صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۷ اسد ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تعلیم و تربیه در عصر جهانی شدن؛ چالش‌ها و راهبردها

-

تعلیم و تربیه در عصر جهانی شدن؛ چالش‌ها و راهبردها

مقدمه
امروزه، تقریباً تمام کسانی که به­دنبال توسعه و اصلاحات هستند در همه جای دنیا از تعلیم و تربیه شروع می­کنند و رویکردهای برآمده از عصر جدید ارتباطات و فناوری­ها در تعلیم و تربیت از جمله دیدگاه حداکثری مبتنی­بر خود یادگیری و چگونگی یادگیری (فراشناخت)، یادگیری فرایندمدار و مستقل موجب حرکت تدریجی در باز تعریف مفاهیم اساسی تعلیم و تربیت شده است. علم، تدریس، معلم، شاگرد، محتوای درسی و مدرسه در حال احراز تعاریف جدید هستند. جهانی‌شدن موجب شده تا در بسیاری از موارد مرزهای سنتی آموزش و فناوری‌ها از بین رفته و نیازمند آن است که دوباره تعریف شود. برای مثال از بین رفتن مرز بین دولت‌های ملی و جامعة جهانی، بین فرهنگ ملی و خرده فرهنگ‌های تشکیل‌ دهندة آن، بین مدرسه و جامعة محلی، بین خانه و مدرسه، بین آموزش و کار، بین دنیای کار و مؤسسات یادگیری، بین آموزش رسمی و غیررسمی، بین برنامة درسی از قبل تنظیم شده و انتخاب‌های افراد، بین شاگرد و معلم، بین والدین و فرزندان آنها، بین انسان و ماشین و حتی بین رشته‌های مختلف، موجب شده تا چالش‌های عمده‌ای در آموزش ایجاد شود که به­منظور برخورد با آنها و انطباق با تغییرات پیش­آمده، برنامه‌ریزان و مربیان آموزشی بایستی گام‌هایی فوری و متهورانه برای تجدیدسازمان آموزشی در تمامی جنبه‌ها و ابعاد بردارند و بدیهی است که غفلت از این کار به­معنی سلب مسؤولیت به نفع جهانی‌سازی و جریان متولی آن است. از مطالعه وضعیت موجود در تعلیم و تربیه کشورمان می‌توان دریافت که در طول سالیان گذشته، تلاش موفقیت‌آمیزی برای شناسایی این چالش‌ها و مقابله با آنها به عمل نیامده و اگر هم کاری صورت گرفته جامع و کامل نبوده و نظام آموزشی کشور کماکان به روش سنتی خود اداره می­گردد.

چالش­های جهانی تعلیم و تربیه در قرن بیست­ویکم را می­توان ناشی از دیدگاه­های نو به کارکردهای آموزشی و پرورشی دانست. این دیدگاه­ها قطعاً رویکردهای متفاوتی را به مشکلات تعلیم و تربیه ایران و توانمندی­های آن اضافه و موضوعات گوناگونی را مطرح می­سازند. مباحثی که هم در میان پژوهشگران و اندیشمندان تعلیم و تربیه در سطح دانشگاه­ها و مراکز پژوهشی مطرح می­باشد و هم نظر کارشناسان تعلیم و تربیه، معلمان، والدین و جامعه را به خود معطوف ساخته است.

موضوعات و رویکردهای نوین، از تحولات علمی و فناوری­های جدید، به­ویژه IT   و  ITC نشأت می­گیرند. در واقع همین تحولات زمینه را برای ظهور دیدگاه­های نو هموار کرده و آنها را فراتر از مرزهای ملی، در چارچوبی جهانی مطرح می­سازند. به علاوه آنها را از محدوده نخبگان و اندیشمندان جامعه خارج نموده و به صورت رویکردی اجتماعی مطرح ساخته و مسؤولیت­ها و چالش­های نوینی را فراسوی نظام­های تعلیم و تربیه ملی و از آن جمله ایران قرارمی­دهند. در این مقاله تلاش شده است تا نحوة تأثیرگذاری «جهانی شدن» بر تعلیم و تربیه ایران مشخص و عمده‌‌ترین چالش‌هایی که نظام آموزش ما در آینده با آن روبه­رو خواهد شد، تبیین و سرانجام راهبردهای آموزشی لازم برای برخورد با این چالش‌ها نیز ارائه شوند.
 تعریف مفهوم جهانی‌شدن

