق تر و عمیق تر، که حق حاکمیت حاکم، برای شهروندان یک مدینه در فلسفه سیاسی مطرح می شود، را رعایت کند، یعنی رابطه تعاملی و همدلی و همکاری با حکومت را به عنوان شهروند مسئول یک جامعه مدنی و سیاسی داشته و نه رابطه گسست و جدای، تخریب کارانه و رابطه تقابلی داشته باشد. فراموش نکنیم که نقد حکومت به صورت منصفانه، عادلانه و بر خواسته از خرد خود بنیاد جمعی انسان های شهروند و مسئول برای بهتر حکومت کردن، به معنی تخریب حکومت نیست، متاسفانه گاهی این دو مسئله باهم خلط می شوند، و این امر باعث شکاف و بی اعتماد حکومت نسبت به  ملت و مردم خویش می باشد، آنگهی بانی و باعث بسیاری از نابه سامانی ها و نا به هنجاری ها و چه بسا خشونت های که منجر به گرفتن جان و مال انسان ها در جامعه انسانی است، می با شند.
یکم: حقوق طبیعی درفلسفه سیاسی؛
فرض این برداشت، اگراز حقوق طبیعی درست باشد؛ که هرجا انسان می زیسته اند، از حقوق طبیعی خویش برخوردار بوده اند؛ مطابق این فرض حقوق طبیعی در حقیقت سلب ناپذیر بوده اند. اما درباره ای تعریف، تحلیل و تفسیر دقیق، حقوق طبیعی انسان ها، به طور قطع اختلاف نظرهای جدی و زیادی وجود دارد، ازگذشته های دور، یعنی از یونان باستان تا عصرحاضر، تعریف واحد و نسبتا یکسان، از حقوق طبیعی انسان ها، در میان فیلسوفان سیاسی وجود ندارد. اندیشه حقوق طبیعی به شکل میراثی ازقانون رم و فلسفه رواقیان و تحت نفوذ اندیشه مسیحیت تکمیل و به این دوران منتقل شد، که مفهوم آن چنین است:
نوعی نظام ازلی درباره ای اینکه چه چیزی حق و مناسب است و وجود دارد که ریشه و مبدأ آن در هیچ اراده ای حتی اراده ای خدا قرار نگرفته است. این نظام عبارت است از قانون طبیعت؛ و عدالت چیزی جز اراده ای بشر با این قانون نیست. ارادة خدا که همیشه درست و عادلانه است هماره با این قانون منطبق است. ارتکاب بی عدالتی از انسان ساخته است، ولی به دلیل نیروی عقل، استعداد پی بردن به تقصیر خود را داراست. این تحلیل قدیمی و کهن ازحقوق طبیعی می باشد، و بیشتر جنبه ای قدسی، الهیاتی و ربانی دارد. اما باتغییر و تحولات و دیگرگونی های که در دوران جدید و معاصر درحوزه های مختلف فکری و فرهنگی، اتفاق افتاد، تحلیل و تفسیر در ماهیت حقوق طبیعی به صورت طبیعی رنگ و بوی قدسی خود را از دست داد، تفسیر انسانی وعقلانی به خود گرفت. ژان ژاک روسو معتقد اند: تنها آزادی و توانایی انتخاب بشر و آگاهی وی بر این آزادی عمل است که نمی تواند توضیح مادی داشته باشد و ثابت می کند وی از عالمی معنوی است. در اینجا روسو آزادی را برحسب حق صیانت ذات تبیین می کند، تاچندان از توماس هابز فاصله نگیرد. حق صیانت ذات در بشر به این امر می انجامد که هرکس قانون گذار خود باشد و این همان آزادی است. بنابراین آزادی عبارت است از فرمانبرداری از قانونی که شخصی برای خود وضع می کند.
دوم: حقوق شهروندی وآزادی های اساسی؛
این پرسش، همواره اندیشه بشر را به خود باز داشته است، که آیا بشر واقعا آزاد است؟ و زیر سلطه و تاثیر یک اراده بالاتر و یا یک سلسله عوامل مادی قرار ندارد و این همان مسئله جبر و تفویض است که در فلسفه مطرح می باشد. در تفکر الهی، یک عده معتقد اند که خداوند، انسان را آزاد خلق کرده است، و انسان در اعمال ورفتار خود آزاد است. طبق این تحلیل وتفسیر از آزادی، که انسان به عنوان موجود خرد مند ازبنیادی  ترین حق آزادی وانتخاب می تواند، برخوردار می باشد، در واقع این همان تحلیلی هستی شناسانه از حقوق شهروندی انسان ها می باشند، که آزادی جدای از بهره مندی حقوق شهروندی معنی تهی خواهد داشت. اما در دقیق ترین تفسیر و تحلیل از حقوق شهروندی و آزادی های بنیادین و اساسی انسان ها، در جامعه سیاسی و مدنی، که از امتیازات حقوق شهروندی خویش برخوردار می باشد، می توان گفت که: مجموع حقوق و آزادی هایی را که در یک جامعه، افراد از آن برخوردار و بهره مند هستند، اصطلاحا حقوق یا آزادی های فردی و یا حقوق اساسی فرد و یا حقوق عمومی شهروندان و یا حقوق بشر و شهروند و یا آزادی های عمومی یا حقوق شهروندی می نامند. اگرچه بسنده کردن، در این حد ازتعریف و تحلیل حقوق شهروندی و آزادی های اساسی انسان ها در جامعه، برای ادامه حیات خویش تا حدود ما را به ایضاح مفاهیم آشنا می کند. اما تحلیل بنیادین و هستی شناسانه ای، حقوق شهروندی و آزادی های اساسی، انسان خرد مند، در دقیق ترین تفسیر خویش نیازمند، به بن لایه های شناخت شناسانه ای فلسفه سیاسی دارد، که فرصت ومجال دیگر می طلبد و از توان این نوشتار خارج می باشد.
