صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۵ جوزا ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ضرورت «مهارت افزایی» زنان و موانع فرهنگی آن

-

ضرورت «مهارت افزایی» زنان و موانع فرهنگی آن

زني را ميشناسم که در جواني از همسرش جدا شد. بعد از طلاق وضعيت مالي دشواري داشت و چون تحصيلات و مهارتي نداشت مجبور شد به کارهاي يدي روي آورد. اين زن،پس از مدتي با يک پيرمرد مسن که نسبت به همسر قبلي اش شرايط بسيار بدتري داشت ازدواج کرد. توجيه او براي اين کار اين بود که بالاخره به ‹›سايه ي سر››احتياج دارد. بعد از شصت سال زندگي،بزرگترين حسرت زن اين بود که چرا وقتي شرايط ادامه تحصيل را داشت، اين کار را نکرد.اگر او يک زن تحصيل کرده،شاغل و داراي مهارتهاي فردي بود چه بسا بعد از طلاق گرفتار مصايب ديگر نمي شد و مجبور نمي بود با مردي ازدواج کند که جاي پدرش بود.
مهارتهاي فردي، مجموعه ي مهارتهايي است که به انسان کمک مي کند تا در جريان زندگي بتواند از عهده ي يک فعاليت خاص، از کسب و کار و تجارت گرفته تا برقراري رابطه ي دوستانه بر آيد. مهارتهاي فردي عموما در قالب مهارتهاي انگيزشي معرفي مي شوند: اينکه يک فرد بتواند براي زندگي اش هدف معين کند و در راستاي آن هدف حرکت کند، خود آگاهي داشته باشد و قدرت مديريت و تصميم گيري داشته باشد. خلاق و نقاد باشد و بتواند با هيجانات و استرس ها مقابله کند.
دسته اي ديگر از مهارتها فقط مربوط به حيطه ي رواني فرد نيستند و عيني هستند، مثلا آشپزي يک مهارت است که در روند زندگي فرد به کار مي آيد. به همين ترتيب، سواد، دوچرخه سواري، نجاري، گلدوزي و...  مهارتهايي هستند که هرکدام به نحوي، فرد را در يکي از جنبه هاي زندگي اش به خودکفايي مي رسانند.
بسياري از بانوان ما به اشتباه تصور ميکنند بالابردن مهارتهاي فردي و وقت گذاشتن براي رشد استعدادهاي شخصي، با وظيفه ي مادري و همسري شان تضاد دارد. چه بسا مانند اين بانو حتي همسرشان مخالفتي با تحصيل و رشد ايشان نداشته باشد اما باورهاي تنيده شده در گوشت و جان زنان،به آنان چنين اجازه اي را نمي دهد. در تعاليم سنتي زن هيچ وظيفه اي در قبال بالابردن مهارتهاي خود ندارد، مگر مهارتي که به طور مستقيم به خانه داري مرتبط باشد مثل آشپزي و گلدوزي.اينگونه ميشود که هرگاه يک زن به هردليلي در زندگي زناشويي اش شکست مي خورد و يا همسرش را از دست مي دهد، تمام هستي اش را مي بازد. اگر فشارهاي روحي و رواني اين زن را از پاي در نياورند، فشارهاي اقتصادي اين کار را خواهند کرد!
اغلب اين زنان يا مهارت عيني خاصي ندارند که به کارشان بيايد و يا در حيطه ي مهارتهاي رواني در سطح پاييني هستند و نمي توانند مهارتهاي عيني شان را به کار ببندند.
اگر اين زنان فرزنداني داشته باشند، شرايطشان بسيار پيچيده تر خواهد شد. برخي از اين زنان، بخاطر تآمين مخارج خود يا کودکانشان، حاضر ميشوند همسر چندم  مردان مسن شوند و روند ‹›خود فدا کردن›› را به حد اعلا برسانند. برخي که بدشانس ترند، به گدايي روي مي آورند. اگر زني باشد که تن به هر کاري ندهد، در بهترين حالت ممکن،  کارهاي يدي و دشوار  مانند خدمتکاري،کشاورزي و ...خواهد کرد. اين کارها علاوه بر  اينکه بسيار دشوار هستند و درآمد اندکي دارند، معمولا از لحاظ امنيت فضا، در سطح بسيار پاييني هستند. در اين شرايط، زنان تنها در معرض انواع و اقسام تعرضات، لااقل تعرضات کلامي خواهد گرفت.
