صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲۹ اسد ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پرخاشگری ازدیدگاه روانشناسی

-

پرخاشگری ازدیدگاه روانشناسی

بايد به اين واقعيت اعتراف نمود که پرخاشگري بخش مشترکي از زندگي اجتماعي است، زيرا کم تر کسي را مي توان يافت که با بيان هاي تند و انتقادهاي شديد به ديگران آزار نرسانده باشد يا در هنگام خشم، رفتار خشن انجام نداده باشدو پرخاشگري خويش رابه اشکال مختلفي  ابراز نکرده باشد.

تعريف پرخاشگري
ارائه يک تعريف جامع براي پرخاشگري که مورد قبول همگان باشد امکان پذير نيست زيراديدگاههاي متفاوت درباره ي اين که آيا بايد پرخاشگري را بر اساس نتايج ملموس و عيني آن و يا بر اساس نيت و مقاصد شخصي افراد تعريف کنيم، باعث پديد آمدن تعريف هاي متفاوتي از پرخاشگري شده است: برخي از روانشناسان پرخاشگري را رفتاري مي دانند که موجب آسيب ديگران شود يا بالقوه بتواند به ديگران آسيب بزند. اين آسيب مي تواند بدني مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، يا لفظي مانند ناسزاگويي و فرياد زدن و يا حقوقي، مانند به زور گرفتن چيزي باشد.
تعريف ديگري که براي پرخاشگري ارائه شده است بر نيت فرد پرخاشگر تکيه دارد و پرخاشگري رفتاري دانسته شده که به قصد آسيب يا آزار رساندن از کودک سر بزند. برخي اين تعريف را مورد نقد قرارداده و گفته اند: نيت امري عيني و ملموس نيست و مي تواند مورد تفسيرهاي گوناگون قرار گيرد. بسياري از محققان ترکيبي از اين تعاريف را پذيرفته اند و رفتاري را که موجب آسيب ديگران گردد، پرخاشگرانه مي دانند، به ويژه اگر فرد بداند عمل او آسيب و آزار ديگران رابه دنبال دارد.
در لغت نامه فارسي، پرخاشگري به معناي «ستيزه جويي» آمده است. اتکينسون معتقد است که: «پرخاشگري رفتاري است که قصد آن، صدمه زدن جسماني و زباني به فرد ديگر و نابود کردن دارايي اوست». اما جامع ترين تعريفي که از پرخاشگري ارائه شده، تعريف براون است ازنظر وي «هر عمل ورفتاري که به طور مستقيم در جهت هدفي و به منظور آزار و اذيّت رساندن به ديگران که مايل نيستند مورد آزار و اذيت قرار گيرند» پرخاشگري ناميده مي شود .
معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگر
فرويد(1920) درنظر يه ي غريزة دوگانه  خودبيان کرده که رفتار انسان ازدو نيروي  اصلي که جزء يا بخشي  از طبيعت آدمي هستند، سرچشمه مي گيرد : غريزة زندگي  وغريزة مرگ . غريزة زندگي  ، شخصي را به لذت جويي وارضاي تمايلات، وغريزه مرگ اورا به سوي تخريب خود رهنمون مي کند. اين دوغريزه به دليل  ماهيت متضادي که دارند منشأ کشمکش مداوم درون رواني مي شوند، که حل وفصل آن تنها با منحرف کردن مسيرنيروي ويرانگرازخود وانتقال آن به ديگران امکان پذير است. بنابراين برخوردپرخاشگرانه با ديگران، مکانيزمي براي تخلية انرژي ويرانگر وحفظ ثبات درون رواني عامل پرخاشگري تلقي مي شود.فرويد درمفهوم تخلية هيجاني از امکان آزادسازي انرژي ويرانگر ازطريق رفتارهاي غيرپرخاشگرانه( مثل نقل لطيفه)سخن مي گويد،اماتأثير اين روش را موقتي مي داند. پرخاشگري ازويژگي هاي اجتناب  ناپذير رفتار انسان است که فراتر ازکنترل اوست ، ونکته جالب اينکه فرويد الگوي نظري اوليه خودرا که صرفاً مبتني برغريزة زندگي بود پس از مشاهده خشونت  هاي جنگ جهاني اول ، مورد بازنگري قرارداد ومفهومي تحت عنوان نيروي ويرانگر(غريزة مرگ) به آن اضافه کرد.
لورنس نيز به ذاتي بودن پر خاشگري معتقد است به نظر وي اگر اين انرژي به شکل مطلوب و صحيح مثلا از طريق ورزشها و بازيها تخليه شود جنبه سازندگي خواهد داشت به عقيده وي در حيوانات اساسا دو نوع واکنش در برابر خطر وجود دارد : يکي نزاع ود يگري فرار است . حيواناتي که فاقد ابزارهاي دفاعي براي دفاع موثر از خود هستند همچون پرندگان و گوزن ، هنگام روبه رو شدن با يک دشمن فرار را انتخاب مي کند.
لورنس معتقد است که هر چه قابليتهاي جنگيدن يک حيوان بيشتر باشد نيروهاي باز دارنده ذاتي او براي رفتار پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود قوي تر است . اگر انرژي پرخاشگرانه بتواند از طريق برخي راههاي مورد قبول اجتماعي تخليه شود ، ديگر انرژي چنداني  براي تخليه به شيوه هاي نا مقبول اجتماعي باقي نمي ماند . وي پيشنهاد مي کند که جامعه بايد پرخاشگري را به صورتهاي قابل قبول ، مثلا از طريق ورزشها و بازيها تعديل مي کند.
طرفداران ديدگاه ذاتي بودن پرخاشگري  دلايل متعددي را براي تبيين  آن  مطرح مي کنند که از ميان اين دلايل مي توان به فرضيه ناکامي پرخاشگري اشاره کرد که دالارد و همکارانش ارائه کرده اند . به اين مفهوم که پرخاشگري ، همواره در پي ناکامي خواهد آمد و تنها عامل پرخاشگري ناکامي است . دلارد و همکارانش ، چون فرويد ، پرخاشگري را در حکم عامل تصفيه مي دانستند و مي گفتند که براي کاهش انگيزه هاي پرخاشگري بيان و اظهار و عواطف حاکي از ناکامي ضروري است . اما تحقيقات بعدي نشان داده است که هر چند برخي از پرخاشگري ها ميتواند واکنش در برابر ناکامي باشد ولي عوامل ديگري نيز مي توانند در پرخاشگر بودن يا نبودن يک فرد موثر باشد.