هرچند اصطلاحاتی چون globalization ، "globalize " و ""globalizing   از حدود سال­های 1960 رواج عام یافته است، ولی واژة جهانی "global "  بیش از چهارصد سال قدمت دارد. فرهنگ «وبستر» یکی از نخستین فرهنگ­های معتبری است که برای اولین‌بار در سال 1961 تعاریفی را برای واژه‌های "globalism " و "globalization "  ارائه کرده است.

رابرتسون، مفهوم جهانی‌شدن را این­طور تشریح کرده است: «جهانی‌شدن یا سیاره‌ای‌شدن جهان، مفهومی است که هم به فشرده شدن جهان، هم به تشدید آگاهی درباره جهان به­عنوان یک کل، هم به وابستگی متقابل و واقعی جهان و هم به آگاهی از یکپارچگی جهان در قرن بیستم اشاره می‌کند.» از نظر رابرتسون، فرآیندها و کنش­هایی که اکنون مفهوم جهانی‌شدن را برای آن به کار می‌بریم، قرن­ها است که- البته با گسست­هایی- جریان دارد. با این وجود، تمرکز بر جهانی شدن، موضوع جدیدی است.

تشدید آگاهی جهانی از نظر رابرتسون، همراه با وابستگی متقابل شدید در زمینة مسائل مادی، احتمال اینکه جهان به یک تک‌نظام تبدیل شود، را افزایش می‌دهد ولی هرگز وی مدعی نیست که این جهان به صورت یکپارچه در می‌آید. رابرتسون نیز مانند بعضی از متفکران معتقد است با این که جهان یک نظام واحد را تشکیل می‌دهد، اما پر از اختلاف و تضاد است تا آنجا که گروهی، جهانی‌شدن را به­عنوان واکنشی به این محدودیت­ها به­شمار می‌آورند.

مک گرو، می‌گوید: جهانی‌شدن، عبارت است از برقراری روابط متنوع و متقابل بین دولت­ها و جوامع که به ایجاد نظام جهانی کنونی انجامیده است و نیز فرآیندی که از طریق آن، حوادث، تصمیمات و فعالیت­ها در یک بخش از جهان،‌ می‌تواند پیامدهای مهمی برای سایر افراد و جوامع در بخش­های دیگر کرة زمین داشته باشد.
تاریخچه جهانی شدن تعلیم و تربیه

خاستگاه زمانی تحولات در تعلیم و تربیه  به دو رویداد مهم تاریخی بر می­گردد: یکی زنگ خطر بحران جهانی در فرانسه در سال 1968، که برخاسته از نهضت فکری ریشه­داری بود که نظام آموزشی موجود را زیر سؤال برد. این رخداد که به “رویداد ماه می” معروف است، برخاسته از  دانشگاه­ها، لیسه­ها و به­طور کلی اشتغال­های فکری فردی و اجتماعی تمامی افرادی بود که به نحوی وابسته به تعلیم و تربیه بودند، یا نظام آموزشی آن زمان سرنوشت ناخرسندی برای آنها رقم زده بود. این نهضت و شورش در واقع عصیانی بود که نسل جوان فرانسه بر علیه نظام آموزشی بر پا کرد. نارضایتی عمده از آنجا سرچشمه می­گرفت که استادان دانشگاه در سال 1959 پیشنهادهای مختلفی برای تغییر نظام آموزشی به وزیران تعلیم و تربیه داده بودند، اما مورد تصویب قرار نگرفته بود. به­دنبال آن دانش­آموزان جزوه­ای با عنوان « دانش­آموزان لیسه‌ی حرفی برای گفتن دارند» منتشرکردند و مصرّانه خواستار مشارکت در تصمیم­گیری­ها، برنامه­ریزی­ها و فعالیت­های اداره مدرسه  شدند. دولت فرانسه که تهدید به سقوط شده بود، پس از برقراری نظم و قانون، اعتراف کرد که تمرکز در تعلیم و تربیه سدی در برابر پیشرفت شده و لذا بدون توجه به نیازهای موجود و رقابت­های بین­المللی به راه خود ادامه می­دهد. وی سپس قوانین جدیدی را برای اصلاح تعلیم و تربیه وضع کرد.

