صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۰ قوس ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طرح بنیادهای اجتماع سیاسی، درتفکر فلسفه سیاسی

-

طرح بنیادهای اجتماع سیاسی، درتفکر فلسفه سیاسی

یکی ازمسائلی اساسی و بنیادین جوامع بشری تشکیل اجتماع سیاسی که مبتنی بر ارزشهای عقلانی، عدالت، اخلاق و سیاست دریک مدینه برای بقاء انسانها می باشند. در واقع قوام بنیادهای جامعه مدنی و سیاسی که برآمده ازخرد خودبنیاد انسانی باشد، مستلزم تآسیس مدینه فاضله یا آرمانشهر برای زیستن اجتماع سیاسی، درقالب دولت ملت در اندیشه فیلسوفانی سیاسی می باشند. در بهترین و بنیادی ترین تعریف جامعه یا اجتماع سیاسی می توان گفت: مجموعه ای ازانسانها که دارای آرمان و اهداف مشترک برای زیست مسالمت آمیز درکنار هم اجتماع می کند، را اجتماع سیاسی می نامد. درچنین جوامع انسانی، مسائلی مهم ازقبیل: تامین حقوق شهروندی، آزادی و برابری، رعایت نظم اجتماعی، احترام متقابل مردم و حکومت، تامین عدالت در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی، بستر سازی گفتمان عقلانیت و حفظ حقوق طبیعی و ازرشهای والای انسانی،اخلاقی و کرامت ذاتی، انسانها جزء مهم ترین مسائل فلسفه سیاسی می باشند. در بهترین رهیافت می توان گفت این امر مهم محقق نمی شود، مگر در قالب تاسیس نظام سیاسی و اجتماعی بنام حکومت که عهده دار و متکفل آن می باشد. پس بنا براین، ضرورت زیستن در یک اجتماع انسانی که حداقل مفاهیم اولیه زندگی جمعی در آن رعایت شود و همه شهروندان به نوع ازآن حقوق شهروندی و انسانی خویش بهره مند شوند، نیازمند به تشکیل حکومت می باشد. اصولا زیستن، انسانی چه به صورت فردی باشد و چه به صورت جمعی الزامات و زمینه های حکومت را خود به خود فراهم می کند. اینکه زیستن خصلت فردی دارد، یاجمعی در بین اندیشمندان و متفکران فلسفه سیاسی اختلاف نظر جدی وجود دارد. هنوز تعریف جامع و مانع که مورد پذیرش و قبول همگان باشند ازسوی متفکران و فلاسفه سیاسی در باب حیات و زندگی اجتماع سیاسی ارایه نشده اند. اگرچه جامعه بشری طبیعی بود و اگرچه حقوق طبیعی در آنچه به وضعیت طبیعی معروف شد و انسان ها در آن آزاد و مستقل بودند، برای مردم قابل دسترس بود. اما جامعه سیاسی، مخلوق اختیاری بشر بود، که چگونه جامعه انسانی و مبتنی برعدالت و عقلانیت باشد را انتخاب کند. اگرچه مفهوم قرارداد اجتماعی هنوز به لحاظ نظری شرح و بسط نیافته بود و اگرچه سوارز برازلیت جامعه تاکید کرده بود تا ازپیش، مانع بروز مشکلات معروفی گردد که در تشکیل جامعه از افراد ازراه قرارداد وجود داشت، اما مفهوم رضایت یا توافق با تشکیل حکومت سیاسی به عنوان یکی از شرایط مشروعیت آن به رو شنی دیده می شود. آنچه که در تحکیم و استواری پایه های حکومت تاثیر بسزای دارد، رضایت مندی و اعتماد مردم یک جامعه مدنی و سیاسی نسبت به حکومت می باشد. زیرا میان حکومت مردم دیالکتیک همدلانه ازمنطق و گفتمان عقلانیت بالای برای بهزیستی بهتر ومسالمت آمیزتردر یک اجتماع سیاسی برخوردارمی باشد.
