صاحب امتیاز: داکتر حسین یاسا

مدیر مسوول: محمد رضا هویدا

یکشنبه ۶ حمل ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

روح دانای هرات

-

روح دانای هرات

صلاح الدين سلجوقي (1274- 1349 ه.ش) متفکري که به رغم خدمات ارزندهاش به فرهنگ و ادب اين سرزمين، نيم قرن بعد از مرگاش هنوز در زير سايهاي کم لطفي و بي اعتنايي نسلهاي پس از خود به سرد مي برد. اما بگذريم از اينکه چهرههاي بسياري همانند سلجوقي، رخ در نقاب خاک کشيدند بي آن که فريادهايشان طنيني بر گوشهاي خفتهاي نسلهايي چون نسل ما انداخته باشد. ناگفته پيداست که انگيزه و عاملي که باعث نوشتن اين متن شده است نيز، شدت مهجوري و سرنوشت غربتزدهاي  متفکراني همچون سلجوقي است.  ورنه اگر هر صاحب نظر و اهل انديشهاي در باب اين متفکران چند سطري  نوشته بودند ديگر تکرار مکررات چي دليلي داشت. اما در نوشتن همواره حرف و سخن جديد نيست، نوشتن گاهي پرداختن مجدد و چندباره به امري انجام شده است براي تأکيد بر جديت و اهميت آن.  پرداختن به صلاح الدين سلجوقي، نه از آن رو داراي اهميت است که وي متفکري استثنايي و بي نظير است که در عرصهاي فرهنگ و ادب معجزهآسا کار کرده است، بلکه بدان جهت که در فرهنگي فقير و بلازده زيسته است اما به جاي هرزهگي و افتادن در دام ابتذال، به انديشه و تفکر پناه برده است و علاج درد مزمن و نابودگر فرهنگ و تاريخ خويش را در انديشيدن و عقلانيت جسته است. اينکه گاهي مي بينيم روشنفکراني چون محمود طرزي، شأن بيشتري از سلجوقي و اسماعيل مبلغ دارند، هرگز ربطي به کم کاري يا پرکاري آنان ندارد، بلکه نادان پروري و سماجت ما را در مقابله با خرد و دانايي نشان مي دهد. چون آن قدر اسير مشهورات و کليشههاي فرسوده و مبتذل بودهايم که هرگز مجال  انديشيدن به واقعيتهاي پيرامون خويش را نداشتهايم. قصد ما هرگز توهين و تحقير يک متفکر و توصيف و ستايش به ناحق متفکري ديگر نيست. «طرزي»، «سلجوقي»،  «مبلغ» و ديگران، اگر کاري انجام دادهاند جز در راستاي خدمت به فرهنگ اين سرزمين نبوده است.

مقام تفکر، هرگز مقام تهمت و برچسبزني نيست، مقام گفتگو و مجال دادن به منطق و استدلال و عقلانيت است. اما وقتي ما از شخصي با اندک کارش در عرصهاي دانش و فرهنگ، تجليل بيش از معمول مي کنيم و در وصف او، شعر و مديحه ميسراييم و آن طرف، متفکري را که يک عمر با مسألهداري کتاب خوانده است و پژوهش کرده است، ناديده مي گيريم و به آساني فراموش مي کنيم، معنايش اين است مقام انديشه و خردورزي را به درستي نشناختهايم و ندانسته حرمت آن را شکستهايم. باري از اين سخنان که درگذريم، صلاح الدين سلجوقي، انديشمندي ژرفانديش و پرکار بود و درد و دغدغهاي دانايي داشت.  کتابها و نوشتههاي او، بهترين گواه اين سخن است. وي احاطهاي شگفتآوري بر فلسفه، ادبيات، عرفان و ديگر عرصههاي علوم اسلامي داشته است. از معاصران ما، به جز اسماعيل مبلغ، کمتري کسي را مي توان يافت که به اندازهاي سلجوقي بر متون کلاسيک اسلامي احاطهاي عميق داشته باشد. سلجوقي، بر زبان عربي که اولين روزنهاي فهم «سنت» است تسلطي بي مانند داشت، به همين جهت، وي به درک و شناختي عميق از «سنت» دست يافته بود. در عين حال، وي از فلسفهاي اروپايي نيز بي بهره نبود و آن را به خوبي مي شناخت. در «نقد بيدل» به فلسفههاي معاصر اروپايي توجه داشته است و در کتاب «تجلي خدا در آفاق و انفس» به شرح آراي متفکراني همچون دکارت، کانت، اسپينوزا، روسو، لاک، لايبينتز، توماس آکويناس و ديگران پراخته است. همچنان در باب براهين اثبات وجود خداوند در انديشهاي فلاسفهاي يونان باستان، امثال سقراط، افلاطون و ارسطو بحث کرده است. سلجوقي به رغم اين که مرد سياست نيز بود، و در دورههاي مختلف، مسئوليتهاي مهم دولتي نيز داشته است، اما در عين حال، تفکري عرفاني و صوفيمسلک نيز داشته است. وي علاقهاي شاياني به بيدل دهلوي، شاعر غزلسراي قرن يازدهم و دوازدهم هجري داشته است. و اين علاقه بدون شک ناشي از روحي عرفاني است. بيدل نيز عارفي کامل بود و به «وحدت در کثرت» و «کثرت در وحدت» مي انديشيد. اين علاقه به بيدل تا بدان حد بوده است که سلجوقي کتاب مفصلي در شرح اشعار بيدل نگاشت. «نقد بيدل» يکي از اولين و جديترين تفسيرها و شرحهايي است که در پيرامون اشعار بيدل نوشته  شده است.