سوم: اطاعت ازقانون درفلسفه سیاسی؛
درجوامع انسانی، که حکومت به عنوان یک نهاد قانونی وجود دارد و حاکمیت خود را بر اتباع خویش لازم و ضروری می داند، گفته می شود که قانون، وظیفه یا تعهدی را برای انسان به وجود می آورد و این یک امر طبیعی و عقلانی می باشد. اگر بخشی از افرادی را که پیروی آنها از دستورات سیاسی لازم است، بتوان متقاعد کرد که اطاعت از این دستورات تعهد اخلاقی درند، در این صورت، کارآیی آن تا این حد مستلزم نظارت نخواهد بود. در چنین مواردی برخی از افراد گاه، از دستورات اطاعت می کنند و به این ترتیب، تاثیر نظام حکومتی یاهماهنگی قانونی تقویت خواهد شد. این نوع برداشت اطاعت از قانون نباید، این ذهنیت را در افکار عمومی به وجود بیاورد، که اطاعت ازقانون به معنی سلب آزادی و اراده آزاد انسان نیست. بلکه شهروندان یک جامعه به صورت آزادانه و از سری اختیار ازحکومت و فرامین آن اطاعت و پیروی می کند، از دید فیلسوفان سیاسی عین خرد ورزی و عقلانیت فلسفی می باشد، خود آزادی است. زیرا یکی ازوظایف مهم  اساسی شهروندان یک مدینه که درآن زیستن را حق قانونی خود می داند، اطاعت ازحکومت منتخب و مشروع که ازمتن و درون جامعه دموکراتیک بر آمده اند، را لازم و ضرورت عقلانی خویش می داند.
چهارم: حکومت و مسئولیت های آن درفلسفه سیاسی؛
براساس تحلیل، تفسیر و برداشت رایج ارسطو، قوانین اساسی، توصیف های از ویژگی های اصلی فرهنگ های سیاسی جوامع، به ویژه توزیع قدرت بین افراد یا نهاد های حاکم هستند. فرهنگ های سیاسی، شامل رویه های پذیرفته شده در اجتماع بوده و این رویه ها، متضمن انتظارات و حتی مطالباتی در خصوص شیوه انجام امور در آن اجتماع سیاسی هستند. دراین که حکومت ها، چه وظایف و مسئولیت های سنگین و مهم در قبال تامین حقوق شهروندان خویش، به صورت عادلانه و به دور از تبعیض دارد، برهیچ یک ازشهروندان جامعه سیاسی و عقلانی پنهان و پوشیده نیست. در طرح تحلیل گفتمان سیاسی، که یکی ازموضوعات مهم و بنیادین فلسفه سیاسی اند، تاسیس نظام سیاسی، مبتنی برعدالت و عقلانیت می باشد، که فیلسوفان بیشترین اهمیت را به آن می دهد، این است، که حکومت ها، در پی ایجاد خلق گفتمان دموکراتیک در جامعه می باشد. عقلانی کردن، سیاست که در فلسفه سیاسی غرب مطرح است، براین نکته تاکید دارد، تا زمینه بهترزیستن، را به صورت عادلانه برای شهروندان خویش فراهم نماید، برخلاف فلسفه سیاسی اسلام که درصدد عقلانی کردن سیاست نیست. فلسفه سیاسی اسلام به طور کلی به شرعی کردن عقل انجامید. فارابی به عنوان سرآمد فلاسفه سیاسی اسلام در پی تلفیق عقل فلسفی یونانی با وحی و شرع در اسلام بود، اما نهایتا شرع را برعقل مستولی ساخت و عقل را دینی کرد.     

منابع:
1. حسین بشریه، عقل در سیاست
2. جرالد سی مک کالوم، فلسفه سیاسی. ترجمه بهروز جندقی
3. سید علی میرموسوی و سید صادق حقیقت ، مبانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب
4. منوچهر طباطبایی مؤتمنی، آزادیهای عمومی حقوق بشر

دیدگاه شما