صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۶ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ملاحظاتی در باب فلسفه معاصر اسلامی (قسمت دوم)

-

ملاحظاتی در باب فلسفه معاصر اسلامی (قسمت دوم)

مسائلي که در طي دو قرن گذشته در جهان اسلام مطرح شده‌اند، اغلب مسائلي موقتي  و فرعي بوده‌اند و متفکران ما هرگز به «مسأله»ي اصلي دست نيافته‌اند. سيد جمال الدين افغاني معتقد بود که مشکل اساسي جهان اسلام «تفرقه» است و راه حل جز در وحدت نيست. به همين منظور  بود که از «پان‌اسلاميسم» سخن گفت، که ظاهرا به جايي نرسيد و دردي را دوا نکرد. محمد اقبال لاهوري، متفکر معاصر پاکستاني، «بازگشت به قرآن» را راه‌حل مي دانست. باري، مسائل رايج کنوني، نيز فراتر از اين سخنان سيد جمال و اقبال نيست. مسائلي نظير «اسلام و دموکراسي»، «نسبت شرق و غرب»، « نسبت علم و دين» و بسا مسائلي از اين قبيل، که بيشتر مدافعه‌جويانه هستند و در بهترين حالت، مي توانند جزء مسائل «کلامي» محسوب شوند. البته بايد توجه داشت که به لحاظ فلسفي، اين مسائل بيشتر شبه مسأله هستند و ناشي از توهمي سنگين و پنهاني است که در عمق وجدان ما نفس مي‌کشد. از اينها که درگذريم به چند چهره‌اي  جديدتر مي‌رسيم:
1- عبدالرحمن بدوي:) 1917-2002م). متفکر معاصر مصري. وي معتقد است که اساسي ترين مسأله ما «فهم» و «نقد» سنت است. البته تأکيد و تصريح مي کند که اگر ما توان فهم سنت را نداشته باشيم هرگز قادر به نقد آن نخواهيم بود و فهم سنت فقط از رهگذر «احياي متون» امکان پذير است. در اين راستا، بدوي بسياري از متون فلسفي اسلامي را تحصيح و چاپ کرده است، که مي توان به عنوان نمونه از تصحيح بعضي از کتاب‌هاي فارابي ياد کرد.
2- محمد ارکون: (1928-2010م). نگاه ارکون به مشکلات جهان اسلام فلسفي است. وي بر خلاف افرادي چون سيد حسين نصر که نوستالژي گذشته دارند و از بازگشت به اسلام سنتي در جهان امروز سخن مي گويند، ناقد سنت است.  براي ارکون، سه عنصر «تفکر»، «تاريخ» و «زبان»، در فهم تاريخ تفکر در اسلام مهم هستند، و ارکون با اين روش به بررسي تاريخ فکر در اسلام مي پردازد. ارکون مسأله محور است و  در بحث‌هاي وي، هر از گاهي به گسست‌ها و شکاف‌هاي تفکر اشاره مي شود اما توضيح مناسبي بدان‌ها داده نميشود. نوشته‌هاي ارکون، يکي از ارزنده‌ترين تلاش‌هاي فکري در راستاي فهم و نقد سنت و تفکر اسلامي است.
3- فضل الرحمن: (1919-1988م). متفکر پاکستاني. فضل الرحمن يکي از جدي‌‌ترين متفکران معاصر جهان اسلام است. نوشته‌هاي وي عمدتا «اسلام»، «اسلام و مدرنيته»، «نبوت در اسلام»، «وحي در اسلام»، «سنت» و مباحثي در باب قرآن است. نگاه و درک وي از سنت از جدي‌ترين و عميق‌ترين مواجهات معاصرين ما با «سنت» است. نوشته‌هاي وي در باب ابن سينا، ميرداماد، ملاصدرا و ديگر فلاسفه‌اي اسلامي، قوت و تسلط بي مانند وي بر ميراث عقلي اسلامي را نشان ميدهد. چنين به نظر مي رسد که فضل الرحمن با نوشتن آثار مفصلي در باب اسلام، در صدد طرح مسأله بوده است. در آثار وي اگر بر بحران و انحطاط در فرهنگ اسلامي به وضوح تأکيد نشده است، حداقل، نوشته‌هاي وي، مي تواند ما را در رفتن به طرف طرح مسأله، ياري فراواني رساند.
