صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲ جوزا ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حاشیه های مهم تر از متن

-

حاشیه های مهم تر از متن

مراسم افتتاح کار عملي سرک دره صوف- يکاولنگ که با حضور رييس جمهور غني و استاد سرور دانش معاون دوم رياست جمهوري در تاريخ 28 ثور 1396 در نزديکي بند امير باميان برگزار شد، همراه با حاشيه هاي جالبي بود. اين حاشيه ها هرکدام از زاويه اي خاص تا حدودي مهم تر از اصل موضوع بود. کرويدورهاي شمال و جناب و شرق و غرب که در قلب مناطق مرکزي همديگر را قطع مي کنند و عملا اين مناطق محصور شده در طبيعت خشن و صعب العبور هزاره جات را به چهار راهي براي کل افغانستان تبديل مي کند، براي هزاره ها هميشه يک رويا بوده است. اين طرح به نام سرک ضربدري و هم چنين سرک حلقوي افغانستان به عنوان پروژه هاي ملي در زمان اقتدار سردار محمد داود مطرح شد. ولي با تحولاتي که در افغانستان به وجود آمد، هيچگاه اقدام عملي در راستاي تحقق اين دو پروژه ملي برداشته نشد. اکنون که گام هاي بزرگ در اين راستا برداشته شده است و هم کرويدور شمال و جنوب و هم شرق و غرب عملا تحت کار قرار گرفته است، براي مردم مناطق مرکزي به مثابه تحقق روياهاي شان است. ولي گاهي تغيير يک ديدگاه و شکستن يک طلسم ظالمانه مهم تر از تحقق يک رويا است. در اين نوشتار به چند حاشيه و از زاويه اي خاص بدان ها پرداخته شده است:
هيچ کس نبايد بر شانه ديگري سوار باشد
در مراسم افتتاح کار سرک دره صوف- يکاولنگ، وقتي يک جوان دمبوره نواز يک سرود ميهني را به زيبايي و ريتم خاص دمبوره هزار گي نواخت، همه حاضران تحت تاثير قرار گرفتند. استاد دانش به وضوح اشک چشمانش را پاک مي کرد و همگي به نحوي احساساتي شده بودند. همه همراهان رييس جمهور تحت تاثير قرار گرفته بودند. اما رييس جمهور غني بيش از همه تحت تاثير قرار گرفت. او در پايان دمبوره نوازي به سراغ آن جوان رفت و او را در آغوش گرفت و به اين هم اکتفا نکرد. دخترکي را که در نزديکي جايگاه، در آغوش مادرش بود، گرفت و او را بالاي سرش برد و در نهايت بر شانه هاي خود قرارداد. تا اينجا خيلي نمي شد قضاوت کرد که چرا رييس جمهور دختر را بر شانه هايش قرار داد. مي شد اين رفتار رييس جمهور را حمل بر تشديد عواطف انساني، يا يک نمايش سمبليک و تبليغاتي و يا حتي مثل بسياري از ذهن هاي متوهم حمل بر نمايش هاي پوپوليستي کرد.
اما وقتي بعدا در سخنراني خود از شهيد مزاري ياد کرد، به درستي مي شد فهميد که چرا اين رفتار را انجام داده است. او گفت که امروز يکي از آرزوهاي بزرگ شهيد مزاري ما عملي مي کنيم. رييس جمهور غني گفت که شهيد مزاري بسياري ساده و بي آلايش مي گفت که ما مي خواهيم در افغانستان همه برابر باشند. هيچ کسي بر شانه هاي ديگري سوار نشود. دخترکي را که من بر شانه هايم گذاشتم رهبر آينده افغانستان است.
رييس جمهور عملا نشان داد که او به عنوان رييس جمهور کشور حاضر است که يک طفل بامياني را بر شانه هايش بگذارد. تا نشان دهد که دوره برتري طلبي و انحصارطلبي و هم چنين سوار شدن بر گرده مردم سپري شده است.
اين اقدام رييس جمهور از آن حيث مهم بود که نشانه اي بر تغيير رويکرد به سياست است. سياست در کشور ما همواره دچار تعصب و قوم انديشي بوده است. اما اکنون به نظر مي رسد اين دوره پايان يافته است. استناد رييس جمهور به کلمات ساده و در عين حال جاويدانه شهيد مزاري و قرار دادن دخترک بامياني بر شانه هايش نشان داد که ديدگاه هاي قالبي گذشته تغيير کرده است. به همين خاطر از نگاه من اين حاشيه مهم تر از متن محفل خم نيل بود.
