صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ میزان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

«لبه ی تیغ»، کتابی برای سبک زندگی

-

«لبه ی تیغ»،  کتابی برای سبک زندگی

پيش از اينکه به سراغ کتاب لبه ي تيغ برويم، خوب است که شناخت مختصري از نويسنده ي آن داشته باشيم. سامرست موآم، نويسنده ي انگليسي، به سال 1874 به دنيا آمد و در 1966 در گذشت. تا دهسالگي در پاريس زيست و از وقتي که به لندن رفت، با آنکه رشته ي طب را مي خواند، به کار نوشتن پرداخت. توفيقي که سامرست موآم در رمان هاي نخستين خود پيدا کرد، او را وا داشت که از طب چشم بپوشد و به ادبيات رو آورد. سامرست موآم به اروپا، خاور دور و آمريکا سفر کرده و در جنگ اول به مأموريت مخفي روانه ي روسيه شد. موآم در آثارش از تجربه ها و مشاهدات خود استفاده ي بسيار کرده است. معروف ترين آثار موآم عبارتند از:«درباره ي رمان و داستان کوتاه»، «لبه ي تيغ»، «ماه و شش پشيز» و «حاصل عمر» که هر چهار اثر از طرف شرکت سهامي کتاب هاي جيبي منتشر شده است. لبه ي  تيغ موفق ترين ترجمه اي است که از آثار موآم به فارسي دري شده است.
اما کتاب لبه ي تيغ، چنان متن و محتواي گيرا و جذاب دارد که آدم در جريان خوانش اين کتاب، خودش را فراموش نموده با شخصيت هاي داستان يکي مي شود. لبه ي تيغ مي تواند ده ها پيام از پشت اين قصه براي خواننده ارايه دهد. چون متن ادبي، تأويل پذير و تفسير بردار است؛ يعني هرکس به سهم خودش مي تواند از آن تفسير و تأويل کند؛ پس تأويل که در اين جا ارايه مي گردد، يکي از ده ها تأويل است که از متن دستگير مي شود. به عبارت ديگر اينکه تفسير که من براي شما ارايه مي کنم، حرف آخر از محتواي و پيام کتاب نيست، بلکه يکي از برداشت هاي است که به کمک نشانه هاي موجود متن دستگيرم شده. پس اين تفسير و تأويل را به عنوان يکي از پيام هاي موجود در اين کتاب ببينيد و به آن توجه کنيد، نه پيام نهايي و قطعي.
به برداشت من در کتاب «لبه ي تيغ» سبک هاي زندگي کردن نشان داده شده. بشر در روي اين کره ي خاکي به سبک و سياق هاي مختلف زيست مي کنند و مي ميرند. در ميان اين گوناگوني سبک زندگي، تفاوت هاي چشمگيري وجود دارد. در يک روش زندگي آدم کمتر رنج مي کشد و بيشتر سعادت مند است و در روش ديگر بيشتر رنج مي کشد و کمتر سعادت مند است و همين طور ده ها تفاوت ديگر. حالا در اين کتاب چند تا سبک زندگي به تصوير کشيده شده، که خواننده مي تواند از ميان آن روش هاي زندگي، سبک و روشي را الگو بسازد.
در بين پيام ها و سخن هاي نهفته در اين کتاب سه نوع زندگي بسيار با مهارت تام و تمام نشان داده شده است. اين سه نوع زندگي با کم و کيف که از آن حاصل مي شود و ميزان سعادت انسان در درون آن نشان داده شده است. اين سه نوع زندگي: 1ـ زندگي قانعانه همراه با رضايت و کشف خواسته هاي واقعي درون؛ 2ـ زندگي در پيوند با جايگاه اجتماعي و شهرت و جاه ومقام؛ 3ـ زندگي تجمل گرايانه و گره خورده با ثروت.
1ـ زندگي قانعانه با رضايت باطن و دست يافتن به خواسته هاي اصيل درون: اين نوع زندگي، زندگي است که آدم صرف براي خودش و آنچه که خود واقعيش مي خواهد، زندگي مي کند؛ نه براي پديده هاي بيروني و اين و آن. از اين نوع زندگي تعبير به «زندگي اصيل» نيز مي شود. يعني زندگي که خود ما برگزيده ايم، نه زندگي که ديگران به ما ديکته کرده است. زندگي با دليل نيز گفته مي شود، يعني براي زندگي کردن و روش زندگي خود ما دليل داريم. نماينده ي برجسته ي اين سبک زندگي در کتاب «لبه ي تيغ» لاري است. کسي که همواره به دنبال خواسته هاي درون خودش است، درسدد دست يابي به آنچه که دنياي