صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۹ سرطان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

غربتِ دانش در دانشگاه

-

غربتِ دانش در دانشگاه

دانشگاه، نهاد بس مهمی است که در تمام دنیا نقش نهایت برجسته در پیشرفت جامعه ی بشری دارد. به این معنا که بنیاد رشد و پیشرفت اجتماع در تمام بخش ها ارتباط مستقیم با دانشگاه و دانش آموخته گان آن اجتماع دارد؛ چون تحول و تغییر مثبت و چشم گیر بنیادش در دانشگاه پی ریزی می گردد. به عبارت دیگر، دانشگاه مکان خرداندوزی و فرزانه گی است. دانشجویان هم پشتوانه و نیروی بس قدرتمند فکری جامعه را تشکیل می دهند.

در سرزمین ما، دانشگاه نقش واقعی خودش را از دست داده است؛ به این معنا که محل تولید اندیشه و دانش نیست؛ بلکه به یک کارخانه ی مدرک سازی تبدیل شده است. کارخانه یی که در آن دانشجو پس از چهار سال تحصیل، به جای تخصص، تجربه، توانایی و دانش، مدرک تحصیلی بدست می آورد. پژوهش و نگارش مقاله و آثار علمی که با معیارهای بین المللی برابر باشند، جایش هنوز در دانشگاه­های افغانستان خالی است. به جای این ها روز به روز معلومات تکراری را که دیگران ده ها سال قبل از ما، آن را نگاشته اند، از جاهای مختلف دست برد زده و به خورد دانشجویان می دهیم و بر آن نام کتاب علمی می نهیم. چهار تا مطلب نامرتب و ناجور را پشت سر هم می کنیم و بعد نام رساله ی علمی و ترفیع و غیره را بر آن می گذاریم.

بدبختانه چیزی که خیلی نگران کننده است، میزان کمیت زدگی یا سیطره ی کمیت در تمام بخش ها و به ویژه در نهادهای علمی کشور است. همه جا سخن از کمیت است، کسی حرفی از کیفیت به زبان نمی آورد. وزارت تحصیلات عالی با افتخار تمام از تعداد جذب و فراغت دانشجویان خبر می دهد، وزارت معارف از حضور چند میلیونی دانش آموزان در مکتب ها سخن می گوید، ریاست تربیه معلم از میزان بالا و قابل توجه دارالمعلمین های دولتی و خصوصی حرف می زند. سردمداران این نهادهای آموزشی دل شان به آمار یا اعدادی که در رسانه ها اعلان می کنند، خوش است. در این میان چیزی که خیلی غایب و فراموش شده است، بحث کیفیت است. کسی نمی پرسد که از دانش و علم در این نهاد ها چه خبر؟ سهم ما در تولید علم در بین مردم دنیا چقدر است؟ چند فیصد از دانشجویانی که از دانشگاه های کشور ما فارغ می شوند، باسواد اند؟ متآسفانه غرق شده ایم در یک کمیت زدگی محض. در این میان تعدادی از دانشجویانی که انگیزه ی رشد و بالندگی دارند با چنین روندی آن شور و شوق بالندگی شان فروکش کرده و نابود می شوند. از هر دانشجویی که فارغ می شود وقتی راجع به دانشگاه و درس پرسیده شود، از امید و سرزندگی دوران ورود به دانشگاه، یأس و سرخوردگی دوران دانشگاه و دست خالی فارغ شدن از دانشگاه حکایت می کنند. آنان پس از چهار سال ناامید و ناتوان از دانشگاه ها فارغ می شوند. همه ی شان می گویند: وقتی که تازه وارد دانشگاه شده بودیم هزار آرزو و رویایی از دانش و خرد و توانایی در سر خود می پروراندیم و حالا که فارغ می شویم، پس از چهار سال جز سرخوردگی چیزی دیگری نصیب ما نشده است. همه ی شان اعتراف دارند به اینکه سواد و دانش فرا نگرفته اند. با تأسف باید گفت که دانشگاه های ما گورستان استعدادهای ناب و دست نخورده است. استعدادهایی که بی نظیر و فوق العاده اند؛ ولی از نعمت دانش و خرد بی بهره اند. دانشجویان در دانشگاه های کشور ما به جای اینکه به دانش و علم توجه کنند بیشتر سرگرم ساعت تیری و گذراندن زمان است؛ علتش هم این است که به دانشجویان مسیر مشخصی تعریف نمی شود که به سراغ کتاب ها بروند، پژوهش کنند و به طور عمیق در مسایل علمی وارد شوند. پس از چهار سال دانشجو، تاریخچه ی رشته تحصیلی خود را هم درست نمی داند، چه رسد به تخصص یافتن در آن رشته!

دانش و فرزانگی در کشور ما عقب گرد دارد نه رشد و پیشرفت. ما با اندک تأملی به این حقیقت پی می بریم. در گذشته، ما دانشگاه، کتاب، کتابخانه و امکانات آموزشی نداشتیم؛ ولی اندیشمندانی داشتیم که در جهان شناخته شده است. اندیشمندانی که سده ها کتاب های شان در دانشگاه های غرب تدریس می شده. ابن سینا، ابوریحان البیرونی، خوارزمی و سید جمال الدین افغانی از این جا سر بر کشیده اند. عارفان خدا شیدای چون مولانا، سنایی، ناصرخسرو و دیگران در این مرزو بوم روییده اند. اگر کمی انصاف داشته باشیم و به گذشته ی خود نگاه کنیم، به روشنی در می یابیم که در بخش دانش و فرزانگی ما نسبت به گذشته ی خود عقب گرد داریم. کاش تمام دانشگاه های کشور ما در هر صد سال یک تا ابن سینا تحویل جامعه می داد. دانشگاه های کشور ما با دانشگاه های کشورهای دیگر هیچ قابل مقایسه نیست. درسال 1311 دانشگاه کابل تأسیس شده و در سال 1313 دانشگاه تهران؛ یعنی دو سال بعد از دانشگاه کابل، دانشگاه تهران تأسیس شده؛ حالا اگر بخواهیم این دو دانشگاه را مقایسه کنیم، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. غول های علمی که دانشگاه تهران به جامعه ی ایران تقدیم نموده، دانشگاه کابل یک صدم آن را به جامعه ما تقدیم نکرده است. اگر ما دلیل این پس مانی خود را جنگ و ناامنی توجیه کنیم، مردم ایران هم جنگ و نا بسامانی داشته؛ اما دانشگاه های شان محل تولید دانش و خرد بوده اند. همچنان کشورهای دیگر نیز همین طور در یک سطح بلند و متوسط علمی قرار دارند، از دانش روز و تحولات دنیای مدرن آگاهی دارند؛ ولی ما غرق در تجملات و کمیت زدگی کشنده یی هستیم که خود مان را فریب می دهیم. پس در یک جمله کوتاه خلاصه می توانیم که بحث دانش و خرد در دانشگاه های ما غریب است. این غربت را می توان از روی دانش آموخته گان دانشگاه ها به خوبی تشخیص داد و بر آن اعتراف کرد.

   امیدوارم که نسل سوخته ی دانشگاه، نسلی که زمان شان را در دانشگاه سپری نمودند و بی هیچ دست آوردی فارغ شدند، صدای شان را بلند کنند تا با این صدا نسل پس از ما همچنان مثل ما قربانی نشوند. تا نهادهای آکادمیک کیفیت محور نشود، تا نیروی بشری در تمام بخش ها از کشور خود ما نباشد، با متخصص آمریکایی، چینی، پاکستانی، روسی و... هرگز سرزمین ما آبادان و استوار نخواهد شد.

دیدگاه شما