اقساط يک قرض تاريخي پرداخت مي شود
رييس جمهور غني در سخنان خود چندين بار از واژگان حقوقي «قرض» و «اقساط» ياد کرد. او گفت که همه حکومت هاي افغانستان قرضدار مردم باميان و مناطق مرکزي هستند. هم چنين يادآور شد که تطبيق سرک دره صوف- يکاولنگ اولين قسطي است که از سوي حکومت افغانستان به مردم باميان داده مي شود. رييس جمهور چندين بار تاکيد کرد که ما اقساط را به صورت عملي و يکي پس از ديگري براي مردم خواهيم داد.
اين سخن که همه حکومت ها قرضدار مردم باميان و مناطق مرکزي هستند، به نحوي بازگويي ظلم و ستمي است که در طول تاريخ بر اين مردم روا داشته شده است. رييس جمهور به خوبي به اين موضوع آگاه است. به همين خاطر مي خواست به صورت تلويحي القا کند که اراده سياسي قوي و قاطع وجود دارد که نارسايي ها و ستم هاي گذشته به هر شکل ممکن جبران گردد. به عبارت ديگر حکومت افغانستان مقروض يک تاريخ ظلم و بي عدالتي است و اينک تصميم دارد که اقساط باقي مانده را براي مردم مناطق مرکزي ادا کند. اين برداشت رييس جمهور واقعيت دارد و بهترين برداشت ممکن و حاکي از تعهدي است که در راستاي گشودن قفل هاي زندان طبيعي هزاره جات در زمان انتخابات داده بود.
مطالبه اضافه کاري رييس جمهور از معاونش
رييس جمهور غني در بخشي از سخنان خود به شوخي گفت که چندي قبل با استاد دانش گلايه کرده است که چرا اضافه کاري مرا نمي دهيد. چون بر اساس محاسبه رييس جمهور او 16 تا 19 ساعت در روز کار مي کند. به همين خاطر بر اساس قانون خدمات ملکي مستحق اضافه کاري مي گردد. در حالي که اين اضافه کاري به وي داده نمي شود.
اين سخن رييس جمهور تاکيد بر همان گفته هاي دوران انتخابات بود که گفته بود هيچ حکمي را برخلاف قانون و بدون ملاحظه استاد دانش امضا نخواهد کرد. او مي خواست بگويد که استاد دانش به خصوص در مسايل حقوقي و اداري صاحب صلاحيت است و او به عنوان رييس جمهور کشور به چنين مسايلي به معاون خود مراجعه مي کند. اين سخن به طور کنايي و تلويحي تاکيد بر اين امر نيز بود که او به تنهايي تصميم نمي گيرد و هر کاري را با مشوره و مشارکت ديگر اعضاي رهبري حکومت انجام مي دهد.
معناي آن همه شور و اشتياق
محفل روز پنجشنبه در ولسوالي يکاولنگ در تاريخ مردم مناطق مرکزي به لحاظ نشان دادن شور و اشتياق به مسولين حکومتي بي سابقه بود. در اين ميان جنرال اما بيش از ديگران مورد تشويق قرار گرفت. وقتي معاون رييس جمهور در کنار ديگر شخصيت هاي همراه هيات از جنرال مراد به عنوان معين ارشد امنيتي وزارت داخله نام برد، همه جمعيت به پا خاستند و با هلهله وصف ناپذيري او را تشويق کردند. هم چنين در طول مراسم چندين بار معاون رييس جمهور، شخص رييس جمهور و وزير فوايد عامه و هم چنين والي باميان به طور متداوم مورد تشويق قرار گرفتند. مردم افغانستان در کل و مردم هزاره به طور خاص به دلايل مختلف مانند ديگر مردمان اهل شعار و هلهله در محافل نيستند. حتي نوعي آزرم آميخته با هراس مانع از شعارهاي احساساتي مي گردد. اما در محفل روز پنجشنبه زن و مرد و پير و جوان با صداهاي بسيار بلند و با کف زدن هاي ممتد هر يک از مهمانان را تشويق مي کردند. حتي براي چندين بار استاد اکبري را ديدم که نيم خيز شده بود و کف مي زد و مردم را تشويق مي کرد.
