صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رهبران سياسي بايد پاسخ مردم را بدهند

-

رهبران سياسي بايد پاسخ مردم را بدهند

نخبگان سیاسی افغانستان درشرایط موجود، باید مسؤلیت شان را در قبال مردم افغانستان ادا کنند. مردم افغانستان در طول سی سال اخیر تمام دار و ندار شان را به پای همین رهبران سیاسی فدا کرده اند. جدا از آرمان های تاریخی مردم افغانستان، تعلقات تباری و قومی نیز در این فداکاری ها نقش برجسته داشته اند. بنا بر این رهبران قومی نیز در افغانستان، پاسخ فداکاری های مردم خود را باید بدهند و بهای آن همه ارادت ها را بپردازند. نسل امروز که تمام درد و رنج این همه قربانی ها را به دوش می کشند، متوجه همه چیز هستند.
شرایط اکنون درد مشترک را برای همه مردم افغانستان، تحمیل کرده است. مردم به این باور رسیده اند که، این درد مشترک را جدا جدا نمی شود درمان کرد. اما عزم ملی مردم در افغانستان، بستگی به عزم جمعی رهبران سیاسی دارد. چه آنکه رهبران سیاسی در بسیج، حرکت و کنترل مردم، دست بالا را دارند. بنا براین، رهبران سیاسی باید خواسته های حزبی و سهمیه های سیاسی شان را برای روز های بعد بسپارند. خرد جمعی و خیر عموم را پیشه کنند و در کنار حکومت وحدت ملی، درد اکنون  مردم خود را چاره بسنجند.
برای هیچ کس پوشیده نیست که بحران موجود، تنها مربوط به پاکستان و دست های خارجی نیست. گیرم که باشد، اما آبادی بت خانه ز ویرانی ماست. برف بام را به خانه همسایه افکندن، فرار از مسؤلیت است. فرافکنی سیاسی در افغانستان یک امر رایج شده است. آدرس های مسؤلیت باید مشخص باشد. همه در برابروضعیت موجود مسؤل هستیم و باید به نسل امروز پاسخگو باشیم. وگرنه روزی در برابر تاریخ محاکمه خواهیم شد.
نزاع سیاسی افغانستان به خواسته ها و سلیقه های سیاسی رهبران سیاسی و قومی برمی گردد. این یک امر واضح است. تاریخ معاصر افغانستان ثابت می سازد که در افغانستان، نزاع سیاسی هیچگاه بر سر ساختار و اصول نبوده است. هرچند که داود خان سیستم سلطنت را به هوای جمهوریت بر انداخت، اما داود خان همان سلطان همایونی بود که در جامه جمهوریت قامت بر افراشته بود. تنازع نخبگان سیاسی حکومت کمونسیتی را جز تضاد سلیقه و عقده های روانشاسانه، با قواعدی دیگری چندان نمی توان ارزیابی کرد. روحیه تبعیض و حرص تمامیت خواهی سیاستگران، هیچ ساختاری را در افغانستان نگذاشتند که قوام بگیرند و استوار بمانند. تنازع بر سر گستره قدرت، حتی رهبران سیاسی دیانت گرا را نیز در امان نگذاشت.
نبرد سخت میان نخبگان سیاسی افغانستان، سرانجام با توافق نامه بن، به خط پایان رسید. در سال2001 فشار جامعه جهانی، نخبگان سیاسی را بر این اصل وا داشت که با نبرد، هیچ رقیبی را از صحنه بدر نمی توان کرد. نخبگان سیاسی برای نخستین بار پس از سال 1352 در بن کنار هم نشستند و نیت های شان را در قالب کلمه به همدیگر حواله کردند و قدرت کلمه را درک کردند.