در اين کتاب، به زواياي پنهان انديشهاي بيدل توجه شده است و تسلط کم نظير نويسنده را در فهم گرهها و انديشههاي پيچيده و نامتعارف بيدل نشان مي دهد. بيدل، شاعري مغلقسرا بوده است و اگر بر زبان فارسي و زباني که ويژهاي بيدل است مسلط نباشيم هرگز از خواندن اشعار بيدل، به نتيجهاي نخواهيم رسيد. لذا از اينجا مي توان دريافت که سلجوقي، تا چه اندازه بر زبان و ادبيات فارسي و عربي تسلط داشته است که او را قادر به رخنه کردن در انديشههاي بيدل کرده است. جاي ديگري که ميتوان در آن جا، تفکر عرفاني سلجوقي را ديد، کتاب ارزشمند «تجلي خدا در آفاق و انفس» است. اين کتاب بنابه گفتهاي خود نويسنده، «محاضره » اي در «اثبات وجود خداوند» به ادلهاي برهاني و خطابي. در اين کتاب هرچند سلجوقي، بيشتر به آرا و نظريات متفکران و صاحبنظران بزرگ جهان مي پردازد و خودش کمتر اظهار نظر مي کند، اما نفس پرداختن به چنين موضوعي، و جمع آوري آرا بزرگان انديشه و نظر در باب اين موضوع، نشان مي دهد که «وجود خداوند» و اثبات آن، براي وي تا چه اندازه، مهم بوده است. در فصلي تحت عنوان «راز و نياز»، مطلبي را آورده است که ايمان عارفانهاي وي به خدا و جهان و انسان را نشان مي دهد و ذکر آن در اينجا خالي از فايده نخواهد بود: «... و به طفيل رضا و قضاي تو از ازل آمدهايم و جانب ابد رهسپاريم؛ و آن چيزي را که ما زندگي و مرگ ميناميم، دو دروازهاي تشريفاتي است براي پذيرايي هستي ما که از هستي تو پرتو گرفته...». اين فقره، با باور و درک عرفاي ما از جهان و خدا مطابقت دارد. در واقع عرفا هستند که هستي را تجلي نور خداوند مي دانند.

اما انديشهاي سلجوقي به اين جا ختم نمي شود. وي در ميدانهاي بسياري جولان داده است و در عرصههاي مختلفي دست به قلم و پژوهش برده است و آثار عالي و ارجمندي خلق کرده است. ترجمهاي «اخلاق نيکوماخوس» نمونهاي از اين آثار است. اين ترجمه به احتمال قوي، اولين ترجمهاي اخلاق ارسطو در زبان فارسي است. بدين لحاظ خدمت بزرگي است به ادب و فرهنگ ما، که بايد آن را ارج نهاد. اين مطلب، بايد در فرصت ديگري، به تفصيل باز شود. لازم به ياد آوري است که اين ترجمه و دو کتاب پيش گفته، «نقد بيدل» و «تجلي خدا در آفاق و انفس» سالها قبل توسط انتشارات عرفان و به همت محمد ابراهيم شريعتي، در تهران و در کابل به چاپ رسيده است. اين کار نيک، قابل تقدير است، اميد که همچنان ادامه يابد.

آنچه گفته شد صرف اشارهاي به يکي از گوشههاي مغفول انديشهاي معاصر ما بود و اگر چيزي بيشتر از يک اشارهاي ساده و گذار به حساب آيد، در واقع جفايي است که در حق آن مرد خرد روا داشته شده است. مردي که به تعبير شايسته و دقيق استاد خليل الله خليلي، «روح بسيار داناي هرات» خوانده شده است. بدون شک بازخواني و رجوع به اين «روح دانا»، به بخشي از جسم مردهاي فرهنگ ما، روحي دوباره خواهد دميد. چيزي  که ما به شدت بدان نيازمند هستيم. هر متفکري، در هر زماني مي تواند پناه و نجاتي براي ما باشد، اگر سر از لاک غفلت به در کنيم و به ريسمان امداد آن چنگ بزنيم.

دیدگاه شما