صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۶ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ایدئولوژی، اتوپیا و خشونت

-

ایدئولوژی، اتوپیا و خشونت

پرسش از چرايي خشونت امروزه به يک مساله عام تبديل شده است. به خصوص اين که خشونت از سوي کساني سر مي زند که مدعي دين داري و اخلاق مداري هستند. خشونت هايي که اين روزها از سوي مدعيان دينداري صورت مي گيرد، بسي بيشتر و عميق تر از آن چيزي است که توسط گروه هاي تبهکار و مافيا صورت مي گيرد.

ايدئولوژي گرچه به شکل و مفهوم امروزين خود با نگارش ايدئولوژي آلماني مارکس به وجود آمد و به عنوان يک مقوله شايع و مسلط نه تنها بر گفتارها که بر رفتارها نيز ماندگار شد، بلکه بسيار پيش از آن در يونان باستان سرنوشت آن با ظهور سوفسطاييان رقم خورده بود. آن زمان که خطابه‌ها و گفتارهاي سوفسطاييان تبديل به سامانه مشروعيت‌بخش براي دستگاه قدرت و اقتدار گرديد، نخستين جوانه‌هاي ايدئولوژي به وجود آمد.  ماکس‌وبر در کتاب اقتصاد و جامعه معتقد است نه تنها رژيم‌هاي سنتي و کاريزماتيک بلکه حتي رژيم‌هاي قانوني و بروکراتيک به منظور کنترل اجتماعي و مشروعيت بخشيدن به اقتدار خود از خشونت استفاده مي‌کنند. اما اين خشونت بدون توجيه ايدئولوژيک امکان‌پذير نيست.

از نگاه وبر ايدئولوژي سه وجه اساسي دارد؛ يک‌پارچه سازي جامعه از طريق گفتارهاي خطابي، کنترل جامعه از طريق مشروعيت‌بخشي اقتدار و توجيه اعمال و آيين‌هاي نمادين. آيين‌هاي نمادين از نمايش‌هاي خياباني شروع مي‌شود تا کشتار به صورت دسته‌جمعي را در بر مي‌گيرد. حتي کشتار و خشونت در ايدئولوژي، بخشي از نمايش است که عمدتا به صورت آييني انجام مي‌گيرد.

وجه بسيار قوي ايدئولوژي خيالوارگي آن است. اما اين خيالوارگي تنها جنبه فردي ندارد بلکه وجه جمعي آن قوي‌تر و تاثيرگذارتر است. خيالوارگي ايدئولوژي مديون «اوتوپيا» است. اوتوپيا سامانه‌ انتزاعي و متافيزيکي است که انسان را در ورطه‌ منطق «يا همه يا هيچ»  پرتاب مي‌کند. در اين ورطه کنش و عمل تحقير مي‌شود. آن‌چه هست خيال است و نظم‌هاي نمادين که الزام‌آوري آن‌ها به مراتب قوي‌تر و حتمي‌تر است نسبت به واقعيات.

اوتوپيا/ ناکجا‌آباد/ لامکان/ آرمان‌شهر/ مدينه فاضله بدون ساختن يک وجه روايي از خود تداوم نمي‌يابد. ما همواره از طريق تاويل مدام سن‌‌ها در قالب اوتوپيا مي توانيم به هويت ايدئولوژيک خود ادامه دهيم. هويت و هويت‌خواهي مهم‌ترين برآيند ايدئولوژي‌ها است. اما وقتي دين با سامانه‌هاي ارزشي خود تبديل به ايدئولوژي مي‌شود، ميل شديد به اصالت و اصالت‌يابي دارد. اصالت‌يابي همان چيزي است که از آن به بازگشت به خويشتن نيز تعبير شده است. گرچه مي‌توان ميان بازگشت به خويشتن به روايت دکتر شريعتي و ديگر پيش‌گامان احياي ديني و بازگشت به خويشتن به روايت گروه‌هاي افراطي چون افراط‌گرايي ديني و طالبان فرق گذاشت ولي نتيجه يکي است. در بازگشت به روايت احياگران ديني مسأله معنا و محتوا و به عبارتي گوهر دين مهم است. بر اساس اين روايت انسان مسلمان امروز بايد به ارزش‌هايي تمسک کند که محورهاي بنيادين دعوت ديني در عصر پيامبر را مي‌ساخته اند. اما بازگشت به روايت گروه‌هاي افراطي و بنيادگرا به معناي احياي عصر  مدينه با کليت فرم و محتواي آن است. حتي در اين نوع نگاه فرم بسيار مهم تر از معنا است. عصر ارتباطات و الزامات رسانه‌اي جهاني شدن سبب شده است که افراط‌گرايان بيش از آن که به دنبال رواج ارزش‌هاي معنوي اسلام باشند به دنبال نمايش آن هستند.