4- علامه طباطبايي(1281- 1360ه.ش): از علما و متفکران برجسته‌اي صد سال اخير ايران. از ميان آثار فراوان و ارزشمندي که ايشان نگاشته‌اند، يکي از مهم‌ترين آن‌ها، کتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» است و مخصوصا مقاله‌اي «اعتباريات» آن، يکي از بديع‌ترين و ژرف‌ترين نظريات در فلسفه معاصر اسلامي است. اگر بخواهيم از يک اثر ارجمند فلسفي در حوزه زبان فارسي در طي صد سال گذشته ياد کنيم بدون شک بايد از اين کتاب نام ببريم. «اعتبارياتي» که مرحوم علامه طباطبايي مطرح کردند، ريشه در علم «اصول فقه» و همچنان ريشه در «ادبيات» دارد و به لحاظ بنياد بسيار مستحکم و پخته است، اما افسوس که در طي بيش از نيم قرن، هيچ يک از معاصران ما، آن را جدي نگرفته است و آن نظريه، همچنان مغفول مانده است. بحث اعتباريات اگر خود نمي تواند راهگشاي مشکلي باشد، در عوض، مي توان بسياري از نظريات و طرح‌هاي مفيد و راهگشا را بر مبناي آن استوار کرد.
لازم به يادآوري است که به جز اين افراد، متفکران ديگري از معاصران ما بوده‌ اند و هستند که به رغم اهميت‌شان، در اينجا مجال سخن در باب آنان، فراهم نيست و بايد در فرصتي ديگر، به آنان پرداخته شود. از آن جمله‌اند:
1- نابغه‌اي ناکام و گمنام ما، شهيد محمد اسماعيل مبلغ. از منظري که ما دنبال مي کنيم، رساله‌هاي مبلغ در باب فلسفه‌ي «ابن سينا»، از اهميت فوق العاده‌اي برخوردار است.
2- رضا داوري اردکاني: داوري نيز مانند ارکون مسأله‌محور است. در خلال‌ بحث‌ها و نوشته‌هاي وي، از مشکل و بحران در فرهنگ اسلامي، به تلويح، اشاره مي‌رود. اما طبيعي است که  بر مسأله‌اي اصلي جهان اسلام انگشت نگذاشته‌ باشد.
3- و افراد ديگري امثال «محمد عابد الجابري»، «محسن مهدي»، «مرتضي مطهري»، «سيد جلال الدين آشتياني» و ديگران.
آن چه به عنوان نتيجه‌ي اين بحث مي توان از آن سخن گفت اين است که تمام کوشش‌هايي که در طول صد سال گذشته در جهان اسلام صورت گرفته است که نمونه‌هاي برجسته‌اي آن را به اختصار آورديم، به نحوي، به سوي طرح مسأله پيش رفته است. اما به رغم اين سخن، بايد تأکيد کرد که جهان اسلام هنوز، به درستي و وضوح، مسأله‌اي خويش را نيافته است و تلاش‌هاي متفکران معاصر ما، در يافتن و طرح آن، اغلب به شکست انجاميده است. مسأله‌ي اصلي و اساسي جهان اسلام، همانا «بحران» و «انحطاط» عقل و تفکر در جهان اسلام است و چالش‌هايي همچون بنيادگرايي، خشونت، فقر، جهالت و غيره، وجوهي از يک کل بزرگ است که از آن به «زوال عقلانيت» تعبير کرده‌اند. اين مسأله است در تلاش‌هاي معاصرين ما مغفول مانده است و در بحث‌ها و نوشته‌هاي تمام کساني که ذکرشان رفت به درستي تبيين و تحليل نشده است. در دو دهه‌ي گذشته، به طور مشخص، در حوزه زبان فارسي، کوشش‌هايي براي طرح مسأله صورت گرفته است: «جواد طباطبايي» و «علي اميري»، دو چهره‌اي هستند که به صراحت و جديت از «بحران» و «انحطاط» در جهان اسلام سخن گفته‌اند و مشکل و مسأله‌اي اصلي جهان اسلام را «زوال خرد» دانسته‌اند، که در اين جا مجال توضيح و تفصيل آن نيست. اما اين تلاش‌ها هنوز در آغاز راه هستند و قضاوت در باب آن، براي اکنون بسي زود به نظر مي‌رسد. بايد به انتظار نشست، تا طرح و برنامه‌اي اين دو متفکر به نتيجه‌ي نهايي خويش برسد. آن گاه مي توان داوري در باب آن را آغاز کرد.

دیدگاه شما