صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۶ اسد ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ویژگی‌های علامه فیض‌محمدکاتب هزاره و آثار او (قسمت دوم)

-

ویژگی‌های علامه فیض‌محمدکاتب هزاره و آثار او (قسمت دوم)

5. سراجالتواريخ؛ لابراتواري در اختيار تحليلگران و پژوهندگان: داکتر محمداشرف غني معتقد است که کتاب سراجالتواريخ از دو بخش تشکيل شده است. وي با ظرافت و نگاه عميق چنين ميگويد: « بخش نخست که شامل جِلد اول و دوم است ترتيب تقويمي وقايع تاريخي است که با دقت انجام شده است، و خطاهايي که ديگران در ضبط روز و ماه و سال حوادث مرتکب شده بودند توسط او تصحيح شده و وقايع با ترتيب و تسلسل درست تاريخي خود به ثبت رسيده است. از اين نظر دو جِلد نخست کتاب او مانند لابراتواري است که مواد طبقه بندي شدة دقيقي را در اختيار تحليلگران و پژوهندگان قرار ميدهد.»

6. کاتب و تصويرسازي از ساختار قدرت و اجتماع: رئيس جمهور با نگاه دولت ـ ملتسازي در سراج معتقد است که کاتب روند دولتداري، گسستهاي آن، ساختارهاي قدرت، اجتماع، تعامل دو جانبه جامعه و دولت، فقدان قوانين و نبود مکانيسم مورد قبول براي انتقال قدرت و در نتيجه تنشهاي متداوم در روند دولتسازي را به خوبي تصويرسازي کرده است. وي ميگويد: «او [کاتب] در اين دو جِلد از يک سو با تشريح پروسهها، تداوم رَوَند دولتداري در کشور را پي ميگيرد، و تصويري پويا از اين رَوَند را در اختيار خواننده ميگذارد؛ از ديگر سو ساختارهاي قدرت و ساختارهاي اجتماعي را به تصوير ميکشد، تا تعامل دو جانبة جامعه و دولت را براي خواننده واضح گرداند. همچنان او نشان ميدهد که به علت فقدان قوانين جانشيني و نبود مکانيسم مورد قبول براي انتقال مسالمتآميز قدرت، تنشها و تشنجهايي به تکرار رخ ميداد که سبب گسستهايي در رَوَند دولتسازي در کشور ميگرديد.»

7. کاتب و سانسور: داکتر محمداشرف غني معتقد است که خاموشي کاتب بر اثر اعمال سانسور توسط حاکم وقت ما را از برخي وقايع آموزنده و سودمند آن زمان محروم کرده است و قدرت مطلقه توانست صداهايي را خاموش سازد که ميتوانست براي درک بخشي از تاريخ مفيد واقع شود. «همانگونه که تشريحات کاتب از وقايع تاريخي سودمند و آموزنده است، ناگفتههاي او نيز جاي تامل دارد، مخصوصاً در قسمت کارنامههاي امير شيرعلي خان، کاتب خاموش است و از همين جهت ما امير شير علي خان را درک نکرديم و آن نتيجه سانسوري بود که بر او آورده شده بود، چون همه چيزي که امير عبدالرحمن خان شروع ميکرد بايد نتيجه نبوغ خاص او ميبود، نه نتيجه تداوم تاريخ، زيرا کارهاي او به دقت زير نظر حاکم زمانش قرار داشت، و ما از طريق اين ناگفتهها ميتوانيم به نقش قدرت و شرايطي که براي جامعه خلق ميکرد، و صداهايي را که به خاموشي ميکشانيد، پي ببريم».

8. آرشيف ملي و جلدهاي سوم، چهارم و پنجم سراج: رئيس جمهور معتقد است که پس از بين رفتن آرشيف اسناد دولتي بعد از دورة اماني، جلدهاي سوم و چهارم و پنجم سراجالتواريخ ميتواند به عنوان منبع معتبر تاريخي در مورد حوادث اين دوره و پيامدهاي استعمال زور و قدرت مطلقه تلقي گردد. وي ميگويد: « به دليل دست اول بودن معلومات آن و به دليل اينکه آرشيف اسناد دولتي بعد از دورة اماني از بين رفته است، ميتواند خود به عنوان بخشي از آرشيو ملي و منبع معتبر تاريخي ما تلقي گردد. بخشي از آنچه که کاتب در اين سه جِلد به تصوير ميکشد استعمال خشن زور و قدرت از سوي حکومت مرکزي است که با بيرحمي هايي همراه است و نشان ميدهد که قدرت مطلقه در يک کشور چگونه عمل ميکند.»

