صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جایگاه نخبگان درساختار حکومت وحدت ملی

-

جایگاه نخبگان درساختار حکومت وحدت ملی

اصالت هرچيز در جايگاه ونقش واقعي آن، ارزيابي مي گردد. فساد نيز، از زماني آغاز مي گردد که يک چيز در جايگاه واقعي خودش قرار نگيرد. تعادل ساختار هاي تخصصي هم دقيقا با همين معيار بررسي مي گردد. هر ساختار بر پذيرش کارگزار ورزيده نيازمند است. اما فقدان مديريت يا سوء نيت مديران، زمينه را براي حضور کارگزار ناشايسته و غير مسلکي مساعد مي سازد. رانش نقش و جايگاه در هر ساختاري، تزلزل حتمي در آن ساختار را به همراه خواهد داشت. رابطه نقش و جايگاه بيانگر تخصص و تعهد است. تخصص نقش و جايگاه را سامان مي دهد و سازگاري در امور را پديد مي آورد.
گريز از عدالت هميشه عدم تعادل را سبب مي گردد. بدين سبب است که در جامعه ما هيچ ساختاري اعتدال ندارد. عدم اعتدال باعث سر درگمي وبهم خوردگي همه چيز در افغانستان شده است. پس از شانزده سال توجه و مداواي جهاني تا هم اکنون پريشان هستيم و به سرگيجه شديد سياسي دچاريم.
در افغانستان، زمان هاي بسياري در جستجوي افراد نخبه براي حضور در ساختار هاي رسمي، صرف شده است، ولي تا هنوز در اين عرصه قناعت حاصل نشده است. اين مي رساند که در افغانستان، زمان براي گزينش نخبگان در ساختار هاي رسمي، مهم نيست، آنچه مهم است، زمينه است. زمينه براي گزينش نخبگان در افغانستان اساس همه چيز است. اما بسياري از نخبگان علمي در افغانستان، فاقد زمينه است. بدون زمينه و حضور نخبگان علمي ساختار تخصصي و کار مسلکي در ادارات افغانستان، يک آرزو خواهد ماند.
اما در نهادينه شدن وضعيت سياسي اکنون، تقصير نخبگان از سياستگران کمتر نيست. چه آنکه، عوام زدگي سياستگران و سياست زدگي عوام در افغانستان، يک فاجعه است. اما سياست گريزي و سياست نه ورزي نخبگان، عمق و امتداد اين فاجعه را نمايان مي سازد. وضعيت اکنون، برخاسته از شرايط نيست، بلکه برخاسته از نه برخاستن نخبگان در جامعه افغاني نيز مي باشد. نخبگان در افغانستان تبديل به قدرت نشده است. چه آنکه نه در ساختار قدرت جايگاهي دارد و نه در جامعه منزلت شان را يافته اند. نازل بودن اين منزلت، به معني فروکاست شأن نخبگان نيست. بلکه پيامد فرسودگي خردعمومي در جامعه ماست. بدين سبب است که ميان افکار عمومي و نخبگان راه نا هموار وجود دارد. در اين نا همواري، نخبگان نيز از همديگر پراکنده مانده اند. جذب واصلاح افکار عمومي کار ساده نيست. ابزار و هزينه ي گران مي خواهند که براي نخبگان گرانمايه وتهي دست، به سهولت ميسرنيست.
متن قدرت، تنها از حاشية قدرت اصلاح ناپذير است. چه آنکه تعديل قدرت از خارج ساختار، غير ممکن است. بدين سبب که گروه هاي فشار در افغانستان، تا کنون نا استوار مانده است. هم اکنون براي نخبگان، نفوذ در ساختار آهنين قدرت، يک معجزه اجتماعي تلقي مي گردد. نخبگان در بيرون از ساختار، ذهنيت اتوپياي پيدا مي کند. ذهن گراي محض، حتي در درون ساختار نيز براي نخبگان مسئله مي آفريند. حاشيه نشيني در سطح جامعه و ذهني گراي محض، بسياري از نخبگان ما را به انزواي مطلق فرو برده است. پاره ي ديگري نخبگان اما، با انزوا در ستيزند و براي نفوذ در ساختار قدرت با رهبران سياسي همچنان