صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۹ سرطان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حکمتیار و سلاحی که پس از سه دهه بر زمین می گذارد

-

حکمتیار و سلاحی که  پس از سه دهه بر زمین می گذارد

گلبدين حکمتيار يکي از چهره هاي شاخص جهادي است که نامش با جهاد، انقلاب و جنگ در افغانستان پيوند ناگسستني يافته است. اينک اين سياست مدار جهادي، پس از دو دهه عزلت و دوري از جامعه دوباره به کابل مي آيد. درواقع آقاي حکمتيار پس از سي و چند سال جنگ، سلاح برزمين مي گذارد و مي خواهد براي تامين صلح و امنيت با دولت افغانستان مشترکن کار کند .
پرسش اساسي اين است که آيا آقاي حکمتيار به تعهدات خود پابند خواهد بود و آيا براي وضعيت و شرايط متفاوت امروزي آماده است يا هنوز همان حکمتيار ديروز است و هم چنان به دنبال آرمان هاي ايدئولوژيک خود؟
حکمتيار که متولد 1326 در کندز است، از آوان جواني، زماني که دانشجوي دانشگاه پليتخکنيک کابل بود، به سياست روي آورد. در سال 1349 که اوج تنش هاي ايدولوژيک گروه هاي راست و چپ بود، به عضويت گروه “جوانان مسلمان” در آمد و پس از دو سال فعاليت زنداني شد و تا 1352  در زندان به سربرد. او با کودتاي محمد داوود به پاکستان فرار نمود و پس از کودتاي 7 ثور 1357 با کمک حکومت پاکستان حملات چريکي را عليه دولت به رهبري حزب دموکراتيک خلق آغاز کرد. در سال 1358 از حزب جمعيت اسلامي جدا شد و حزب اسلامي را تاسيس کرد؛ سازمان سياسي که دو سال پس از تاسيس آن به دو شاخه حزب اسلامي حکمتيار و حزب اسلامي يونس خالص انشعاب نمود .
پس از پيروزي مجاهدين در 1371، بخش هاي از کابل تحت تسلط او و هوادارانش قرار گرفت. ديري نگذشت که تنش ها بر سر تقسيم قدرت و تشکيل حکومت ميان گروه هاي مجاهدين بالا گرفت و آقاي حکمتيار با رد پست نخست وزيري که برايش در نظر گرفته شده بود به نبرد با دولت رباني پرداخت. يکي از موارد اختلافي حضور جنرال دوستم بود اما بعدتر حکمتيار با مزاري و دوستم بر عليه دولت رباني ائتلافي را شکل دادند و تا سال 1374 که مقارن روي کار آمدن حکومت طالبان است، به نبرد ادامه داد. پياپيش به قدرت رسيدن طالبان، به عنوان نخست وزير دولت اسلامي افغانستان وارد کابل شد اما ديري نپاييد که وقت اين دولت مستعجل به سر آمد. پس از آن تا حمله آمريکا و سقوط طالبان، با آنها جنگيد و سپس زماني که دولت طالبان سقوط نمود، با آنها متحد شد و با دولت کرزي به نبرد پرداخت .
اکنون که پانزده سال از سقوط طالبان و به وجود آمدن دولت جديد در افغانستان مي گذرد، آقاي حکمتيار اين بار بر اساس موافقت نامه اي صلح با دولت کابل، براي سومين بار وارد پايتخت مي شود. اما اين ورود با دو مورد پيشين آن متفاوت است؛ در 1371 او به عنوان رهبر هسته اي مهم و اساسي مبارزه با کمونيسم که بيش از 70 فيصد کمک هاي امريکا، پاکستان و عربستان را دريافت مي نمود وارد کابل شده بود و خود را تداعي گر اصلي قدرت و حاکميت مي دانست. اگرچه در نخست دليل اختلافش با دولت رباني را حضور کمونيست ها و به صورت مشخص جنرال دوستم عنوان مي نمود اما بعد تر با ائتلافي که با جنرال شکل داد، معلوم شد که مساله بر سر نقش و صلاحيت در حکومت بوده است. دومين بار در 1375 به عنوان “صدر اعظم دولت اسلامي افغانستان” وارد کابل گرديد که به وضاحت نشان دهنده عقب نشيني از موضع قبلي و قناعت به پست پيشنهادي بود که در اول آن را نپذيرفته بود و در نتيجه موجي از انتقاد و بدبيني عليه او در ميان هوادارانش شکل گرفت .