9. انعکاس اعمال خشن زور و قدرت مطلقه در سراج: داکتر محمداشرف غني معتقد است که اعمال زور و قدرت مطلقه پيامدهاي همچون بيرحمي، خشونت و سرکوب را به دنبال دارد و از آن ميتوان درس گرفت که دولتسازي و ملتسازي از طريق اعمال خشونت و قدرت مطلقه به دست نميآيد. وي در بيانية علمي خود ميگويد: «بخشي از آنچه که کاتب در اين سه جِلد به تصوير ميکشد استعمال خشن زور و قدرت از سوي حکومت مرکزي است که با بيرحمي هايي همراه است و نشان ميدهد که قدرت مطلقه در يک کشور چگونه عمل ميکند. زيرا در اين دورة تاريخي، در خلال شانزده سال چهار جنگ داخلي و نزديک به صد شورش صورت گرفته، که همه جا با استعمال بي محاباي زور سرکوب گرديده است، از آن جمله است: جنگ سردار ايوب خان، شورش غلزاييها به رهبري پسر ملا مشک عالم، شورش سردار اسحاق خان با کمک پيروان طريقه نقشبنديه، و جنگ افغانستان مرکزي، به علاوه شورش شينواريها و چهار ايماق و غيره».

10. سراج و درک درست جامعهشناسي سياسي: رئيس جمهور معتقد است که علاوه بر بعد تاريخي سراجالتواريخ، اين اثر گران بها از لحاظ درک و دريافت جامعهشناسي سياسي کشور نيز از ارزش والايي برخوردار است. به تعبير رئيس جمهور «نوشتار او [کاتب] به رويت اسناد تاريخي اين درس را به همراه دارد که دولتسازي و ملتسازي از طريق استبداد و استعمال زور و قدرت مطلقه به دست نميآيد.»  

11. کاتب و تعادل در انعکاس رويدادهاي تاريخي: هرچند کاتب يک مأمور دولتي بود که وظيفهاش ثبت وقايع و رويدادهاي تاريخي بوده است اما اين ثبت به صورت يک طرفه و حذف مقاومت و مخالفت مردم در برابر قدرت مطلقه نبوده بلکه آميخته از دولت و مردم بوده است. لذا رئيس جمهور در باب اهميت اين موضوع چنين ميگويد: «اهميت کار کاتب در اين است که هرچند او مامور دربار بوده و در دستگاه دولتي کار ميکرده است، اما تصوير او از رويدادهاي تاريخي تصويري يک طرفه نيست که تنها کارنامه حاکمان را به ثبت رسانده باشد، بلکه همزمان مقاومت مردم در مقابل قدرت مطلقه را نيز به تصوير کشيده است. کار کاتب از اين حيث، به تصوير کشيدن تار و پود قدرت و تبارشناسي آن در افغانستان است، موضوعي که فيلسوفان معاصر فرانسوي و جهاني در پي انجام آن بودند.»

12. کاتب و ارائه تصوير کامل از تاريخ اين مرزوبوم: به عقيدة رئيس جمهوري تاريخ تنها با انعکاس رويدادهاي يک طرفه زمامداران شکل نميگيرد بلکه آنگاه اين تصويرسازي تاريخي کامل ميشود که مردم و حکومت يا به تعبير ديگر قدرت و مقاومت در کنار هم مطرح شوند، زيرا مقاومت در برابر قدرت يک کنش سياسي ـ اجتماعي است. وي در زمينه چنين ميگويد: «تصوير کامل تاريخ ما تنها با داستان قدرت شکل نميگيرد، بلکه اين تصوير را قدرت و مقاومت با هم شکل ميدهند، زيرا مقاومت مردم در برابر قدرت مطلقه جزئي از عملکرد سياسي- اجتماعي اين سرزمين و بخش عمدهاي از تاريخ ما است، و تلاش کاتب براي به تصوير کشيدن زبان قدرت و مقاومت در اين تاريخ، تلاش بينظيري است که چندين نسل را کمک ميکند تا گذشتة تاريخي خود را بهتر بفهمند.»

13. کاتب و ثبت درد مشترک ملي: هرچند کاتب از لحاظ تباري مربوط به قوم هزاره بود که بر اثر لياقت، کارداني و توانايي  فردي به دربار راه يافت و تا عنوان رسمي «کاتب» را بهدست آورد اما در ثبت وقايع تاريخي درد مشترک تمام مردم افغانستان را درک نموده و به نيکي و زيرکي در آثار خود منعکس ساخته است. از اين رو رئيس جمهور در بيانيه خود ميگويد: «کاتب هم مقاومت مردم هزاره را در تاريخ خود به تصوير ميکشد و هم مقاومت اقوام ديگر در برابر قدرت مطلقه را در ساير نقاط کشور. او در حقيقت درد مشترک مردم را ثبت و تدوين کرده است».