ایضاح مفاهیم:
نظریه فردی، نظریه اجتماعی، اجتماع سیاسی، ویژگی اجتماع سیاسی، سنجش اجتماع سیاسی در فلسفه سیاسی؛
یکم: نظریه فردی؛ یا اصالت فرد؛
براساس نظریه اصالت فرد؛ آنچه در عالم و اجتماع سیاسی وجود عینی و اصیل دارد، خود فرد است نه جامعه سیاسی. بنا براین، ترکیب جامعه سیاسی ازافراد یک ترکیب اعتباری و نامتجانس و ناهمگون می باشد. درواقع جامعه سیاسی فراتر از افراد، واقعیت حقیقی وعینی ندارد، هر چند انسان به تنهایی موضوع حقوق خویش که همان حیاتی سیاسی باشد قرارگیرد. اما آنچه که در اجتماع سیاسی حائز اهمیت است اجتماع بستری است که افراد جامعه ازطریق آن می توانند حقوق خود را استیفا و تکالیف خود را اجتماع سیاسی انجام دهند. از این منظر حقوق نیز می تواند در خدمت و اختیار افراد جامعه سیاسی برای زیست بهتر جامعه سیاسی قرار گیرد و هدف اصلی آن تامین نیازها، منافع و آزادی فرد و احترام به شخصیت انسانی، اخلاقی و حقوقی طبیعی افراد جامعه می باشد. از دیدگاه فرد گرایان، فرد منشاء قانون و اخلاق استريال دولت و اجتماع سیاسی، امری تبعی، فرعی و ناشی از قرارداد اجتماعی می باشد. دراین رهیافت فردگرایانه می توان گفت: که هدف هر اجتماع سیاسی حفظ حقوق طبیعی و فرا زمانی انسان است. فرد گرای پیشینه تاریخی طولانی در تاریخ اندیشه و تفکری جوامع بشری دارد، دکارت، نظام فلسفی خود را برپایه اشراق فردی یعنی وجود خویش بنا نهاد. اما در دوران معاصر برای اولین بار جان لاک فیلسوف سیاسی انگلیسی، نظریه حقوق فردی و آثارمترتب بر آن را بر اساس اندیشه محوری فرد گرای، یعنی خویش تن مالکی مطرح کرد. اندیشه فرد گرای از این جهت که آزادی و منافع فرد را پیگیری می کند، شایسته تقدیر و تحسین است؛ زیرا ضمن ایجاد تحول در حکومت ها و تلاش برای رفع استبداد و خود کامگی، می تواند برای شکوفای استعداد های آحاد بشر که در اجتماع سیاسی زندگی می کند، بستر، زمینه و فضای مناسب باشد. هرچند نقد های زیاد براین نظریه وجود دارد، که فرصت و مجال دیگری را می طلبد.
دوم: نظریه جمعی؛ یا اصالت اجتماع؛
براساس نظریه و تفکر اصالت اجتماع که سابقه طولانی در تاریخ تفکرفلسفی در جامعه انسانی دارد. بعضی از اندیشمندان و متفکران سیاسی، بر این باور بودند که، فرد پیش از ورود در اجتماع سیاسی، فرد انسان بالقوه است و نه انسان بالفعل، انسان پس از اجتماعی شدنش، استعدادی انسانی که نهان و یا تحقق نیافته است، به تدریج شکوفا می شود. وقتی از این منظر به جامعه نگاه می کنیم، ضرورت تاسیس اجتماع سیاسی بیش از پیش برای زندگی اجتماعی احساس و آشکار می شود. ارسطو معتقد است که: انسان باتوجه به ویژگی هایش نیاز به جامعه دارد. او ازحین تولد به جامعه تعلق دارد. پس، برای زندگی کردن بیرون از اجتماع، باید یا حیوان باشد یا خدا، یعنی چیزی پایین تر یا بالا تراز انسان، و این ناممکن است. بن مایه های تحلیل و تبیین ارسطو اززندگی انسانی، از یک طرف، تعریف ارسطو از انسان به عنوان حیوان خرد مند و اجتماعی ازسوی دیگر، مهرتایید براصالت الاجتماع دارد. براساس تفسیر،تحلیل و بر داشت این نظریه آنچه که اصالت دارد جامعه، یعنی همان اجتماع سیاسی است. بنا براین، نظام حقوقی و سیاسی اجتماعی با نظریه حقوقی فردی در اجتماع سیاسی تفاوت اساسی و بنیادی پیدا می کند. در حقوق فردی انسان سیاسی، اصل حاکمیت اراده است و تمام روابط براساس قرار داد شکل می گیرد. اما درنظریه حقوق اجتماعی، فرد محصول جامعه ای است که در آن زندگی می کند و همه روابط او، درقالب نهادهای حقوقی و اجتماعی نظام مند و درشکل نظام سیاسی، زندگی جوامع انسانی، در اجتماع سیاسی در بستر و فضای مناسب از گفتمان عقلانیت سیاسی که حکومت ازدل فلسفه سیاسی به وجود آمده است سامان می یابد.