 اکنون او نسبت به دو مورد پيشين  در موضع ضعيف تري قرار دارد. اين بار بر اساس توافق با دولت کنوني به پايان دادن جنگ عليه دولت متعهد گرديده و مهم ترين دست آورد هاي اين توافق براي آقاي حکمتيار مصوونيت قضايي، بيرون شدن نام وي از فهرست سياه سازمان ملل متحد و آزادي زندانيان حزب اسلامي است. آقاي حکمتيار در دو سخن راني اي که پس از حضور در انظار عمومي ايراد نموده است بر مسايلي چون برقراري صلح، تامين عدالت، انتخابات، حقوق زنان و ... تاکيد ورزيده است، اما پرسش اساسي اين است که از نظر تيوري جهاد و اصول مبارزاتي آقاي حکمتيار چه تغييري در حکومت فعلي آمده است که در دوره آقاي کرزي نبوده است و در يک و نيم دهه سبب دوام جنگ حزب اسلامي عليه دولت شده است؟ چه ويژه گي هايي دولت کنوني را از دو دولت قبلي متمايز مي سازد که دغدغه ديني آقاي حکمتيار را برطرف نموده است و سبب شده است تا او به مشروعيت آن پي ببرد؟
کارنامه سياسي آقاي حکمتيار که متشکل از جنگ عليه تمام دولت هاي افغانستان است، هم چنان حاوي مذاکرات مداوم نيز است. همان طور که در بالا ياد شد، مذاکرات او پيش از اين تنها يک بار با “دولت اسلامي افغانستان” به رهبري برهان الدين رباني نتيجه داد که آن هم به علت به قدرت رسيدن طالبان به ثمر نرسيد. جدا از اين که آقاي حکمتيار در سياست آينده کشور چه جايگاهي خواهد داشت، پرسش ديگري که مطرح مي گردد اين است که آيا توافق کنوني وي با دولت افغانستان، به تامين صلح و امنيت در کشور کمک خواهد کرد؟ و آيا آشتي حزب اسلامي با دولت افغانستان پشتوانه ايدولوژيک گروه هاي مسلح مخالف دولت را ضعيف خواهد کرد؟ اين پرسش ها را زمان پاسخ خواهد داد، اما آنچه که هم اکنون واضح است، نداشتن نقش محوري پيشين حزب اسلامي در تسلط فکري بر جنگ جويان اسلام گرا است. برعلاوه گروه طالبان و شبکه حقاني، ايدولوژي داعش مي تواند به عنوان يک الترناتيف براي بخشي از اعضاي حزب اسلامي که احيانن طرف دار جنگ با دولت باشند، عمل کند .
علي رغم اين اما و اگر ها، آن چه که اهميت دارد، پذيرفتن ارزش هاي نوين و دست آورد هاي يک و نيم دهه اخير از سوي حکمتيار است؛ او به عنوان يکي از سنتي ترين رهبران سياسي افغانستان که حوزه نفوذش يک جامعه بسته و قبيلوي را تشکيل مي دهد، واقعيت هاي امروز کشور را پذيرفته است و اين نشان دهنده پيروزي روند جديد و نظام مردم سالاري است. حکمتيار در نخستين سخنان خود پس از ظاهر شدن در انظار عمومي به نکاتي اشاره کرده است که برخي از آن ها مثبت و مطابق قوانين افغانستان بوده است و برخي ديگر نيز مخالف قوانين و ارزش هاي دموکراتيک. به عنوان مثال او در جلال آباد از حضور زنان در محفل گفت و اين موضوع مورد توجه قرار گرفت. او هم چنين از روندهاي دموکراتيک هم چون انتخابات و قانونمندي حمايت کرد. اما بلافاصله پس از آن به آزادي بيان و به رسانه هاي به گفته او شرير حمله کرد. اين موضع گيري حکمتيار خشم رسانه ها را برانگيخت و واکنش هاي تندي نيز عليه وي صورت گرفت. بنابراين حکمتيار يک چهره کاملا متضاد است که نمي شود به درستي در باره او قضاوت کرد. گذشت زمان نشان خواهد داد که آيا حکمتيار تغيير کرده است و يا همان حکمتيار گذشته است.  به هر صورت آن چه مهم است اين است که حکمتيار ديگر حکمتيار ديروز نيست. حتي اگر حس نوستالوژيک به گذشته در ذهن آقاي حکمتيار وجود داشته باشد، باز هم شرايط و وضعيت  زمانه بر او فايق خواهد آمد. اکنون هواداران حکمتيار آمده شده اند که يک استقبال گرم از او در غازي استديوم داشته باشند ولي تصميمات شخص حکمتيار براي نحوه فعاليت هاي سياسي اش را زمان مشخص خواهد کرد.

دیدگاه شما