دومین رویداد، اجلاس کمیسیون ملی آمریکا برای اعتلای تعلیم و تربیه بود که در سال 1981 برگزار و منجر به گزارش تکان دهنده­ای گردید که در سال 1983 با عنوان «ملتی در معرض خطر» انتشار یافت. گزارش مزبور پس از بیان بررسی­ها و اعلام نشانه­های خطر، به مسؤولان تعلیم و تربیه کشور هشدار داده و آنها را موظف می­کرد که برای رفع نارسایی­ها به چاره­جویی بپردازند.

لازم به توضیح است که در تاریخ تعلیم و تربیه کشورهای جهان، حرکت­های دیگری که منجر به تغییراتی در نظام­های آموزشی شده­اند، وجود داشته اما تا قبل از نیمه دوم قرن بیستم، اغلب نظام­های آموزشی در ساختارهای سنتی خود و مشابه آنها و غالباً اقتباس­گونه از الگوهای متداول اروپایی عمل می­کردند. ساختار کلی این الگوها در آموزشکده­ها یا واحدهای آموزشی به­نام دانشسراها یا کالج­های تربیت معلم در کشورهای مختلف جهان، با اعتبارهای علمی-آموزشی متفاوت خلاصه می­شود.

بررسی اسناد و کتاب­های نوشته شده (عمدتاً در کشورهای پیشرفته) این واقعیت را روشن می­کند که نظام تعلیم و تربیه تا اواسط قرن بیستم به بی­راهه رفته و بین آموزش و زندگی شکاف عمیقی را به­وجود آورده است. شکاف بین واقعیت­های زندگی و آموزش­های مدرسه­ای، گرفتاری­ها و شکست­ها و سرخوردگی­های دردآور و زحمت افزآیی را درست می­کرد. از جمله تحصیل­کردگان را از آنچه ­در بیرون مدرسه می­گذشت دور نگه­داشته و آنها را با رویدادها و تغییرات بیرونی بیگانه می­کرد. این در حالی بود که بیستمین کنفرانس عمومی یونسکو که اوایل دهه 70 در پاریس برگزار گردید، اعلام داشت:

«تعلیم و تربیه بعد از دهه 60 میلادی گسترش بی­سابقه­ای پیدا کرده به­طوری که طی 15 سال تعداد دانش­آموزان جهان بیش از70 درصد، تعداد معلمان بیش از 100 درصد وتعداد بزرگسالانی که می­توانستند بخوانند و بنویسند بیش از 30 درصد افزایش­یافته است.»

در ابتدای آخرین ربع قرن بیستم، جهانیان دریافتند که تعلیم و تربیه نمی­تواند و نباید از واقعیت­های زندگی دور بماند. این موضوع ورد زبان­ها شد و سرانجام نظام آموزشی تازه­ای را پی­ریخت و معلم را در پایه و شالوده خود قرار داد. از آن به بعد در گیرودار دگرگونی­های محتوایی برنامه­ها و نوآوری‌های آموزشی نقش معلم عمده­ترین موضوعی بود که بیشترین توجه را به­خود جلب می­کرد. به­دنبال این موضوع در نوامبر 1980 یک گروه بین­المللی متشکل از شخصیت­های علمی، آموزشی و فرهنگی 20 کشور از جمله دانمارک، چین، مجارستان، شوروی سابق، مکزیک، تایلند، فرانسه، یوگسلاوی، هند، برزیل، آمریکا و... به­عنوان مشاور دبیرخانه یونسکو در پاریس گردهم آمدند و موضوعات اساسی آموزشی را مورد بررسی قرار دادند.

دیدگاه شما