آن همه شور و اشتياق اما معناهاي بسياري داشت. مهم ترين پيام آن اين بود که مردم همين جمعيتي هستند که در اينجا حضور دارند. هر کسي به آن ها روي خوش نشان دهد و گامي در راستاي محو تبعيض هاي تاريخي گذشته بردارد، بدون اين که مردم اصل و نسب آن را بپرسد، از سوي آنان مورد تشويق و حمايت قرار خواهد گرفت. پيام ديگر اين شور و اشتياق اين بود که برداشت مردم و سياستمداران و به خصوص تحصيل کردگان فيسبوکي بسيار متفاوت از همديگر هستند. سياستمداران متوهم و بلاهت زدگان فيسبوکي ده ها اما و اگر در باره اين محفل مطرح کردند. مردم اما به طور واضح همان گفته شهيد مزاري را عملا به نمايش گذاشتند که ما عاشق قيافه هيچ کسي نيستيم. هرکسي حقي از اين مردم استيفا کند، دستش را مي فشارد. اين پيام البته براي رييس جمهور و هيات همراه نيز بسي واضح و روشن بود که آنان نيز حساب نفرت پراکني هاي سازمان دهي شده را با حساب مردمي که محروميت و مهرباني را با گوشت و پوست و خون خود حس مي کند، به کلي جدا است. القاي اين پيام از محفل ديروز براي مسولين حکومتي و هم چنين القاي پيام تعهد و صداقت در تطبيق وعده هاي سپرده شده، بسي ارزشمندتر از هر پروژه اي بود.
بنيادگذاري معيارها
معاون رييس جمهور نيز به طور واضح در سخنان خويش گفت که حکومت معجزه ندارد که همه دردهاي مردم را يک شبه شفا دهد و همه مشکلات را به صورت عاجل برطرف کند. او گفت که ويراني ها و نابساماني ها و در برابر انتظارات برحق مردم به قدري زياد است که زمان زيادي را در بر مي گيرد تا اين همه ويراني آباد گردد و واقعا به مطالبات مردم پاسخ داده شود. اما به گفته معاون رييس جمهور صداقت، تعهد، اراده و عزم جدي وجود دارد تا يک نظم مستقر گردد و سامان سياسي به وجود آيد. اين گفته بسيار واقع بينانه بود. زيرا تا معيارها حاکم نگردد هيچگاه عدالت اجتماعي و مشارکت برابر و انکشاف متوازن هم معني نخواهد داشت. تقريبا مضمون همين نکته در سخنان رييس جمهور وجود داشت. در اوج هلهله و شادي مردم اين گونه واقع بينانه سخن گفتن تا حد زيادي مردم را به فکر فرو مي برد تا بينديشند که چگونه مي توان اين همه راه طولاني را پيمود. اعتراف به مشکلات و کمک خواستن از مردم دقيقا به معني آن است که رهبري حکومت برخلاف گفته هاي مخالفان در پي خاک بر چشم زدن مردم نيست. اين نکته ارزشمندي است که در محفل روز پنجشنبه يادآوري گرديد.
حس آرامش و بي معني بودن خطر در باميان
در افغانستان همگان مفهوم خطر و ترس از حوادث امنيتي را به خوبي حس مي کند. به خصوص در زماني که محافل کلان برگزار است و مقامات اول کشور در آن اشتراک مي کنند. تفاوت چنين حسي زماني مفهوم پيدا مي کند که در يک کشور امن خارجي سفر کني و در آن جا از انفجار و انتحار خبري نباشد. باميان و مناطق مرکزي افغانستان به معناي واقعي کلمه امنيت وجود دارد. در باميان و در آن محفل بزرگ هرگز لحظه اي احساس نکرديم که مبادا کدام حادثه اي صورت گيرد. حس آرامش توام با اطمينان و اعتماد همگاني در ميان آن همه جمعيت موج مي زد. نيروهاي امنيتي ويژه رياست جمهوري(PPS ) که در ديگر محافل بي نهايت و در عين حال خشن هستند، در محفل روز پنجشنبه در چهره هيچکدام شان نگراني ديده نمي شد. مردماني که در بيرون از جايگاه مانده بودند، به دليل کمبود جا، گروه گروه در جلو جايگاه سخنرانان بدون هيچگون نگراني هدايت مي شدند و در نزديک ترين موقعيت استيج قرار مي گرفتند. در اين ميان جوانان، زنان، سالخوردگان و همه اقشار به صورت دسته جمعي مي آمدند و پيش از همه در نزديکي جايگاه مهمانان ويژه مي نشستند. رييس جمهور شخصا رفت در بين جمعيت و آن دخترک را از آغوش مادرش گرفت و بر شانه هاي خود قرار داد. هيچ يک از محافظان رييس جمهور از اين کار ممانعت نکرد و يا حتي تلاش نکردند که مردم را از رييس جمهور در کنند. پس از ختم محفل رييس جمهور و معاون رييس جمهور و هيات همراه بدون هيچ دغدغه اي رفتند به طرف بند امير و چند ساعتي در آن جا مثل ديگر مردمان قدم زدند و از زيبايي هاي طبيعي اولين پارک ملي افغانستان بازديد کردند.
