صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

یکشنبه ۶ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

دورنمای بحران مهاجرت

-

دورنمای بحران مهاجرت

بحراني که هم اکنون سايه اي تاريکش فضاي انساني را در جهان معاصر و تمدن هاي نوين تحت پوشش قرار داده است، بحران مهاجرت است؛ اصطلاح «مهاجرت و پناهجويي»، خود به تنهايي مي تواند تصويري از بحران انساني را در ذهن آدمي تداعي کند که قبلا هرگز چنين تصوري از آن وجود نداشت. اوضاع ناگوار انسان دربند بازداشت گاه هاي مهاجرتي که تنها گناه شان رسيدن به امنيت و نان و مسکن است، قلب هر انسان را از رهگذر انسانيت و همنوايي با انسان، آزار ميدهد. با آنکه تاريخ و زندگي انسان با مهاجرت گره خورده است؛ زيرا، تاريخ تمدن هاي باستان از مهاجرت و کوچ نمودن انسان، حکايت هاي پايان ناپذيري دارد. در اين ميان اما، هم اکنون که تمدن هاي معاصر را با شاخصه هاي چون «مدرنيزم و کرامت هاي انساني و حقوق بشر» تعريف کرده اند، از حقوق مهاجران و پناهجويان بي خانمان، کدام خبري خوشايندي در دست نيست.

بعيد است که سياست مدران و پالسي سازان کشور هاي ثروت مند که کليد تدبير سياست جهان را در دست دارند، بي خبر از اين موضوع باشند که مهاجران و پناهجويان با دنياي از اميد، به هدف نجات جان شان از کشور هاي مي آيند که شهروندان آن به شمول کودکان شان، اکثر اوقات در ميان خون مي غلطند! سقف خانه هاي شان از اثر شليک موشک و راکت و گلوله تخريب شده اند!

از طرف ديگر، کشور هاي که خود را در حال حاضر، حامي حقوق بشر ميدانند و نيز کنوانسيون جهاني مهاجرت را امضا کرده اند که بر بنياد آن حقوق پناهجويان و مهاجران را در نظر بگيرند؛ در اين ميان اما بيشترين زجر ممکن را پناهجويان و مهاجران در همين کشورها متحمل مي شوند. زجر اعمال شده بر سرنوشت مهاجران و پناهجويان، چيزي عمدي است که کشورهاي ثروت مند به عنوان شکنجه هاي عمدي بر مهاجران روا مي دارند تا پناهجويان و مهاجران در کشور آنان پناهنده نشوند. اين يک نوع تبعيض آشکار در حق پناهجويان است؛ زيرا تبعيض عرض و طول ندارد و يا توسط کدام پيمانه ي هم اندازه نمي شود. همين که کسي را در معرض آزار و اديت هاي روحي و رواني قرار دهي و حقوق شانرا پامال کني، خود نوعي تبعيض است که کشور هاي ثروت مند در حق پناهجويان و مهاجران روا ميدارند.

با آنکه نهاد هاي حقوق بشر و سازمان هاي عفو بين الملل بارها از سياست هاي سخت گيرانه ي کشور هاي چون استراليا و اروپا انتقاد داشته اند، اما روال سرکوب بر مهاجران هم چنان ادامه دارد. خصوصا اوضاع مهاجران و پناهجويان بازداشت گاه هاي نارو ومانوس که پناهجويان از طرف کشور استراليا در آن نگهداري مي شوند، نگران کننده است. دولت استراليا دقيق مي داند که اين بيراهه تقدير نيست که پاي انسان هاي آواره را در نارو و مانوس کشيده است؛ بلکه اين سياه چال تدبير است که مهاجران و پناهجويان طعمه اي آن گشته اند و کليد آن نيز در دست بي رحم ترين سياست بازان جهان است. همين که در کشورهاي چون افغانستان، سوريه، عراق و ... انسان کشي و جنگ، جُزؤ از زندگي مردم شده است، تنها دليل آن ظهور داعش و تروريست، نيست؛ بلکه  کليد مديريت جنگ در دست کشورهايي است که امروزه به حال همين مردم آواره و جنگ زده، رحمي ندارند. 