نخبگان سیاسی افغانستان، با سی سال مبارزه نتوانستند دولت مدرن و فراگیر را در افغانستان تأسیس کنند. سرانجام سنگ بنای دولت سازی در افغانستان با  اراده آمریکا در بن نهادینه شد. آمریکا بر این عقیده بود که در کشور های درگیر منازعه های قومی، ملت سازی فرایندی است که پس از دولت سازی مدرن و قدرتمند قابل پیگیری و عملیاتی شدن است. بدین الگو دولت های مقتدر سپهر توانا و فراگستری است که بر تمام ساکنین یک سرزمین سایه می افکند و افراد را با هر ذهنیتی که هست کم کم در کنار هم انس و آشتی می دهد.
دولت سازی در افغانستان بعد از بن، به صورت سلسله مراتبی تداوم یافت و بعد از مرحله انتقالی و موقت با شگفتی و زیبای تمام خودش را در جمهوری نخستین به نمایش گذاشت.
نخبگان سیاسی افغانستان با تمام اختلاف های نهفته، به وضعیت حاکم تن در دادند و سازش سیاسی را بر هرچیز دیگر ارزش گذاشتند. جامعه جهانی و شهروندان افغانستان، سازش نخبگان سیاسی را زیر بنایی همگرایی در افغانستان می دانستند و از آن خوشنود بودند. اما این خوشنودی دیری نپایید و با انتخابات ریاست جمهوری از سال های 2009 تا 2010 دوباره تنش های سیاسی میان نخبگان سیاسی افغانستان شعله برآورد.
بنابراین، به جز توافق نخبگان سیاسی افغانستان، دیگر هیچ تضمینی وجود ندارد که تاریخ یک بار دیگر در افغانستان تکرار نشود. قراین می رساند که تاریخ در افغانستان ناگزیر به بازتکرار است. گویا نخبگان سیاسی افغانستان، تاریخی را که خود آفریده اند، خوب درک و هضم نکرده اند.
بنیاد های توسعه سیاسی چون قانون اساسی، نهاد های دولتی، ارتش و پولیس، رسانه های خصوصی، جامعه مدنی، رشد معارف و دیگر نهادهای اساسی، با اختلاف نخبگان سیاسی در افغانستان، به سرعت تمام آفت می بینند و آسیب جدی می پذیرند. چه آنکه نخبگان سیاسی در افغانستان، رهبران قبیله نیز هستند. رابطه این رهبران با اقوام و شهروندان، رابطه طبقاتی نیستند بلکه رابطه ارزشی هستند. کردار و گفتار رهبران قومی، برای شهروندان هر قوم، یک ارزش قابل پذیرش تلقی می گردند. نهاد های که ذکر شد از شهروندان همین اقوام ترکیب یافته است. این فرضیه از آن جا تقویت می شود که در افغانستان، شهروندان هر قوم، قبل از آن که تابع قانون و حکومت باشد، وابسته به گفتار و کردار رهبران قومی شان هستند.
بدین اساس، اختلاف و منازعه میان نخبگان سیاسی افغانستان، یکی از خطرناک ترین تهدیدات بر مسیر گذار به توسعه سیاسی در افغانستان می باشد. منازعه سیاسی میان نخبگان سیاسی افغانستان، همیشه در میان شهروندان رخنه کرده است و چه بسا که همین نخبگان سیاسی در بسیج کردن مردم با انگیزه های قومی و سمتی، دستی کاملا عریان دارند.
نخبگان سیاسی در وضعیت اکنون، وظیفه دارند که برای شهروندان روحیه تازه بدمند و به مردم امید هدیه کنند. چه آنکه اختلاف دیدگاه های نخبگان سیاسی، مدتی است که روحیه عمومی را افسرده کرده است. این وضعیت بر نحوه نگرش جامعه جهانی نسبت به افغانستان نیز تأثیر منفی را در پی خواهد داشت.
رهبران سیاسی باید به این واقعیت پی برده باشند که برگشت به گذشته، همه را تباه خواهد ساخت. به همین سبب، خردمندانه اینست که برای پیشگیری از برگشت، باید ایستار های قدرتمند ایجاد نماییم و علاج واقعه را قبل از وقوع جستجو کنیم.

دیدگاه شما