اين حس آرامش و امنيت مي تواند يک نمونه کامل از امنيتي باشد که خود مردم آن را مي خواهند و به وجود مي آورند. بدون ترديد چنين حسي در هيچ جاي افغانستان به جز در مناطق مرکزي ديده نمي شود. اين يعني باميان الگو و نمونه در آرامش و صلح، در زماني که همه جا را نا امني فرا گرفته است.
امکان اعتمادسازي دو باره
شکي نيست که در سال هاي اخير اعتماد مردم به حکومت آسيب ديده است. اين آسيب که بيشتر از دور دوم حکومت آقاي کرزي شروع شد، دلايل متعددي دارد. مهم ترين دلايل آن ناکامي حکومت در تامين مطالبات برحق مردم، بحراني شدن وضعيت امنيتي، گسترش يافتن فقر، تداوم و حتي همگاني شدن فساد و ... بوده است. اما آن چه که بيش از همه چيز ديوار بي اعتمادي ميان مردم و حکومت را بالا برده است، جنجال هاي انتخاباتي در دوره هاي دوم و سوم انتخابات رياست جمهوري و هم چنين جنجال ها بر انتخابات ولسي جرگه در دوم بوده است. در تداوم اين بي اعتمادي به خصوص در دوره حکومت وحدت ملي، فارغ شدن سيلي از جوانان از دانشگاه هاي کشور و بيکاري آنان و هم چنين افزايش حملات تروريستي و ناامني،  ادامه جنگ هاي فرسايشي با گروه هاي افراطي و تنش هاي جناح هاي سياسي در درون حکومت نقش اصلي را داشته است. اين وضعيت علاوه بر اين که زمينه سوئ استفاده هاي مخالفان و هم چنين گروه هاي اپوزيسيون حکومت را فراهم کرده است، باعث دلسردي و نوعي شقاق اجتماعي شده است. شکاف هاي قومي و سمتي و جناجي باري ديگر سر باز کرده و خطوط گسل در بين هويت هاي متکثر فعال گرديده است. تا جايي که گاهي صداهاي مايوس کننده اي شنيده مي شود.
محفل باميان اما نشان داد که حکومت مي تواند اعتماد عمومي را بدست آورد و حمايت همگاني را جلب کند. تصاويري که از رييس جمهور غني و معاون دوم رياست جمهوري به شکل بيرق هاي کوچک ساخته شده بود در دست همه مردم بود و در هنگام ابراز احساسات خود آن ها را تکان مي دادند. برخلاف محافل معمولي نوعي همدلي در تمام مراحل مراسم ميان مردم و مسولين حکومتي ديده مي شد.
سخن آخر
محفل روز پنجشنبه باميان در جوار بند امير داراي حواشي ريزودرشت زيادي بود. اما از نگاه من به عنوان کسي که در متن اين محفل قرار داشتم، موارد گفته شده، مهم ترين جنبه هاي اميدبخش اين مراسم را به نمايش مي گذاشت. از نگاه نگارنده هر کدام از موارد گفته شده به تنهايي بسي مهم تر از افتتاح سرک دره صوف- يکاولنگ بود. زيرا در هرکدام تغييري ديده مي شود که نه تنها براي بخشي از مردم افغانستان بلکه براي کل روند ملت و دولت سازي در کشور از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. در اين مراسم تغيير نوع نگاه حکومت به مردم و در مقابل نوع نگاه مردم به حکومت به خوبي قابل مشاهده بود. اين تغيير رويکرد سرآغازي براي تغييرات بنيادين ديگر مي تواند باشد. اما بايد اذعان داشت که هنوز خطوط گسل بسيار است و بايد به ترميم آن ها پرداخت.

دیدگاه شما