صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۶ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

الهیات طالبانی و تولید تفکر کشتار

-

الهیات طالبانی و تولید تفکر کشتار

قتل عام سربازان اردوي ملي در قل اردوي 209 شاهين در مزار شريف بخشي از انضمامي سازي الهيات سياسي طالباني بود. مهم ترين وجه اين قتل عام که تنها از تفکر کشتار و الهيات طالباني بر مي آيد، اين است که سربازان غير مسلح و در صفوف نماز توسط تروريست ها قتل عام شده اند. در اين حالت هيچ انسان قسي القلبي نمي تواند چنان فاجعه اي را خلق کند. مگر آن که مجهز به تفکر الهياتي کشتار باشد. الهيات تنها مرجع توجيه کننده چنين عملي است. اين قتل عام يک بار ديگر آن روي سکه الهيات طالباني را به روشني روز نمايان ساخت.
انديشه الهياتي در کانوني‌ترين و بالاترين نقطه نظام باورهاي انسان قرار دارد. در نزد انسان مومن چيزي بالاتر از خداوند و نقطه متعالي که او نشسته است، وجود ندارد. در ذهنيت فرد متدين به هرديني، کانوني ترين و مرکزي‌ترين و در عين حال بالاترين نقطه، همان جايي است که خداوند نشسته است. هرگونه عمل و فعلي به استناد به اوامر و نواهي خداوند صورت مي‌گيرد. در نظام‌هاي الهياتي و تئوکراسي‌ها خداوند داراي صفات و ويژگي هايي است که يا به صورت ايجابي و يا به صورت سلبي نقش ايفا مي‌کند. انسان مومن هرگونه فعل و ياترک فعل  و «کف نفس» را با ارجاع به صفات سلبي و ايجابي خداوند انجام مي‌دهد. انسان تئوکرات و مومن هيچ عملي را بدون ارجاع به مبنعي که الزام‌آوري در ذات آن نهفته است، انجام نمي‌دهد. الزاميت و قطعيتي که از وجود خداوند و سيطره او بر هستي و از جمله انسان، بر مي خيزد، الزاميتي سخت و نفوذ ناپذير است.
ايده الهيات سياسي حامل و حاوي اين پيام است که زندگي عرفي و سکولار انسان‌ها در عصر مدرن نيز درست همانند دايره آموزه‌هاي الهياتي در سيطره الزاميت و قطعيتي قرار دارد که انسان هاي مومن در حيطه حاکميت خداوند نفس مي کشند. کارل اشميت نخستين کسي که الهيات و سياست را در هم مي‌آميزد و از طريق آن، توجيه‌پذيري و قطعيت امر سياسي را تفسير مي‌کند، معقتد است که «همه مفاهيم مهم نظريه دولت مدرن، مفاهيم عرفي شده الهي هستند، نه صرفا به دليل توسعه تاريخي آن‌ها که وضعيت شان از الهيات به نظريه دولت تغيير يافت و از آن طريق مثلا خداي قادر مطلق به قانون گذار مطلق تحويل شد- بلکه به دليل ساختار نظام‌مندي که شناخت آن براي بررسي جامعه شناختي اين مفاهيم ضروري است.»
در حالي که بر اساس تفکر فلسفي کلاسيک هيچ رابطه اي ميان سياست و الهيات نبايد باشد، زيرا الهيات رابطه انسان و خداوند را نظم مي‌بخشد و سياست رابطه انسان‌ها با يگ ديگر را. ولي اشميت براي نخستين بار قواعد سياسي  و حقوقي حاکم بر زندگي زميني انسان ها را به الهيات ارجاع مي دهد و بنيادهاي اساسي آن را در باورهاي الهياتي جستجو مي‌کند. از نگاه او درون‌مايه متافيزيک سياست که مبناي نظري دولت‌هاي مدرن را فراهم مي‌سازد، با پشتوانه‌هاي قوي الهيات شکل مي‌گيرند و پابرجا مي‌مانند.  اشميت بر خلاف روايت عصر روشنگري که بنياد جامعه انساني را بر قرارداد اجتماعي مي‌دانست، معتقد بود که الهيات در کانون حيات اجتماعي حضور دارد و گزاره‌هاي الهياتي سازه‌هاي اجتماعي را توليد و مرزهاي ميان دوست و دشمن را ترسيم مي‌کند.