سوم: اجتماع سیاسی، در فلسفه سیاسی؛
دربحث از فلسفه سیاسی آنچه که، حائز اهمیت است، طرح ساخت و ایده اجتماعات سیاسی درجامعه، برای زندگی انسانی و مدنی می باشد، که از بستر و فضای عقلانیت و عدالت برآمده اند می باشد. بنا براین، اجتماعات سیاسی، عبارت اند از مجموعه ای انسان ها که دست کم تحت حاکمیت تقریبا یک حکومت باهم متحد شده اند. خروجی و محصول چنین تعریف ازاجتماع سیاسی، ازنقطه نظر فیلسوفان سیاسی چندان که باید باشد جامع نیست. اما چنین مولفه و مشخصه ای، صرفا نقطه آغاز و شروع موقتی برای بحث در خصوص اجتماعات سیاسی محسوب می شود، از این جهت قابل درنگ و تاملاتی عقلانی می باشد. تحلیل، تفسیر، قرائت و برداشت همه فیلسوفان سیاسی از اجتماع سیاسی این گونه نیست. هنگامی که صرفا دولت ها مد نظر هستند، اجتماعات سیاسی، تفاوت های بسیاری از یک دیگر پیدا می کنند که به اندازه کافی به آنها پرداخته نشده است. اما این نکته برای فیلسوفان سیاسی حائز اهمیت است که ازابعاد اختلاف های موجود در ساختار درونی و رابطه آنها باسایر جوامعی که در اجتماعات سیاسی گوناگون یافت می شود، به طور کامل آگاه باشد. فیلسوفان سیاسی، هر کدام ازمنظرگاههای متفاوت به طرح ایده اجتماع سیاسی، جامعه ایده آل و آرمانی، تاسیس نظام سیاسی و حقوقی مبتنی بر برابری، تشکیل حکومت بربنیادهای عادلانه، عقلانی کردن سیاست و حکومت درجامعه سیاسی و مدنی پر داخته اند. برای اجرای شدن هریک از این مفاهیم، فیلسوفان سیاسی، در زیست سیاسی و اجتماعی پارادایم و الگوی مناسب را ارایه داده اند، این نقطه قوت فیلسوفان سیاسی می باشند، که از ظرفیت و پتانسیل بالای برای تجزیه و تحلیل مفاهیم در اجتماع سیاسی برخوردار می باشد.
چهارم: ویژگی اجتماع سیاسی، ازمنظر فلسفه سیاسی؛
دریک نگاه گذرا وکلی ممکن است، برای اجتماع سیاسی، ویژگی ها، شاخصه ها و مولفه های درنظر گرفته شوند، که بدون تفسیر و تعریف معیین هریک ازاین شاخصه ها کار را برای فیلسوفان سیاسی دشوار و گاه ناممکن می سازد. به این معنی که راه حل مناسب برای زیستن، در اجتماع سیاسی الگو و نمونه ای مناسبی نمی تواند ارایه بکند. بنا براین، بدون شناخت دقیق حد اقل شرایط لازم برای اجتماع سیاسی، به نظر می رسد بحثی مشخص در باره ریشه های تاریخی یا ارزیابی اجتماع سیاسی، امری ناممکن باشد. در مرحله نخست، هرمجموعه ای ازانسان ها، یک جامعه نیست؛ همانطور که هرجامعه ای، اجتماع سیاسی نیست. برای آن که مجموعه ای از انسان ها؛ جامعه ای تشکیل دهند، باید میزان خاصی از 1) تفاهم متقابل به وجود آید، 2) اشتراک منافع وجود داشته باشد، 3) استمرار و تداوم هریک ازاین دو وجه اشتراک وجود داشته باشد، هرچند میزان آن کاملا مشخص نیست. بنا براین ایده حکومت، ایده ای پیچیده است که در توصیف ما از اجتماع سیاسی، نقش اساسی دارد.
پنجم: سنجش اجتماع سیاسی، در فلسفه سیاسی؛
فارغ از مسائل مربوط به مشروعیت اجتماع سیاسی، در فلسفه سیاسی، ارزیابی اجتماعات سیاسی، براساس تحلیل و بررسی سود یا زیان ناشی از آنها صورت می گیرد. بهترین کاری که می توانیم در مقابل بسیاری از منابع احتمالی اختلاف وسوء تفاهم انجام دهیم، تلاش برای دست یابی به توافق یا همان قرار داد اجتماعی در اجتماع سیاسی، در فلسفه سیاسی است. بنا براین، بدون تشکیل اجتماع سیاسی، گاه با اقداماتی می توان از برخی فرصت ها استفاده کرد وجلو برخی تهدید ها را گرفت. ریشه این حقیقت را که وجود افراد دیگر، هم می تواند باعث ایجاد فرصت گردد و هم خطری را متوجه ما گرداند. تامل در باره فرصت ها خطرات در اجتماع سیاسی، بیشتر تحت تاثیر تصورات و فرضیاتی قرار خواهد گرفت، که به طورقابل توجهی بحث انگیز تر هستند. دربیان دقیق تر،کاری فیلسوفان سیاسی، ارایه میکانیسم عقلانی و منطقی از نقطه نظر فلسفه سیاسی، دراجتماع سیاسی می باشد. ریشه همه علل و عوامل، تبدیل کردن تهدیدها به فرصت ها درحوزه و جغرافیای فلسفه سیاسی می باشند، فیلسوفان سیاسی در این امراجتماع سیاسی، ازهرگونه تلاش و راهکار کوتاهی نخواهد کرد، این است ماهیت اجتماع سیاسی، که در منظومه فلسفه سیاسی، قابل حل و زمینه زیست انسانی در اجتماع سیاسی فراهم خواهد شد.

دیدگاه شما