صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۳ میزان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جامعه اي درغياب کرامت انساني

-

جامعه اي درغياب کرامت انساني

در مقابل تئوري¬¬ اصل کرامت ذاتي انسان که تمام افراد انسان را  به محض انسان بودنش داراي ارزش و کرامت مي دانستند و در بخش دوم به آن اشاره شد، انديشه¬هاي کرامت¬زدا نيز وجود دارد که قائل به کرامت ذاتي انسان نيست بلکه کرامت را وابسته به خصوصيت ديگر مي داند که در صورت دارا شدن از کرامت برخوردار مي¬شود و در غير آن از کرامت نيز خبري نيست. و براي بررسي دقيق اين موضوع مي توان اين رويکردها را به قرار ذيل تقسيم بندي نمود
 انديشه فاشيستي
طرفداران اين انديشه براي انسان به محض انسان بودن کرامت و شرافتي قائل نيست بلکه بر اساس اين انديشه ارزش انسان بستگي به اطاعت او از دولت دارد و فرد در خدمت دولت است که نسبت به مرگ و زندگي او تصميم مي¬گيرد و دولت است که با اقتدار حاکمانه¬ي خود آزادي¬هاي عمومي را به افراد مي بخشد.  بر اساس اين انديشه دولت همان قسمي که آزادي¬ها را مي بخشد و مي تواند آن را سلب نمايد. در واقع ارزش انسان بر اساس اطاعت او از دولت سنجيده مي شود و در اين ديدگاه حقوق بشر معنايي ندارد. در زير چتر اين انديشه تمام اعمالي که از سوي دولت انجام مي شود مشروع است و يا به عبارت ديگر اعمال نامشروع حکومتي در پرتو اين انديشه وجود ندارد و دولتي مشروعيت دارد که قدرت بيشتر داشته باشد و در تمام عرصه¬ها از در قدرت و تحکم وارد شود.
اين اندشيه يکي از تئوري هاي قرن بيستم غرب است که در آغاز در ايتاليا به رهبري موسوليني شکل گرفت و در مرحله دوم در آلمان به رهبري هيتلر به وجود آمد و بعدا کم کم به کشورهاي ديگر ريشه دواند و نظام هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ديگر کشورها را نيز متأثر ساخت که کشور افغانستان نيز از آن بي بهره نماند. هرچند که پيدايش انديشه¬¬ها و تفکرات و تحولات در زندگي اجتماعي بشر ناشي از عوامل گوناگون و عمدتا ناخوشايند براي جامعه بشري بوده است و پيدايش انديشة فاشيستي را نمي توان از اين امر مستثنا دانست اما هر انديشه و تحول جديد قطعا به نفع جامعه بشري تمام نمي شود و ممکن است که همين تحول جديد باعث به وجود آمدن فجايع غير قابل جبران گردد. انديشه فاشيتسي در آغاز در مقابل نظام سرمايه داري و سوياليتسي عرض اندام مي کند و به زعم خود شان جامعه در محاصره اين دو نظام قرار  داشته که باعث فروپاشي همبستگي ملي ميان شهروندان کشورها مي گردد. طرفداران اين انديشه در پي درمان درد ملت ها بودند و تنها راه نجات ملت ها را در گرو يک حکومت اقتدار گرا مي دانستند. اما اين انديشه نه تنها که جامعه بشري را نجات نداد بلکه خود رنج هاي غير قابل جبران در سطح ملي و بين المللي براي جامعه بشري به ارمغان آورد و در اين نظام ديگر انسان واقعي معاني خود را از دست داد و ديگر از آن مقام اصلي و ارزش ذاتي انسان خبري نيست.
متأسفانه اين انديشه دامن گير افغانستان و انسان افغانستان نيز گرديد و تا هنوز هم اين انديشه زخمي ناسور بر بدن ملت افغانستان است. من بر خلاف نظريه خيلي از  قلم به دستان ديگر بر اين باورم که نظام فاشيستي تنها از اقليت هاي قومي و مذهبي در افغانستان قرباني نگرفته بلکه تمام اقوام ساکن در اين کشور به گونه هاي متفاوت قرباني اين انديشه ضد انساني بوده است. در افغانستان نظام فاشيستي خانوادگي حاکم بوده تا نظام فاشيستي قومي يا مذهبي. با مراجعه به گذشته تاريخي اين سرزمين اين مدعا به خوبي قابل اثبات است. گذشته تاريخي افغانستان گواه بر اين امر است که انسان افغانستاني به خواطر انسان بودن شان ارزشي نداشته بلکه ارزش آن ها ارزش ابزاري بوده است. به عنوان مثال در دوران هاي قديم هرکسي که قدرت حکومت را به مخاطره مي انداخت بايد به فجيع ترين صورت سرکوب مي شد ولو از هر قوم و تباري مي بود.و ديگران هم ارزش شان بستگي به نوع فعاليت در امر سرکوب مخالفين و تضمين اقتدار حکومت خانوادگي و جان فشاني در اين راستا داشت.
به عبارت واضح تر بايد گفت که در افغانستان هر قومي زخم نظام فاشيستي را در بدن دارد اما اين زخم ها به گونه هاي متفاوت وارد شده است. گروهي  آشکارا سرکوب شده اما گروه ديگر تنها وسيله براي سرکوب ديگران و حفظ قدرت حکومت خانوادگي بوده و تنها ارزش ابزاري داشته است نه انساني يا در سطح کوچکتر قومي يا مذهبي. در افغانستان افراد متعلق به هيچ قومي از کرامت ذاتي برخوردار نبوده است و ارزش انساني نداشته است. چنانچه تاريخ گواهي مي دهد که در افغانستان برادر با برادر و پدر با فرزندان هميشه بر سر قدرت در نزاع بوده¬اند و براي کنار زدن هم ديگر از هيچ روشي دريغ نورزيده است و حتي عواطف نسبي هم مانع خودخواهي¬هاي آن ها نبوده است تا چه رسد به کرامت و ارزش هاي انساني يا قومي. در حال حاضر نيز تشنگان قدرت نيز براي حفظ قدرت يا رسيدن به آن مسائل قومي و مذهبي را دامن مي زند و اقوام با هم برادر افغانستان را در مقابل هم قرار داده و خود ماهي مقصود را سيد مي کنند و اگر قومي ادعاي اين را دشته باشد که قوم حاکم هستيم و از ديد زمامداران افغانستان داراي ارزش انساني، به نظر من جهل مرکبي بيش نيست.      ادامه دارد

دیدگاه شما