14. تاريخ و آينده مشترک در گرو درک دردهاي مشترک و افتخارات مشترک: رئيس جمهور به حيث يک فرد متخصص در حوزه انسانشناسي و دولتهاي ناکام، از توجه به تاريخ و تجارب تاريخي نتيجهگيري نموده و راه رسيدن به تاريخ و آينده مشترک را در گرو درک و رهيافت دردها و افتخارات مشترک ميداند. وي در زمينه چنين تصريح ميکند: «درک ما از تاريخ و از جغرافياي كشور به مثابه بستر ملتسازي، ما را به اين باور ميرساند كه بدون مشارکت همگاني و درک همگاني از دردها، آرزوها و خواستههاي مشترک نميتوانيم از بحرانها با موفقيت عبور کنيم. تنها از طريق آگاه بودن به دردهاي مشترک و افتخارات مشترک است که ميتوانيم تاريخ مشترک و آينده مشترک را بسازيم.» 

15. کسب تجربه از تاريخ: در بخش پاياني بيانيه رئيس جمهوري اشارة به فلسفه تاريخ شده و آن را به عنوان تکيه بر تجارب و درک تاريخي براي رسيدن به چشماندازهاي نوين بهسوي آينده و اسير نشدن در چنگال رويدادهاي تاريخي گذشته دانسته و تصريح کرده است که دولتسازي بدون ملتسازي راه بهجايي نميبرد و قدرت مطلقه چارهساز نيست. «ما نياز مبرم داريم به اينکه گذشته تاريخي خود را بيشتر و بهتر درک کنيم، و اين درک تاريخي بايد ما را کمک کند که در اسارت گذشته گرفتار نمانيم، و در عوض، با تکيه بر تجارب تاريخي با چشم اندازهاي نوي بسوي آينده گام برداريم. ما با داشتن آگاهي تاريخي ميتوانيم به اين نتيجه برسيم که قدرت مطلقه چاره ساز نيست، و دولت سازي بدون ملت سازي راه به جايي نميبرد.»

16. جهل تاريخي؛ فرصتسوز بازسازي و انکشاف: رئيس جمهور به مناسبت آموختن درس و تجربه از تاريخ جهت رسيدن به چشماندازهاي روشن در افق آينده، يکي از عوامل جنگ فرسايشي گذشته و منازعات ويرانگر فعلي را فقدان آگاهي تاريخي و فراموشي ريشة تمدني دانسته و چنين ميگويد: «جنگي که اکنون گريبانگير کشور ما است و فرصتهاي بازسازي و انکشاف را در معرض تهديد قرار ميدهد، يک عامل آن فقدان آگاهي تاريخي است. کساني که رگ و ريشه تمدني خود را از ياد برده و از آن گسستهاند، تنها نقشي که توانستهاند به عهده بگيرند تبهکاري و ويرانگري است، و افراطيت موجود برخاسته از اين جهل و ناآگاهي تاريخي است».

17. مطالعه آثار کاتب و بصيرت تاريخي جوانان: رئيس جمهور در يکي از فرازهاي پاياني بيانية خود، مطالعة آثار کاتب را براي جوانان و گسترش اگاهي در جامعه از طريق روشها و متدهاي نوين و معتبر توصيه نموده و آن را مايه بصيرت تاريخي دانسته و چنين گفته است: «من اميدوارم که پرداختن به چهرههاي ماندگار و نامداري مانند فيض محمد کاتب انگيزهاي شود تا جوانان ما با همتي بلند و استوار به مطالعة تاريخ خود روي بياورند و اين آگاهي را در سطح جامعه گسترش بدهند. همچنان اميدوارم که اين سيمينار با نتيجهگيريها و درخواستهاي مشخصي از نهادهاي فرهنگي به اختتام برسد، که در آن بازگشت به مطالعات تاريخي به روشهاي مدرن و با شيوههاي معتبر جهاني گنجانيده شده باشد، به اين هدف که ما صفحه کاملاً جديدي از درک و بصيرت تاريخي را در جامعه خود باز کنيم».  

در فرجام اين نوشتار بايد گفت که برگزاري سمينار علمي گراميداشت از هشتادوششمين سالگرد وفات علامه فيضمحمد کاتب هزاره در 21 دلو 1395 در سطح شأن وي، فرصت مغتنمي است که افکار و آثار کاتب و يا در مورد کاتب را بهگونة روشمند و علمي بازخواني نموده و در اختيار نسل امروز و فردا که ميراثدار فکري کشور بوده و خواهند بود، قرار دهد. محتواي سخنراني رئيس جمهور در مورد کاتب از زواياي ديگر نيز ميتواند مورد توجه کاتبشناسان و پژوهشگران قرار بگيرد و آنچه در اين نبشته منعکس شد، نکات کليدي و عمدة بود که نخستينبار در بيانية رسمي رئيس جمهور در قصر سلامخانه و در حضور صدها دانشمند، استاد، نويسنده، شاعر و سياستمدار بازتاب يافته بود.

دیدگاه شما