نکته ي دردناک ماجرا اينجاست که اگر اين زنان يا خانواده شان کسب مهارت فردي را مصداق بي توجهي به خانواده نمي دانستند و در عين رعايت ملاحظات معقول براي رسيدگي به خانواده تلاش مي کردند که مهارت خاصي به دست بياوردند تا در شرايط حساس، از طريق آن امرار معاش کنند چه بسا آسيبهايي که بعد از جدايي يا فوت همسر به آنها و فرزندانشان مي رسيد، بسيار کمتر مي بود.
در وطن ما افغانستان، شرايط جنگي حاکم بر کشور، باعث شد تا بسياري از زنان همسر خود را از دست بدهند يا به نحوي سرپرست خانواده شوند، از طرفي با توجه به فرهنگ حاکم و نيز سه دهه جنگ داخلي، فرصت کسب مهارتهاي فردي و تحصيل براي زنان بسيار محدود بوده است. نتيجه ي طبيعي اين وقايع اين است که بسياري از زناني که مجبورند به عنوان سرپرست خانواده، در بيرون از منزل کار کنند با چالشهاي فراواني دست و پنجه نرم ميکنند. داستان زناني که به خاطر تامين هزينه ي زندگي فرزندانشان مجبورند به ازدواج هاي تحميلي تن دهند، يا آنها که به کارهاي سخت و دشوار مشغولند و يا حتي به گدايي روي مي آورند، براي مردم ما نا آشنا نيست.  علاوه بر فشارهاي جسمي که زنان کار متحمل مي شوند، فشارهاي روحي و رواني ناشي از افکار عمومي يا فشار رواني منبعث از ازدواج اجباري روان اين زنان را آزرده مي کند و بر کيفيت زندگي آنان و آينده ي فرزندانشان که نسل بعدي جامعه ي ما هستند، تاثير گزار خواهد بود.
هر چند که پس از سقوط طالبان و تشکيل  حکومت منتخب منبعث از اراده مردم، فضاي نسبتا مناسبي براي کار و تحصيل زنان ايجاد شد و به مرور زمان هزاران تن از زنان، در دانشگاه هاي دولتي و خصوصي مشغول به تحصيل و هزاران تن ديگر جذب ادارات دولتي و نهادهاي نظامي و امنيتي شدند؛ اما سوگمندانه ناگزيريم اعتراف کنيم پيشرفت و رشد حضور زنان در اجتماع و کسب مهارتهاي فردي و اجتماعي، همچنان با موانع و چالش هاي بسيار جدي مواجه است: جريان فرهنگي جاري در جامعه ، هنوز جاي زن را در خانه و آشپزخانه مي داند، و پذيرفتن اينکه زنان بيرون از منزل مشغول به فعاليت باشند براي بسياري از مردم دشوار است. زنان شاغل و زنان سرپرست خانوار که معمولا از سطح سواد و مهارتهاي ارتباطي کمتري برخوردارند؛  بشدت تحت فشار افکار عمومي قرار دارند و شرايط بسيار سختي را متحمل مي شوند. زنان و دختراني که مي خواهند مهارتهاي خود را افزايش دهند نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
با اينکه ضرورتهاي اجتماعي و عقلي، حضور اجتماعي زنان و تلاش آنان براي رشد مهارتهاي فردي و اجتماعي توجيه مي کنند اما عنعنات و سنتها بسيار قوي تر عمل مي کنند. زنان و دختراني که در بيرون از منزل فعاليت دارند، از دشواري حضورشان جامعه مي گويند و اينکه عليرغم ميلشان به فعاليت اجتماعي، از سوي جامعه، فاميل و گاه اعضاي خانواده با مخالفتهاي بسياري مواجه مي شوند. آمار نگران کننده ي خودکشي زنان در ولايات مختلف، که هرروزه در رسانه هاي جمعي منتشر مي شود، نشان دهنده ي اين واقعيت گزنده است که زندگي زنان افغانستان هنوز سرشار از سختي ها و دشواري ها است. در چنين شرايطي وظيفه ي دولت افغانستان سنگين تر ازقبل است. دولت بايد با همکاري نهادهاي داخلي و خارجي که در حوزه ي زنان فعاليت مي کنند، در جستجوي راه برون رفت از اين وضعيت باشد و علاوه بر فراهم ساختن تسهيلات براي کسب مهارت و تحصيل زنان، تلاش کند تا جريان فرهنگي حاکم در جامعه را اصلاح کند. در اين صورت است که زنان اين کشور مي توانند هم با سختي ها و مشکلات تحميل شده بر زندگي شان مقابله کنند و هم در عرصه هاي مختلف دوشادوش مردان حرکت کرده و در آباداني کشور سهم بگيرند.

دیدگاه شما