صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۵ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

افغانستان و چالش‌های جامعه‌پذیری!

-

افغانستان و چالش‌های جامعه‌پذیری!

«بخش دوم»
• فقر اندیشه
قراردادهای اجتماعی که از آن به نام قانون یاد می‌شود، حاصل اندیشه‌آفرینی‌‌های اندیشمندان و نماد ظرفیت فرهنگ مسلط بر مناسبات اجتماعی در یک جامعه پنداشته می شود. کشورهای که به درجات مختلفی از رفاه اجتماعی، ثبات اقتصادی و امنیت روانی دست یافته اند تمام این فرایند در پرتو اندیشه و دانش مدرن افتاده است. هیچ گونه توسعه در یک جامعه اتفاق نمی افتد مگر اینکه پیش‌نیازهای فکری آن فراهم گردیده و شرایط ذهنی آن مهیا گردیده باشد. افغانستان اما متاسفانه یکی از معدود کشورهای است که افزون بر فقر نفس گیر اقتصادی با فقر شدید اندیشه نیز دست و پنجه نرم می‌کند. در افغانستان چیزی به نام تولید فکر و اندیشه وجود ندارد. فرهنگ مطالعه در این کشور بسیار کمرنگ و مهجور می‌باشد. میزان چاپ کتاب بصورت ماهانه بیشتر از ده عنوان تجاوز نمی‌کند. در شهر کابل که جمعیت آن بیشتر از شش میلیون تخمین زده می‌شود، تیراژ معتبرترین روزنامه‌های آن از شش هزار بیشتر نیست. ظرفیت آموزشی و تحصیلات عالی در این کشور بسیار پاین می‌باشد که فقر منابع آموزشی و تحقیقی و همچنان فدان میکانیزم مدرن آموزشی سبب گردیده است تا فراورده های تحصیلات عالی نتوانند شرایط دگردیسی های اجتماعی معطوف به توسعه را فراهم نمایند. افزون بر این‌ها، فقر اندیشه سبب گردیده  است که بازی‌های زبانی نیز نا شکفته مانده و دایره واژگانی شهروندان این کشور محدود گردیده و انتقال مفاهیم با مشکل مواجه گردد. یکی از دلایل اعمال خشونت را نیز می‌توان در ناشگفتی بازی‌های زبانی و محدودیت دایره واژگانی در میان کاربران زبان در این کشور جستجو کرد؛ آنجا که پای استدلال لنگ می‌شود راه توسل به خشونت هموار می‌گردد.
فقر اندیشه، را می‌توان عامل و دلیل اصلی مصیبت‌های مستمر در این کشور دانست که در گردش متوالی آن نه تنها فرصت توسعه و رفاه ناشکفته باقی مانده است، بلکه فرایند خرد جمعی نیز از شکفتن باز مانده و تفرق و جهالت لجام گیسخته را همراه باموجی از پریشانی‌های ممتد بر سرنوشت جامعه حاکم کرده است. در چنین وضعیتی روشن شدن جرقه تفکر و اندیشه به منظور طرح راهکارهای تامین رفاه اجتماعی یک امر دشوار به نظر می‌رسد. به همین دلیل است که فرایند جامعه پذیری در افغانستان نتوانسته است از مرزهای علایق قومی عبور کرده و به یک بستر تولید فضیلت‌های انسانی  تبدیل شود.
• عصبیت
عصبیت در اشکال رادیکال آن پدیده ای ویرانگر و فاجعه برانگیز است که متاسفانه در اشکال و ابعاد مختلف در لایه های متفاوت در افغانستان تجربه می‌شود (4). در میان عصبیت‌ها، عصبیت قومی و مذهبی بر گستره ی وسیعی از مناسبات و شبکه های اجتماعی سایه افگنده است که پیامدهای آن در اشکال تفرق و بدبینی فرایند درهم آمیزی فرهنگی و  اجنماعی را با موانع جدی  مواجه گرده است. عصبیت را می‌شود یک مرض مزمن نامید که افراد و اشخاص مبتلا به آن نه تنها که خود قربانیان این مرض اند، بلکه به عنوان منبع تولید و تکثیر این مرض گستره ی وسیعی از شبکه‌های پیرامون خود را به این مرض آلوده کرده و در نهایت فرایند توسعه اجتماعی را به رکود مواجه می‌کنند. عصبیت به عنوان یک رویکرد اخلاقی و رفتای اقوام و پیروان مذاهب مختلف را در حصاره خودخواهی و خودپنداری گرفتار کرده و فرصت هرنوع آمیزش برون قومی و برون مذهبی را از آنها صلب کرده است. از همین رو است که پدیده خویشاوندی فرافومی در افغانستان به ندرت به چشم می‌خورد. ‌این پدیده از همان آوان طفولیت وارد فرایندتربیتی گردیده که در صورت عدم وقوع تحولات جدی در فرایند زندگی، تا واپسین لحظه های زندگی حاملین خود را همراهی می‌کند. عصبیت که از آن به نام تعصب نیز سخن می‌رود، در حقیقیت یک عارضه روانی گفته می‌شود که تسری آن در جامعه، افزون بر توقف روند توسعه اجتماعی، هزینه‌های سنگینی را در ابعاد و اشکال مختلف بر جامعه تحمیل کرده و شکاف‌های اجتماعی را ترمیم ناپذیر می سازد. این عارضه روانی قابل درمان نیست مگر اینکه شرایط و الزامات جامعه پذیری دچار تحول گردیده و میکانیزم‌های آموزشی و تربیتی باز تعریف گردد.