کشورهاي قدرت مند و ثروت مند، برتري را نيز همچون مارکيت تجارت، به انحصار گرفته اند؛ در اين ميان اما، هزينه هاي انساني اين انحصار، که منجر به فقر و آواره گي شمار بيشتر شهروندان کشور هاي فقير شده است، طاقت فرساتر از توحش و جنگ ميان دو امپراتوري است؛ امروز اما، انسان ادعاي رشد اخلاقي و کمال معنوي را دارد؛ اما اين رشد اخلاقي بدون ايثار که از رهگذر آن برابري انسان با انسان ديگر، ممکن مي شود، ادعاي انسانيت و کمال معنوي تحقق ناپذير خواهد شد. زيرا انسانها اگر براي تحقق برابري ميان همدگر از حق خود چشم نپوشند و از لحاظ انسانيت و اخلاق به مرحله ي «ايثار» نرسند، جامعه ي برابر را نمي توان ساخت؛ چه، تنها با ايثار است که انسانيت از بند خواست هاي خود خواهانه و مادي رها مي شود و مجال آن را مي يابد که از بيماري شيء شدن در نظام ماشينيسم و سرمايه داري ، و يا از خود بيگانه شدن در برابر پول و رابطه ي طبقاتي نجات يابند و براي انسانيت و برابري ميان انسان، فرهنگ ايثار را ترويج نمايد.

وقتي در کاله، ديوار هاي بلند براي جلوگيري از ورود پناهجويان بي خانمان ساخته مي شود، وقتي انسان مهاجر را در ميان جنگل هاي جزاير نارو و مانوس در بازداشت گاه هاي پناهجويي نگهميدارند، وقتي هزاران انسان آواره از جنگ در کام نهنگ ها و در دل اقيانوس ها غرق مي شوند، تصور مرگ انسانيت در ذهن آدم پديد مي آيد؛ و هزينه هاي سنگين انساني را به تصوير مي کشد که فرجام آن چرخش دوباره توحش بر حيات انساني است.

از طرف ديگر، احتمال آن نيز وجود دارد که سياست و پاليسي هاي سخت گيرانه سياسيون کشور هاي مهاجر پذير به گونه ي عيار شود که با آن به عنوان گزينه ي جمع آوري آراي مردم براي برنده شدن در رقابت هاي انتخاباتي، به کار رود؛ زيرا انگيزه هاي شهروندان کشور هاي مهاجر پذير آن است که مهاجران و پناهجويان «فرهنگ مارا آلوده مي کنند، کار مارا مي گيرند و تروريسم در کشور ما رخنه مي کند...» در اين ميان اما سوال پيش مي آيد که آيا رسالت سنگين بشردوستانه نيولبراليسم همين است که به قيمت حيات انسان مهاجر، وعده انتخاباتي اش را عملي سازد؟ و حقيقتا، اين کدام نوع مردمي خواهند بود که با کمپاين پاليسي هاي سختگيرانه عليه مهاجران و پناهجويان بي خانمان، به سياست مداري راي بدهند که انسانيت را قرباني سياست کند.

صحيح ترين راهکار سياسي که بتواند بحران و معضله پناهجويي را در جهان معاصر حل نمايد، راه حلِ کشيدن ديوار فرا راه پناهجويان و نصب دوربين هاي مخفي در اين ديوار ها است؛ يا بازداشت و در انتظار نگهداشتن پناهجويان در اردوگاه هاي نا مناسب در ميان جنگل ها است. اين درست است که اين مسأله، در کوتاه مدت مي تواند راه حلي براي رفع اين بحران باشد؛ اما در دراز مدت کارساز نخواهد بود. همين که دولت امريکا نيز همانند دولت استراليا در تلاش است تا مهاجراني را در خاک خود جاي دهند که به لحاظ اقتصادي روي پاي خود بايستند، دورنماي را به تصوير مي کشد که در آن معيار همه ارزش هاي جوامع انساني فقط ثروت باشد. در اين ميان اما، دورنماي مهاجرت قابل درک است که مسايل مربوط به آن در چرخه هاي سياست و اقتصاد افتاده است. سياست هاي مهاجرتي سخت گيرانه دولت استراليا که مقامات دولت استراليا بر الگو شدن آن، براي ساير کشور ها، تاکيد دادشتند، به عنوان بي رحمانه ترين راهکار از سوي پاليسي سازان دولت استراليا در خصوص مهاجرت، در نظر گرفته شده است که اين راهکار بي رحمانه، علاوه بر اينکه جفاي اشکار در حق مهاجران است، باعث خواهد شد که بحران مهاجرت را چند برابر افزايش دهد.

با آنکه دولت استراليا بارها در خصوص نقض حقوق مهاجران و سو استفاده از آنان، مورد انتقاد ديدبان حقوق بشر و سازمان عفوبين الملل قرار گرفته است. اما دولت مردان استراليا مي گويند که کدام مشکل جدي در اين قمست وجود ندارد.

دیدگاه شما