البته بايد توجه داشت که اشميت نمي‌خواهد يک حکومت ديني را تجويز کند و ميان دين و سياست تلفيقي به وجود آورد که همه‌چيز يک‌سره در سيطره دين قرار گيرد. بلکه او مي‌خواهد از طريق همانندسازي ميان نظام‌هاي الهياتي و نظام‌هاي به اين مسأله اشاره کند که چگونه هنوز در پس ذهنيت انسان ها ترجيحاتي براي اطاعت و فرمان برداري وجود دارد. از نگاه اشميت وقتي حاکميت- هرچند برخاسته از آراي مردم باشد و بر اساس روندهاي دموکراتيک شکل گيرد- تصميم مي‌گيرد، نوعي اعجاز را بر مي‌سازد. زيرا اعجاز در دين چيزي نيست جز رخدادي برخلاف قوانين و قواعد عام طبيعي موجود. تصميم حاکميت در موارد اضطراري و استثنايي و آن‌جا که قانوني وجود ندارد، به اين معني است که او قادر مطلق و تنها تصميم گيرنده منحصربفرد است. اين انحصاري بودن و استثنايي بودن حاکميت، همان چيزي است که سويه‌هايي از جباريت و قهاريت او را به نمايش مي‌گذارد و در عين حال همانندي او را نيز با خداوند به بهترين وجه ممکن بيان مي‌کند. بنابراين نظمي برخاسته از حاکميت ملي و حکومت‌هاي عصر مدرن، تنها مي‌توانند نمادي از نظمي باشد که در اديان و به‌وسيله الهيات ارايه شده است. نظم زميني تنها سايه‌اي از عالم مُثُلي است که در اديان مطرح است.
يکي از آخرين قرائت‌ها در نسبت ميان الهيات سياسي و خشونت، قرائت اسلاوي ژيژک با عنوان خشونت خدايگاني است که در فصلي جداگانه در کتاب «خشونت؛ پنج نگاه زيرچشمي» آورده است.
خشونت خدايگاني حداقل در ظاهر فرم خود برگرفته شده از «خدايگان و بنده» هگل مي‌تواند باشد. اما به لحاظ محتوا نزديکي خاص با انديشه‌هاي «ولتر بنيامين» دارد. بر اساس انديشه بنيامين سخت‌ترين و قطعي‌ترين خشونت، خشونت خدايگاني است. چرا که قدرت ويران‌گري خدايگان مافوق همه خشونت‌ها و حتي خشونت قانوني است. ژيژک خشونت خدايگاني را با الهام از بنيامين با خشونت اسطوره‌اي مقايسه مي‌کند: «درست مانند تمامي حوزه‌ها خدا نقطه مقابل اسطوره است و خشونت خدايگاني در برابر خشونت اسطوره‌اي قرار مي‌گيرد. اگر خشونت اسطوره‌اي برسازندة قانون است، خشونت الهي ويران‌گرِ قانون است؛ اگر اولي مرزها را ايجاد مي‌کند، دومي آنها را بي هيچ حد و مرزي نابود مي سازد؛ اگر خشونتِ اسطوره اي هم زمان موجد تقصير وکفاره است، خشونت الهي صرفاً گناهان را پاک مي‌کند، اگر اولي تهديد مي‌کند، دومي ضربه مي زند اگر اولي خونبار است دومي مرگبار است بي آنکه خون بريزد.»  از نگاه ژيژک آنان‌که با خشونت خدايگاني نيست و نابود مي‌شوند، فقط گناهکار اند، نه قرباني. زيرا ارزش قرباني شدن و پذيرفته شدن آن را  از خداوند ندارند. در اين فرض فاصله ميان خشونت سوژه خشونت‌ورز با ابژه به قدري زياد است که تقريبا هيچ نسبت انساني ميان آن ها برقرار نمي‌شود.
اما اکنون به نظر مي‌رسد که الهيات سياسي به گونه‌اي ديگر و به صورت واقعي به صحنه آمده است. گروه‌هاي افراطي و تندرو که اکنون در همه جاي جهان سربرآورده و در قالب گروه هاي مذهبي جديد ظهور کرده اند، الهيات را از دريچه سياست و سياست را از دريچه الهيات مي‌بينند و به نام خداوند آدم مي‌کشند. ديالکتيک الهيات و سياست که در يک فرايند پارادوکسيکال و متناقض ظهور کرده است، به نحوي انضمامي شدن نظمي است که در ذهنيت گروه‌هاي افراطي و بنيادگرا نهادينه شده است. گرچه اين امر اختصاص به گروه‌هاي افراطي و بنيادگراي اسلامي ندارد و تقريبا در قلمرو همه اديان چنين گروه‌هايي يافت مي‌شوند. اما واقعيت اين است که جغرافياي خشونت و ترور به نام اسلام بسي گسترده‌تر از هر جاي ديگر است. مهم ترين سامانه توجيه در منطق ترور و خشونت گروه‌هايي چون طالبان الهيات سياسي است. الهيات سياسي به مثابه يک دستگاه توليد تفکر کشتار و خشونت اکنون در کانوني‌ترين و مرکزي‌ترين نقطه باورهاي گروه‌هاي تروريستي چون طالبان قرار دارد. رخدادي چون حادثه قل اردوي شاهين و قتل عام انسان‌هايي که همگي در حال عبادت بودند، تنها مي تواند به وسيله ماشين کشتار الهياتي طالباني توجيه و عملي گردد. مهم‌ترين ويژگي الهيات سياسي تصويرسازي نظم نماديني است که توسط باورمندان آن تبديل به نظم عيني مي‌شود. الهيات سياسي طالبان چيزي جز نظم تباهي و نظم کشتار به ارمغان نمي‌آورد. قتل عام سربازان اردوي ملي نمونه ديگر از انضمامي سازي نظم نماديني است که در الهيات طالباني به تصوير کشيده شده است.

دیدگاه شما