الف- پرخاشگري يک رفتار اجتماعي است که ياد گرفته مي شود
نظريه يادگيري اجتماعي بر اهميت يادگيري رفتار پرخاشگرانه از الگوها تأکيد دارد. از اين نظريه بيشترين حمايت پژوهشي به عمل آمده است.هواداران اين ديدگاه بر اين واقعيت تأکيد دارند که پرخاشگري پديده اي خطرناک و بي ثبات است که مي بايست به عنوان يک رفتار اجتماعي ياد گرفته شود.
در مقابل نظريه غريزي بودن پرخاشگري، اين نظريه معتقد است که انسان ها با مجموعه اي از انگيزه هاي پرخاشگري و پاسخ هاي خشن پا به عرصه حيات نمي گذارند، بلکه هم چنان که اشکال پيچيده ديگر رفتار را ياد مي گيرند، رفتار پرخاشگرانه را نيز بايد ياد بگيرند(احمدي، 1382(. چنان چه ديده مي شود مردم فرهنگ هاي مختلف به شيوه هاي خاص خود مثل: کونگ فو، تفنگ دولول و يا سرنيزه به ديگران حمله مي کنند.
بر خلاف نظر غريزيون ، دلايل فراواني ارائه نموده  که پرخاشگري منشا غريزي و ذاتي ندارد وهمين دلايل از لحاظ اجتماعي هم قابل آموزش است و هم قابل پيشگيري و کنترل ، بديهي است که کودکان مي توانند پرخاشگري را با پاداش که به خاطر ارائه چنين رفتاري دريافت مي دارند بياموزند . فرضا در مهد کودکها ، کودکاني که رفتارهاي پرخاشگرانه شان با پيامد هاي مثبت همراه مي باشد ، احتمالا پرخاشگري را تکرار مي کردند . در حاليکه اگر پرخاشگريهاي آنان پيامدهاي منفي مي داشت ، کودک پرخاشگر ، يا رفتارش را تغيير مي داد و يا افراد ديگري را براي رفتار خود بر مي انگيزد
همچنين در نظريه بندورا نيز پرخاشگري از طريق يادگيري اجتماعي و مشاهده کسب ميشود . يعني کودکان از طريق تقليد از مدل پرخاشگري مي کنند مثلا والديني که فرزند خود را تنبيه مي کنند اين رفتنار را به فرزند ديگر ياد مي دهند . همچنين مي توان گفت که افراط و تفريط در مسله تربيت کودکان مثل آزاد گذاشتن بيش از حد فرد يا محدود کردن بيش از اندازه وي مي تواند منجر به پرخاشگري يا رفتار ضد اجتماعي وي شود . هم والدين که بيش از حد کودک را آزاد مي گذارند و هم خانواده هايي که بچه ها را بيش از حد محدود مي کنند باعث پرخاشگري در کودکان مي شوند.

ب- پرخاشگري يک سائق خارجي است
برخي از روان شناسان اجتماعي اعتقاد دارند که پرخاشگري از يک سائق خارجي براي آسيب رساندن به ديگران ناشي مي شود. طبق اين ديدگاه، شرايط خارجي متفاوت، انگيزه هاي نيرومند براي انجام رفتار خشونت آميز ايجاد مي کند و سائق پرخاشگري به تهديد علني عليه ديگران مي انجامد. اين نظريه فرضيات ناکامي پرخاشگري را مورد بررسي قرار داده و اذعان مي دارد که ناکامي سائق پرخاشگري را تحريک مي کند و اين سائق به هدف هاي گوناگون و به ويژه به منابع ناکامي حمله کرده و آسيب مي رساند. نظريه ناکامي(فرويد) پرخاشگري بيانگر اين مسئله است که به دنبال ناکامي، پرخاشگري بروز خواهد کرد. البته بايد به خاطر داشت که پرخاشگري مي تواند حالت پرخاشگري پنهان يا آشکار داشته باشد. يعني ممکن است هدف پرخاشگري، خود فرد يا ديگري باشد. افزايش افسردگي، يأس و دلزدگي جوانان، انحراف هاي اجتماعي، فرار از خانه، اعتياد، الکليسم، خودکشي و مانند اين ها جلوه هايي از پرخاشگري پنهان هستند که متأسفانه در جامعه ايران نيز رو به فزوني است.از آن جايي که موقعيت هاي بيروني بيش تر از گرايش هاي ذاتي در شيوع پرخاشگري نقش دارند، بنابراين در خصوص احتمال پيشگيري از اين رفتار شايد بتوان گفت که نظريه سائق خوش بينانه تر از نظريه غريزه است.

منابع:
بارباراکراهه ؛پرخاشگري ازديدگاه روانشناسي اجتماعي، محمد حسين نظري نژاد،تهران، انتشارات رشد،1390
احمدي،ناهيد، روانشناسي رشد،تهران، انتشارات رشد،1382

دیدگاه شما