مي آميزند. اين آميزش به صورت نا متوازن افزايش يافته است. ازين رو، وزنه اساسي نخبگان در سايه اقتدار سياسيون بسيار فروکاست يافته است. بدين سبب اين نخبگان به زبوني سياسي گرفتار آمده اند. «انزوا و زبوني» آسيب اساسي اند که نخبگان ما را بسيار فرسوده ساخته اند. انزوا وجود نخبگان را تا سر حد عدم در جامعه تنزل مي دهد. بدين لحاظ که وجود نخبه، منهاي تأثيرگزاري در جامعه به منزله نبود نخبه است. به همين سبب است که بسياري از نخبگان در جامعه خويش هم اکنون نيستند اما براي هميشه ماندگارند. اما بسياري از نخبگان هستند ولي مانند اينست که اصلا نبوده اند. زبوني و تنزل شخصيتي نخبگان در جامعه، جايگاه واقعي شان را به سرعت فرسايش مي دهد. نقش و اثر گذاري نخبگان، با فروکاست شخصيتي شان، فاقد تأثير مي گردد. بدين رويکرد، تنها تعداد محدودي نخبگان، از آفت انزوا وزبوني در امان مانده اند. اين در امان ماندگان از آسيب انزوا و زبوني تا کنون با برازندگي تمام گذر نموده است. اما افغانستان سرزميني نيست که ستاره ها هميشه درخشنده باشند. فضايي آفت زده افغانستان، به راحتي انسان ها را تخريب و يا مسخ مي گرداند. بدين سبب در اين سرزمين، کمتر انسان هاي بزرگي بوده اند که عاقبت به خير شده باشند.
در شرايط اکنون، راه ميان نخبگان جامعه و ساختار هاي رسمي قدرت تا هنوز پيچيده و غير قابل تردد به نظر مي رسد. اين وضعيت را مي توان از درون گروه هاي اجتماعي تحصيل کرده به درستي درک کرد و شنيد. نخبگان و تحصيل کردگان بسياري هستند که به سبب نداشتن زمينه، از مصدر خدمت در کشور باز مانده است  و اين واقعيتي است که نمي توان کتمان کرد.
هم اکنون، رئيس جمهور حکومت وحدت ملي، از نخبگان جامعه افغانستان به حساب مي آيد. اما آيا رئيس جمهور تا چه ميزان از نخبگان جامعه نمايندگي مي کند و از آنان حساب مي برد؟ سؤالي است که همچنان در اذهان جامعه مي چرخد. بدون شک حکومت وحدت ملي تنها حکومتي است که در درازناي تاريخ افغانستان زمينه را براي نسل جوان فراهم ساخته است. اما بايد گفت که هرم قدرت و مرکز تصميم گيري، تا هنوز به روي نخبگان آراسته از آلايندگي هاي اجتماعي و سياسي، مسدود است. تا هنوز هم افراد تحصيل کرده و نسل جديد افغانستان، بعنوان يک کارگزار تحصيل کرده، تصميماتي را اجرايي و مديريت مي کند که توسط تصميم گيرندگان غير مسلکي در رده بالايي مديريتي، تصويب شده است.
ضرورت حضور نخبگان و نسل جديد در بدنه دولت تنها براي مديريت و اجرايي ساختن مسلکي تصميمات اداري نيست. حضور نسل جديد در ساختار هاي حکومتي، براي دميدن يک روح پاک و يک انديشه نو در بدنه دولت است. در بافتار اداره دولت در افغانستان، آلاينده هاي از تعصب و کهنه گرايي در تصميم گيري وجود دارد. انديشه کهنه و مملو از تعصب، تصميمات اداري را در افغانستان، غير مسلکي و آسيب زده مي سازد. بنا بر اين در طول شانزده سال گذشته، هر حرکت بنيادين، براي رشد بنيادين افغانستان، به سرانجام نرسيده است و گرفتار آفت شده است. 
نسل جديد افغانستان، خالق شرايط دهشتناک موجود نيستند. بلکه از ادامه اين شرايط، پريشان هستند. زمينه سازي براي حضور نخبگان و نسل جديد در ساختار دولت، تصميم گيري ها را عقلاني و برنامه ها را از مصادره شدن آزاد مي سازد.

دیدگاه شما