راهکارها:
با توجه به آنچه که گفته آمد، فرایند پر چالش جامعه پذیری در افغانستان سبب گردیده است که تفکر و تدبیر برای همدیگر پذیری و همگرایی نا شکفته باقی مانده و شرایط شکوفایی و توسعه اجتمای فراهم نگردد. محصول این روند بازتولید نسل‌های اغلب متعصب است که عصبیت و تبعیض را در اشکال و ابعاد متفاوت به نسل بعد از خود به میراث گذاشته و به همین دلیل میکانیزم ها و کانون‌های جامعه پذیری دست ناخورده باقی می‌ماند. هرچند که در روزگار ما گسترش امکانات و صنعت ارتباطات جهان از هم بریده را به هم متصل کرده است و این اتصال بر فرایند جامعه پذیری نیز به شدت اثر گذاشته است، اما به رغم این تحولات شگرف فرایند جامعه پذیری در افغانستان دست خوش تحول جدی نگردیده و تولیدات آن از انگاره ها و پنداره های تعصب و تبعیض آلود پاک نگردیده است. از همین رو شخصیت و الگوهای رفتاری اطفال و جوانان این جامعه در چارچوبه ارزش ها و فضیلت‌های شکل می‌گیرند که فرایند تکاملی آن نمی‌تواند اسباب خویشاوندی ملی را فراهم کرده و دیواره های علایق قومی را قابل عبور نماید. لذا با توجه به این واقعیت، رویکردهای ذیل می‌تواند به عنوان راهکارهای تعدیل کننده این فرایند به کار رفته و با خلق شرایط جدید جامعه پذیری موافق با روحیه و آرزوهای ملی و معطوف به تامین ثبات و خویشاوندی ملی زمینه های بهتر برای همزیستی دوستانه و فرا قومی فراهم گردد.
• بازنگری استراتیژی آموزشی
فرایند آموزش در افغانستان از کمبودها و پریشانی‌های فروان رنج می‌برد. محتوای فقیر، فرسوده و ناکارآمد نصاب آموزشی همرا با شکل غیر معیاری آن و اسباب نامناسب این فرایند، سبب گردیده است که چرخه تولید دانش در این کشور متوقف مانده و اساسات زندگی مردم  و شیرازه های فکری و رفتاری نظام سیاسی دچار تغییر و تحول نگردد. فراموش نکنیم که ظرفیت فکری و فرهنگی یک جامعه رابطه مستقیم با ظرفیت و کارآمدی نظام آموزشی و سامانه‌های تولید فکری دارد. اما برای عبور از ا ین وضعیت و  به منظور ایجاد شرایط  مناسب برای شکوفایی و بالندگی استعداد نسل جوان معطوف به حرکت در آوردن چرخه تولید فکر و دانش، استراتیژی آموزشی و نصاب تعلیمی باید مورد بازنگری قرار گرفته، با تعریف و تدوین نصاب مناسب آموزشی و غنی سازی مختوای آن، سیاست هدفمند آموزشی باید تعریف گردیده تا بتواند چرخه تولید فکر و اندیشه را در جامعه به چرخش در آورده و امکانات نجات از فقر اندیشه را فراهم نماید. سیاست آموزشی گذشته و موجود نه تنها که شرایط و امکانات تولید دانش و اندیشه را فراهم نگرده است، بلکه با رویکرد جاهلانه و طفلانه علاوه بر ترویج خشونت، عوامل همدیگر ستیزی و پریشانی های ملی را تقویت بخشیده که خود به یک بحران بسیار پر هزینه تبدیل گردیده است. مهار این بحران امکان پذیر نیست مگر اینکه سیاست عالمانه مبتنی بر نیازهای معاصر آموزشی جایگزین سیاست موجود آموزشی شده و نصاب جدید آموزشی معرفی گردد.
