صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۵ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

فصلِ «نان و شکم» در دفاع پایان‌ نامه (منوگراف) ها

-

فصلِ «نان و شکم» در دفاع پایان‌ نامه (منوگراف) ها

باوجودیکه کج روی و سوءاستفاده، در همه‌ی امور زیاد است؛ ولی در نهادهای آموزشی این مسئله به اوج خود رسیده است. مراکز آموزشی به لحاظ نقش و جایگاهش در اجتماع و پیشرفت یک کشور، در رده‌ی نخست قرار دارد؛ یعنی بنیاد و اساس همه‌ی امور در این مراکز گذاشته می‌شود. نهادهای تحصیلی مرکز نهادینه‌سازی مهارت‌های گوناگون در ذهن و ضمیر فراگیرندگان است. بنابراین شالوده‌ی شخصیت و مهارت دانشجویان دراین مکان‌ها پی‌ریزی می‌گردد.
پایان‌نامه نویسی و دفاع از پایان‌نامه‌ها، رسم معمول، مروج و محتوم در دانشگاه‌ها است. هر دانشجو با به پایان رساندن دوران تحصیلی‌اش، پیرامون یک موضوع که مرتبط با رشته‌ی تخصصی‌اش هست، پایان‌نامه می‌نویسد. پس از تکمیل شدن و تأیید استاد، یک روز مشخص از محتوا و آنچه در پایان‌نامه آمده دفاع می‌کند. برنامه دفاع پایان‌نامه‌ها در دانشگاه خصوصی و دولتی به سمت‌وسوی بسیار شرم‌آور پیش می‌رود. سمت‌وسوی که بحث دانش و علم را به حاشیه ‌رانده و به‌جایش بخش«نان و شکم» همه‌گیر و معمول شده است.
«نان و شکم» چنان با شتاب وارد برنامه‌ی دفاع پایان‌نامه شده و پیش رفته که حالا جز عنعنه و رواج محسوب می‌شود. شاید بهتر باشد که فصل نان و شکم را کمی باز کنم و بیشتر توضیح بدهم تا مسئله روشن گردد. در دفاع پایان‌نامه‌ها، دانشجویان در کنار اینکه آمادگی دفاع از پایان‌نامه‌هایشان را می‌گیرند، باید آمادگی مهمانی دادن استادان را نیز بگیرند. باید پول جمع کنند و غذای بسیار خوبی برای استادان مهیا کنند. کیک و کلچه، نوشیدنی و چای و چاکلیت و... که حرفی نیست. این رسم نامبارک چنان افسارگسیخته پیش رفته است که بخش اعظم از دانشجویان باور کردند که اگر شکم هیئت‌منصفه در دفاع پایان‌نامه را خوب پر کند، به بهترین صورت از عهده‌ی دفاع پایان‌نامه برمی‌آید. البته این برداشت دانشجویان هم تا جایی نادرست و ناموجه نیست. این برداشت از زمینه و فضای شکل گرفته که توسط استادان داور و مسئولان مربوطه عملاً بوجود آمده است.
من درجایی شاهد بودم که استادان داور، پیش از روز دفاع برای دانشجویان فرمایش دادند که در روز دفاع پایان‌نامه‌ی شان، نوشیدنی که آورده می‌شود، باید از میوه‌ی تازه آماده شود. به دانشجویان گفتند، ابتدا میوه بخرید و سپس از آن نوشیدنی مهیا کنید. در غیر آن صورت ما هر نوع نوشیدنی را نمی‌خوریم.
مورد دیگر از اوج شکم‌چرانی و شکم‌بارگی را می‌نویسم که خودم با چشم سر دیده‌ام و درصحنه بودم. شوربختانه در این جمع من هم جز هیئت‌داوران بودم. خودم را نمی‌خواهم از این جمع بیرون بکشم؛ ولی ناخواسته در این موقعیت قرار گرفتم. از طرف اداره نهاد تحصیلی برایم خبر دادند که فلان تاریخ و فلان روز، دانشجویان شما دفاع دارند، باید بیایید. زمان دفاع هم بعدازظهر ساعت یک بود. من هم بی‌خبر از همه‌چیز سر ساعت حاضر شدم. ما را به اتاق که دانشجویان دفاع داشتند، بردند. به‌محض که از دروازه‌ی اتاق داخل شدم، با فضای عجیب‌وغریبی روبرو شدم. فضای که کاملاً به یک مهمانی پرزرق‌وبرق شبیه بود نه به یک فضای علمی. چند تا میز بسیار منظم در کنار هم گذاشته‌شده بود و روی میز پُر بود از غذا و میوه و نوشیدنی‌ها. پشت میز، چوکی ها بسیار منظم، در کنار هم گذاشته‌شده بود، همه استادان را به آنجا هدایت کردند. ما رفتیم آنجا نشستیم. دانشجوی که گردانندگی برنامه را به عهده داشت ابتدا از رییس همان نهاد تحصیلی خواست که برنامه‌ی دفاع دانشجویان را افتتاح نماید. رییس چند تا جمله گفت و برنامه شروع شد. پس‌ازاینکه گرداننده از اولین دانشجو خواست تا بیاید به بحث و دفاع پایان‌نامه بپردازد، کسی آمد و این غذاهای روی میز را با سرعت بین استادان تقسیم کرد. دانشجو مقدمه سخنش را نگفته بود که تق و توق قاشق و چنگال، شلپ و شلوپ غذا خوردن فضای اتاق را فراگرفته بود. همه استادان سرگرم غذا خوردن، بودند. دانشجوی که سخن می‌گفت نمی‌دانست که با چی کسی حرف می‌زند. بقیه دانشجویان که استادان را چنان با شور سرگرم غذا خوردن و بی‌توجه از موارد دیگر می‌دیدند، می‌خندیدند و متلک می‌گفتند. جالب اینکه همه استادان غرق در غذا خوردن بودند؛ اما ناگهان یک استاد سربلند می‌کرد و می‌گفت: «نتیجه‌اش را بگو و تمام». یا استاد دیگری که تا همان لحظه ذهنش با کباب و کوبیده درگیر بود، سربلند می‌کرد و می‌گفت: «فلانی! کافی است». بعضی دیگر که اصلاً در دیار موضوع هم نبود، سربلند می‌کرد و یک پرسش بسیار بی‌ربط و عجیب‌وغریب را مطرح می‌ساخت. دانشجویان با ایجاد شدن این فضا کیف و حال می‌کردند و می‌خندیدند و این‌همه بی نظمی را به سخره گرفته بودند.
من که یک ساعت پیش نان خورده بودم، میل به نان و کباب نداشتم، آرام نشسته بودم و این وضعیت بسیار شرم‌آور را نظاره‌گر بودم. این لحظه برایم سخت تحمل‌ناپذیر و شرم‌آور بود. خیلی ناراحت بودم. حس حقارت و پستی تمام وجودم را گرفته بود. تصور کردم که هیچ تحقیر و توهینی نمی‌تواند به‌اندازه‌ی این موضوع سخت و سنگین باشد. توهین و تحقیر بسیار نابخشودنی به علم و دانش، استاد، دانشجو و دانایی. حقارت از این بیشتر نمی‌شود که استاد در مقام یک خورنده‌ی قرار می‌گیرد که با خوردن و شکم پورکردن مطیع و فرمان‌بردار دانشجو می‌گردد. کدام حقارت تا این اندازه سخت و سنگین است؟ اینجا نقش استاد با یک موجود خورنده‌ی دیگر چه فرق دارد(؟) هردو با خوردن و با غذا آرام و رام می‌شود. این لحظه هرگز از حافظه‌ام فراموش نخواهد شد. البته اعتراضم بر دانشجویان نیست، دانشجویان تقصیر ندارند، بلکه مقصر استادان و مسئولان نهادهای تحصیلی‌اند که چنین موقعیت و وضعیت را به بار آورده است.
موضوع قابل تأسف در این نوع دفاع‌ها این است که پایان‌نامه، پژوهش، موضوع موردتحقیق کاملاً نادیده گرفته می‌شود. نه از درون‌مایه‌ی آن به‌صورت جدی پرسش می‌شود، نه از ساختار و نتیجه آن تحقیق خبری در میان است. نه از چه یافتن و چه انجام دادن. استادان داور در یک موقعیت مطیعانه قرار می‌گیرد. با دانشجویان با جدیت برخورد نمی‌کنند، چون در موقعیت کباب و کوبیده این کار را نمی‌توانند. در این دفاع‌ها آدم تصور می‌کند که به مهمانی آمده است نه در یک مکان که حرف از علم و دانش باشد. فضا کاملاً فضای مهمانی و برخوردها هم تعارفی و نامنصافه و متکی به کباب و کوبیده.
این موضوع تقریباً عام شده است. هر وقت بحث دفاع پیش می‌آید، نان و شکم جز آن است. به همین دلیل نوشته‌ام «فصل نان و شکم در دفاع پایان‌نامه‌ها». واقعیت هم همین است. این روش به یک فرهنگ تبدیل‌شده است. در ناخودآگاه دانشجویان مخابره شده که «نان و شکم» جز دفاع پایان‌نامه‌ها است. این رواج بسیار نادرست و شرم‌آور به‌شدت و شتاب تمام به پیش می‌رود.
وظیفه ی وجدانی، ایمانی و انسانی ما است که برای احترام به دانش و علم، برای احترام به انسانیت و اخلاق، برای احترام به دانشجو و برای احترام به تعهد و مسؤولیت وظیفوی مان این روش شرم‌آور را متوقف کنیم. فصل نان و شکم را از دفاع پایان‌نامه‌ها برداریم. انسانیت و وجدان را این‌همه به لجن نکشانیم. نان و چای خوردن لذت‌بخش‌تر از این است که کباب و کوبیده بخوریم و آن‌هم به قیمت قربانی کردن علم و دانش و به قیمت قربانی کردن حق دانشجویان. رهنمایی دقیق و درست و همکاری در تمام امور پایان نامه، رسالت یک استاد است. ما با فصل نان و شکم حقوق دانشجویان را پامال می‌کنیم. بیشتر از این حداقل به خودمان توهین نکنیم. خودمان را تحقیر نکنیم. گذشته از همه‌چیز ما انسانیم و انسان نمی‌تواند این‌قدر فرومایه شود.
در فرجام قابل‌یادآوری است که تعداد از استادان و دانشجویان دلسوز و متعهد و مهربان همچنان صاف و صادقانه با موضوع برخورد می‌کنند و وظیفه و رسالت شان را انجام می‌دهند؛ ما تا عمق وجود سپاسگزارشان هستیم. به امید اینکه سپاه نیکوکار این افراد بیشتر از پیش گردد.

دیدگاه شما