به هرحال آن‌چه در اين فرايند مهم است، اصالت‌خواهي و اصالت‌يابي است. اين اصالت‌خواهي منجر به همگاني شدن خشونت خواهد شد. چون جهاني که در سايه تسامح و تساهل نيم‌بند تبديل به خانه مشترک آدميان شده است، زماني که شاهد اصالت‌خواهي‌هاي متکثر باشد، ديگر جايي براي زندگي نخواهد بود.  اگر بنا باشد هرکسي در اين دنيا به اصل خويش برگردد و متصلبانه بر ريشه‌هاي تاريخي خود اصرار ورزد، تعارضي فراگير حکمفرما خواهد شد. مخصوصا اين‌که اين خودبودگي و خودباشي از طريق چنگ زدن بر تاروپود گذشته‌هاي تاريخي، آن هم اصرار بر فرم‌هاي نمايشي گذشته باشد، نه محتوا و درون‌مايه‌هاي معنوي آن.

خيالوارگي و اتوپيايي ديدن دين که آن را به راحتي تبديل به ايدئولوژي مي‌کند، باعث نوعي انتحار معنوي نيز مي‌گردد. به اين معنا که ايدئولوژيک شدن دين در عين حالي که جهان را مملو از خشونت مي‌سازد و تفکر خودکشي و ديگرکشي را توجيه‌پذير مي‌سازد، زمينه‌هاي نابودي خود را نيز فراهم مي‌کند. همان پيامد ناخواسته‌اي که برخي از آن تعبير به انتحار معنوي کرده است. زيرا در اين حالت دين در يک فرايند سکولار قرار مي‌گيرد و ذخاير معنوي خود را که سرمايه‌هاي اسطوره‌اي، تمثيلي و ازلي است از دست مي‌دهد و خود به سان ديگر عرصه‌هاي عرفي و دنيوي تبديل مي‌گردد.  

در يک کلام هر پديده‌اي که براي انسان آرمان‌شهر به ارمغان مي‌آورد، جامعه و نظمي را بر مي‌سازد که هنوز وجود ندارد. انسان تنها بر اساس کمبودها و نواقصي که در زندگي خود احساس مي‌کند، نظم نماديني را در تصور و پندار و خيال خويش مي‌سازد و براي تحقق آن نظم بيهوده تلاش مي‌کند و گاهي هم دست به خشونت مي‌زند. بدين‌ترتيب به گفته پوپر خشونت ناشي از ناکجاآبادگرايي بيشتر شبيه جنون است زيرا انسان مبتلا به افسون‌گري ناکجاآباد به جاي آن که رنج‌هاي عاجل زندگي خود را بزدايد، زندگي خود را فداي شکوه و جلال آينده‌اي مي‌کند که هرگز تحقق‌پذير نيست.   مخصوصا ايدئولوژي که تنها کارکرد آن ساختن آرمان‌شهر و ناکجاآباد است، نقش مهم در برساختن ناکجاآباد در ذهن انسان دارد. تصور و خيال يک جامعه آرماني و خيالي پرده‌اي زخيم بر واقعيات مي‌اندازد و سبب مي‌شود تا انسان همواره دچار خطاي باصره و در جهل مرکب بماند.

اما شکي نيست، آرما‌ن‌شهري که دين و مذهب بر مي‌سازد چيزي فراتر از ناکجاآباد ايدئولوژي‌ها است. به خاطر اين‌که مدعي حقيقت است و برساخته‌هاي خويش را فراتر از واقعيت مي‌داند. بسياري به دين به مثابه يک ايدئولوژي نگاه کرده‌اند و چرخه خشونت‌پروري در دين را از اين زاويه ديده‌اند، در حالي که دين چيزي ماوراي ايدئولوژي و فراتر از آن است. تفاوت‌هاي زيادي ميان دين و ايدئولوژي مي‌توان يافت ولي مهم‌ترين تفاوت ميان آن دو، نوع نگاه پيروان هردو به بنيادها و اصول آن‌ها است. بنيادهاي‌ قداست‌آلود دين و انجام فعل به قصد قربت از مهم‌ترين تفاوت‌هاي آن با ايدئولوژي مي‌تواند باشد. از همين‌رو اگر دين به انحراف کشيده شود و وجه رستگاري‌بخشي خود را از دست دهد و به دستگاهي براي برآوردن اميال انساني و وسيله‌اي براي خشونت تبديل شود، ديگر هيچ سامانه‌اي از باور نخواهد توانست روند خشونت‌زايي آن را متوقف کند. از اين نگاه در عين حالي که دين تبديل به ايدئولوژي مي‌گردد و کارکردهاي آن را پيدا خواهدکرد، چيزي اضافه بر آن نيز دارد که همان توجيه متافيزيکي خشونت و انجام خشونت براي رضاي خدا خواهد بود.

دیدگاه شما