• گنجاندن حقوق بشر در مضامین مکاتب و مدارس
فهم و فراگیری آموزه‌های حقوق بشری، امروز به یک نیاز مبرم برای جامعه بشری تبدیل شده است. آگاهی به اصول و مبانی این آموزه‌ها، علاوه بر اینکه فهم الزمات شهروندی و فهم حقوق خودی را امکان پذیر می‌سازد، شناخت مرزهای رفتاری با دیگران را نیز ممکن می‌سازد. در افغانستان علی الرغم اینکه بیشتر از یک دهه از عمر فعالیت کمیسیون مستقل حقوق بشر می‌گذرد، اما حقوق بشر در این کشور هنو ز پدیده غریب و بیگانه است و مغادات آن در چهار چوبه مجالس رسمی و تعارفات سیاسی محصور مانده است. تبلیغ و ترویج حقوق بشر و تجربه آن در زندگی عملی شهروندان امکان پذیر نمی‌گردد مگر اینکه شرایطد فهم و درک آن از مجرای مختلف برای شهرواندن کشور فراهم گردیده و الزامات و مکلفیت‌های حقوقی نیز  برای آن تعریف شود. آموزه‌های حقوق بشری بخشی از فضیلت‌های دموکراسی می‌باشد که فهم آن تحقق دموکراسی را نیز امکان پذیر می‌سازد. از همین رو مهار خشونت، توسعه دموکراسی و تحقق جامعه مدنی، تبلیغ و ترویج فرهنگ شهروندی زمانی ممکن می گردد که آموزه های حقوق بشری به صورت هدفمند و تعریف شده وارد نصاب آموزشی مکاتب و مدارس گردیده و از دایره شعارهای سیاسی بیرون آید.
• هدفمند ساختن برنامه های رسانه‌ها
رسانه در اشکال مختلف آن وسیله بسیار مهم برای انتقال فکر و اندیشه به منظور تغییر و جهت دهی افکار و رفتار عامه دانسته می‌شود. پیام رسانه ی، درست زمانی به مقصد نشسته و اثرگذار واقع می‌گردد که ماهیت آن مطابق با شرایط ذهنی و قدرت فهم و درک مخاطب طراحی گردیده و به صورت استراتیژی برای نیل به هدف مشخص تعریف و تدوین شود. رسانه‌های افغانستان متاسفانه یکی از بی‌نظم‌ترین و از نظر محتوی یکی از فقیرترین رسانه‌‌های جهان به شمار می‌آیند. با یک تامل اندک به محتوای رسانه‌های افغانستان میزان دانش، ظرفیت فرهنگی و خردجمعی باشندگان این سرزمین را می‌توان اندازه گرفت. در حالیکه رسانه را  قدرت نرم خوانده اند که با استفاده تعریف شده از آن میتوان چشم انداز جمعی را متحول کرده و جهان و پدیده‌های پیرامون را نه انگونه که هست بلکه آنگونه که اراده  شده است، به تصویر کشید. جهان امروز و پدیده های پیرامون آن که آدم‌ها را به تماشا فرا می خوانند، چیزی نیستند جز تصاویر به هم پوسته که زشتی و زیبایی صفات ذاتی آن نیست و این صفات در واقع اغلب توسط چشم و زبان رسانه‌ها تعریف می‌شوند. گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر ( 5) گفته بود که با استفاده از تبلیغات هدفمند می توان جهنم را در ذهن توده ها بهشت تصویر کرد و بهشت را جهنم. این سخن گوبلز در واقع بیان یک واقعیت روان‌شناسی است که تبلیغات تعریف شده چگونه  می‌تواند واقعیت ها را با رنگ‌های  متفاوت به تصویر بکشد. لذا با توجه به این واقعیت، هدفمند شدن  برنامه های رسانه‌ها یکی از رویکردهای بسیار موثر و دینامیک برای تغییر و تحول افکار و نگرش جامعه به خصوص اطفال می‌باشد که می تواند نقش و سهم بسیار جدی در کاهش تنش و تبلیغ و ترویج فضیلت‌های مدرن اخلاقی داشته باشد. بدون هیچ تردیدی با هدفمند ساختن برنامه های رسانه‌ها می توان اقق جدیدی برای کشف سازه  های همزیستی دوستانه کشود و کدورت ها و دور افتاده گیها را با محبت و با دوستی‌ها و همگرایی‌ها جا نشین کرد.