واقعي خودش آن را مي طلبد. او در سرتا پاي داستان به دنبال چيزي است که در درون خودش به جستجوي آن است. هدف براي او مشخص است و مي داند که چه چيزي را مي طلبد. خودش مي گويد در جستجوي آرامش است؛ اما نه آرامشي در بيرون، در جا و مقام، در ثروت و... بلکه او آرامش در درون را مي طلبد. براي همين تا انجا جستجو مي کند تا سرانجام به آن دست مي يابد. البته اين سعادت با رهايي و وارستگي براي لاري ميسر مي شود؛ يعني رها بودن از پديده ها در ميزان خوشبختي آدم سهم مستقيم دارد. به هراندازه که وابستگي کمتر باشد به همان اندازه شيرين کامي و نيک بختي زياد تر است.  در صفحه 221 کتاب، راوي راجع به رهايي لاري چنين مي گويد:«لاري تنها کسي است که من ديده ام، به هيچ چيز دلبستگي ندارد و خود اين اعمال او را عجيب جلوه مي دهد».
سبک ديگري زندگي، زيست تجمل گرايانه و متکي برجايگاه و پايگاه اجتماعي يا جاه و مقام است. در اين نوع زندگي، همه خوشبختي ها و سعادت مربوط و منوط مي شود به جاه و مقام اجتماعي. در چنين سبک زندگي، اگر کسي داراي جاه و مقام باشد خودش را سعادتمند مي پندارد و در صورتي عکس آن، تيره بختي و نگون بختي را احساس  مي کند. در اين کتاب، زندگي اليوت دقيقا به همين شکل است، کسي که يک عمر براي جايگاه اجتماعي مهماني داده و تجمل گرايي کرده. حتي سنگ قبرش را تجملي ساخته، تا با اين روش سعادتمند شود. اين فرد هيچ گاهي براي خودش زندگي نکرده، هميشه زندگي اش براي اجتماع بوده. راوي راجع به زندگي اليوت لحظات پس از مرگش چنين مي گويد:« به کنار بستر اليوت رفتم ودر نور چراغ دريايي، نبض او را گرفتم. مرده بود. چراغ پهلوي تخت خوابش را روشن کردم و به او نظر انداختم. چانه اش افتاده بود. چشمهايش باز بود و من پيش از آنکه آنها را ببندم، لحظه ي در آنها خيره ماندم. چند قطره اشکي برگونه ام دويد. دوست قديمي و مهرباني بود. زندگاني احمقانه و بي نتيجه ي او را از برابر ديده ي خيال گذراندم و دلم گرفت. اکنون ديگر از آن مهماني دادن ها و با شاهزادگان و بزرگان نشستن ها چه سود؟ اينان هم اکنون همه او را از ياد برده بودند».
سبک سوم زندگي که ارايه شده، زندگي با ثروت است. در اين روش سعادت و خوشبختي زندگي در سايه ي ثروت متصور مي شود. يعني به هر ميزان که فرد ثروتمند است، به همان ميزان خوشبخت است. در اين نوع نگاه خوشبختي بر پول و ثروت وابسته مي شود. خانم اليزابت شخصيت است که در اين داستان به همين سبک زندگي مي کند، او حتا عشق را به پاي پول و ثروت قرباني مي کند با اين توهم که سعادت را فراچنگ آورد، اما اين سعادت محقق نمي شود. تا آخر داستان، زندگي اش آن طور که تصور مي کرد رقم نمي خورد. سعادت همچنان ميسر نمي گردد.
در نتيجه مي توان گفت که سعادت و خوشبختي که وابسته يا متکي به يک پديده ي بيروني باشد، پايدار و ماندگار نيست. فرقي نمي کند که اين سعادت در جايگاه است يا در ثروت. چون نکته ي اتکا در بيرون از خود فرد است، بنا بر آن زمانيکه اين اتکاي بيروني نابود مي شود، سعادت نيز جايش را به نگون بختي و اندوه مي دهد. چنانکه سعادت که بربنياد اجتماع و اقتصاد براي اليوت و اليزابت در اين کتاب پايدار نماند. اما ماندگار ترين سعادت يا خوشبختي در زندگي، نوع زيست قانعانه همراه با رضايت درون و انتخاب زندگي اصيل است. زندگي که فرد با دليل براي خود بر مي گزيند و خوشبختي را به جاي پديده هاي بيروني در درون خودش پيدا مي کند. اين نوع سعادت ماندگار و پايدار است. چنانچه در اين داستان آرامش درون لاري با از بين رفتن هيچ يک از پديده هاي بيروني از بين نمي رود. چون بربنياد پديده هاي بيروني بنا نهاده نشده.

دیدگاه شما