صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۱ میزان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پیامدهای قومی سازی سیاست در افغانستان

-

پیامدهای قومی سازی سیاست در افغانستان

بيشتري از کشورهاي جهان از اقوام مختلف و  متعدد تشکيل يافته اند و آن ها با حفظ آداب و رسوم و هويت هاي قومي خويش در کنار هم به صورت مسالمت زندگي کرده اند و حاکميت هاي سياسي هم به تنوع قومي و فرهنگي به عنوان يک نقطه قوت وسرمايه ي ارزشمند نگريسته و از اين تنوع در جهت رشد و بالندگي اقوام استفاده کرده اند؛ اما در برخي از کشورها اين گونهگوني فرهنگي و قومي، گاهي موجب بروز خشونت هاي قومي و نزاع هاي داخلي گرديده است و بيشتر اين درگيري ها و منازعات در کشورهاي داراي تنوع قومي بر محور قوميت شکل گرفته است؛ طوري که  بين سال هاي 1945-1989 گروههاي قومي، حدود هشتاد جنگ چريکي و داخلي به راه انداخته است. گرچند تعدد و تنوع  طايفه ها و اقوام، نزاع ها و خشونت ها را به وجود نمي آورند؛ بلکه سياسي کردن ارتباطات قومي و نژادي است که خشونت و جنگ  را در پي دارد و اين آن چيزي است که در کشورهاي سومالي، رواندا، انگولا و افريقاي جنوبي اتفاق افتاده است، با کمال تآسف سوء استفاده از مسايل قومي يکي از شگردهايي است که رهبران قومي و حاکمان به کار مي برند تا به اهداف مورد نظرشان دست يابند.
افغانستان هم يکي از کشورهاي داراي تنوع قومي محسوب مي شود  و مردمان ساکن در اين سرزمين با حفظ هويت هاي چندگانه ي خويش در مقاطع مختلف تاريخي يک پيکر مستحکم، استوار و واحد را بنام ملت افغانستان به وجود آورده اند؛ اما آنچه که  در برخي ادوار تاريخ، کشور را دچار بي ثباتي و بحران کرده و تنوع و تعدد قومي را به يک تهديد تبديل کرده است قومي سازي سياست در افغانستان است که در اين ميان نقش نخبگان، رهبران فکري و قومي، گروه ها و جريان هاي سياسي-قومي و حاکميت هاي سياسي نقشي مهم در سياسي کردن مسائل قومي داشته اند و قوميت را به عنوان نردبان اصلي رسيدن به قدرت  نگريسته و با تحريک افکار عمومي از قوميت به عنوان يک ابزار سياسي استفاده کرده است؛ بنا براين اگر روند قومي سازي سياست در افغانستان مهار نشود و سياست با منافع قومي گروه خورده باشد، اختلاف و تنش هاي قومي، تضعيف وحدت ملي، در حاشيه قرار گرفتن منافع ملي، فقر و عقب ماندگي از مهم ترين پيامدهاي آن در افغانستان خواهد بود. با کمال تآسف بايد گفت که  سياست حاکميت هاي سياسي در گذشته بر کتمان و انکار هويت هاي قومي و مذهبي استوار بوده است و فرهنگ حذف و عدم پذيرش مشارکت ديگر اقوام و جريانات سياسي و قوم گرايي و نگرش قوم محورانه به سياست و گردش خانوادگي قدرت ازمهم ترين مؤلفه هاي قابل شناسايي در حاکميت هاي سياسي افغانستان در گذشته است  و فضاي بدبيني و نفرت موجود در جامعه امروز افغانستان محصول سياستهاي ناسنجيده يي است كه حاکميت هاي سياسي در گذشته نسبت به گروه هاي قومي اعمال کرده است. بنابراين براي بيرون رفت از اين وضعيت و مهار تنش هاي قومي، مناسب ترين الگوي سياست قومي، سياستي است که  منجر به تقويت همبستگي و انسجام، اقوام بر محور منافع مشترک گردد و برخي از کشورهاي داراي تعدد و تنوع قومي با در پيش گرفتن سياست معقول و مبتني به حقوق شهروندي و توجه به قوميت ها  در عرصه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي توانسته است بخشي از منازعات قومي را مهار کند؛ از اين رو مي طلبد که  دولت افغانستان پاليسي مشخصي را بر پايه احقاق حقوق شهروندي صرف نظر از هرگونه تعلقات نژادي، قومي، مذهبي، جنسي، زباني، سمتي و غيره روي دست گيرد؛ تا زمينه و بستري فراهم نگردد  که مردم  به رهبران و گروه هاي قومي براي استيفاي حقوق شان پناه ببرند و طبيعي است که تا تبعيض  و توزيع نابرابر قدرت بين اقوام وجود داشته باشد، روحيه قوم محورانه تشديد خواهد شد و قدرتِ مانور، براي کساني که در دام گفتمان قومي و قبيله يي گير کرده اند بيشتر فراهم مي  گردد.
متوسل شدن رهبران سياسي به قوميت و طرح پررنگ مطالبات و شعارهاي قومي از سوي آنان خطر جدي و تهديد کننده يي براي ثبات و امنيت کشور است و قطعا عدم پاسخگويي و مديريت رضايت بخش و به موقع،  بسترهاي لازم  را براي قومي سازي سياست در افغانستان فراهم مي سازد و مسايل مربوط به هويّت و حـقوق اقـوام هـنوز در جامعه و سياست افغانستان مهم هستند و دغدغه ي اصلي افراد و گروه هاي قومي ، پيش از آنکه دغدغه هاي ملّي باشد، از مـلاحظات قـومي و حـزبي متأثر است؛ از اين رو، بخشي از نارضايتي هاي قومي در سـياست کـنوني افغانستان ريشه در مسايل مربوط به مباحث قومي دارد، در اين رابطه برخي از گروه هـاي قـومي بارها اعلام کرده اند که  که حضور گروه هاي قومي در ساختار قدرت سياسي عادلانه نيست و  دولت را به عملکردهاي قومي متهم مي نمايند.
وجود ايـن گونه ذهنيت ها، بزرگ ترين مانع براي شـکل گـيري هويت ملي و روند ملت سازي در   کشور به شمار مي آيد و مي طلبد که دولت وحدت ملي با در نظرداشت واقعيت ها و پذيرش تنوع قومي و فرهنگي در جامعه ي افغانستان، گام هاي جدي و عملي براي جلوگيري از قومي شدن حکومت و سياست بردارد، تا زمينه ي بسيج قومي از بهر مطالبات قومي و شکل گيري تعارضات قومي فراهم نشود و همه شهروندان بدون وابستگي قومي و نژادي حضور خود در دولت و ساختارهاي سياسي را احساس کنند و از اين جهت اطمينان داشته باشند. اين امر باعث مي شود بستري فراهم شود که با هويت فرهنگي و قومي مستقل خود در عرصه هاي سياسي و اجتماعي فعاليت نمايد؛ بنابراين اساسي ترين و بنيادي ترين راه حل منازعات قومي و کاهش قوم گرايي سياسي، دوري نخبگان سياسي از قومي سازي سياست، حکومت و قدرت و تلاش براي از بين بردن نابرابري هاي سياسي و اجتماعي است که در طول تاريخ سياسي افغانستان آثار زيان باري بر روابط و مناسبات سياسي، اجتماعي و فرهنگي اقوام وارد کرده است.
سياستمداران و جناح هاي سياسي در افغانستان سال ها است که حرفي براي گفتن ندارند و از راه تحريک احساسات قومي و قومي سازي سياست، به دنبال منافع گروهي و جناحي و مطامع شخصي خويش هستند. سال ها است که مردم اين موضوع را درک کرده اند و همواره عليه آن شعار داده اند. ولي متاسفانه تا کنون راهکارهاي عملي براي از بين بردن پروسه هاي سياسي سازي قوميت پيدا نشده است. اکنون نيز هر کسي در درون جامعه و قوم متعلق به خويش داراي حرفي براي گفتن احتمالا باشند. ولي واقعيت اين است که هيچ کس براي تمام مردم افغانستان حرفي براي گفتن ندارند. دولت افغانستان به دنبال توسعه سياسي و نيز مشارکت اقوام در ساختار کلي کشور است. اما متاسفانه چالش هاي فراواني نيز فراروي آن قرار دارد که مانع هرگونه طرح و تحقق روندهاي عادلانه در کشور شده است.

دیدگاه شما