• نتیجه:
چنانچه که گفته آمد، جامعه پذیری یا پرورش اجتماعی یک فرایند آموزشی است که اساس اولیه شکل گیری الگوهای رفتاری و اخلاق اجتماعی را از سالهای طفولیت تا آخرین روزهای زندگی تعین می‌کند. این فرایند همواره در حال تغییر و تحول می‌باشد که ماهیت آن در واقع ماهیت اخلاق و نگرش‌های مسلط بر مناسبات اجتماعی را در یک جامعه به نمایش می‌گذارد. همانگونه که پرداخته شد، در افغانستان اما این فرایند تحت تاثیر فرهنگ و سنت‌های قومی نتوانسته است که الگوهای رفتاری و نگرش فراقومی مبتنی بر اصول و فضیلت‌های رفتار و اخلاق مدرن انسانی را بستر سازی نماید. از همین رو عوامل بسیاری از پریشانی‌ها و مشکلاتی که روند تامین امنیت و تحقق عدالت را با موانع مواجه کرده است در واقع از همین آبشخور جامعه پذیری قومی تعذیه می‌گردد.
پس با فهم این واقعیت، به این نتیجه می‌رسیم که در افغانستان تا زمانی‌که فرایند چامعه پذیری از مرزهای آموزه ها و دلبستگی‌های فرهنگ و سنت‌های قومی عبور نکند، عصبیت‌های قومی، زبانی و مذهبی به صورت خودکار فروکش نکرده و انتظار اینکه الگوهای رفتاری رایج دستخوش تغییر و تحول گردد، امر نا ممکن خواهد بود. الگوهای رفتاری و  جغرافیای نگرش و افکار آدمها زمانی متحول می‌گردد که فرایند جامعه پذیری و محیط آن مبتنی بر آموزه های مدرن انسانی تعریف گردیده و با ظرفیت اندیشه و تفکر تزئین گردد. در این ضورت علامت گذاری های قومی جایش را به شهروند خواهد سپرد و تعاملات اجتماعی با معیارهای شهروند محوری شکل گرفته و فرایند جامعه پذیری از دایره تعلقات و گرایش‌های قومی و مذهبی خارج خواهد شده شکل انسانیت محور خواهد گرفت. این تحول در واقع نخستین اقدامی دانسته می‌شود که از یک طرف راه عبور از سنت به مدرنیته را هموار کرده و از سوی دیگر شرایط تمثیل و تمرین فضیلت‌های دموکراسی را فراهم می‌نماید. بازتعریف فرایند جامعه پذیری مبتنی بر آموزه های مدرن حقوق بشری برای نوجوانان شرایطی را فراهم می‌کند که با گذشت زمان، به منافع و ارزش‌های مشترک احساس تعلق کرده و از مرزهای دلبستگی‌های قومی عبور نمایند. در افغانستان متاسفانه تا هنوز شهروند پدید نیامده است و به همین دلیل است که ساختار حاکمیت و نهادهای اثرگذار در مراحل جامعه پذیری، به جای تبلیغ و ترویج احساسات و عواطف انسانی، تضاد و جدا افتاده گی‌های قومی، زبانی و سمتی را برجسته می‌سازند. اما در چنین وضعیت، بازتعریف جریان جامعه پذیری از یک روند خالص قومی به یک فرایند شهروند محوری تنها گزینه ای دانسته می‌شود که شرایط و امکانات توسعه جامعه را در اشکال و ابعاد مختلف فراهم کرده و ارتقای ظرفیت فرهنگ تساهل و همدیگر پذیری را امکان پذیر می‌سازد. دست یافتن اما به این موفقیت، مستلزم مبارزه و تلاش‌های هدفمند است که از اندیشمندان یک جامعه آغاز گردیده و به فهم و صداقت قانون گذاران و مجریان قانون گره می‌خورد. هرگاه امکان بازتعریف آموزه های جامعه پذیری در این کشور فراهم نگردد، نوجوانان و جوانان امروز  درست همان راهی را خواهند رفت که نسل دیروز رفته اند و امروزِ ما را پدید آورده اند. پس سعی کنیم با سرمایه گذاری روی جوانان و نوجوانان پدیدآورندگان فردایی باشیم که در آن فضیلت‌های انسانی شناسه خوبی‌ها و زشتی‌ها باشند. 
منابع:
1- Durkeim , Emile (1976). The elementray forms of the religious Life . Allenandvin . London .
2- Giddens , Anthony (2003). Sociology . Lund , Studentlitteratur .
3- کاتب هزاره، فیض محمد (2006) جلد سوم. انتشارات عرفان تهران 
4 - واعظی حمزه (1381هجری شمسی)  افغانستان وسازه های ناقص هویت ملی. ناشر محمد ابراهیم شریعتی.چاپ یکتا  تهران.
5 – خاطرات پاول یوزوف گوبلز 10-3-1396
http ://www .bartarinha .ir /fa /print /338013

دیدگاه شما