صفحه نخست » مقالات » اصلاحات و موانع فراروی آن
اصلاحات و موانع فراروی آن
- علی قادری
اشرف غنی احمدزی و عبدالله عبدالله برای تشکیل حکومت وحدت ملی با همدیگر توافق دست یافتند. آن ها همچین بر سر آوردن اصلاحات در جامعه افغانستان با همدیگر توافق کردند. سوال این است که آیا امکان آوردن اصلاحات در افغانستان ممکن است. پاسخ به این سوال دشوار است. زیرا، اصلاحات اگر چه در راستای بهبود جامعه صورت می گیرد اما عناصری فرهنگی، ساختی، و اجتماعی وجود دارد که مانع اصلاحات می شود. ساخت قبیله ای جامعه افغانستان، حضور گروه های تندرو، کشت و قاچاق مواد مخدر، حضور قدرتمند گروه های جهادی از جمله موانع اساسی فراروی آوردن اصلاحات در افغانستان است. بنابراین، آوردن اصلاحات نیازمند توجه به این موانع اساسی و جدی است. تعدیل ساخت قبیله ای، مبارزه جدی با گروه های تندرو، مبارزه با کشت و قاچاق مواد مخدر و جذب گروه های جدید در ساختار دولت می تواند آوردن اصلاحات را ممکن سازد. در نوشتار کنونی سعی می شود موانع مهم فراروی اصلاحات را به بررسی بگیرد.
ساخت قبیلهای
ساخت قومی در افغانستان به گونهای تنظیم شده که از نظر عملی و ذهنی، راه اعتماد، همگویی و خویشتن داری متقابل را مخدوش و مغشوش ساخته است. این وضعیت، سازمان قبیلهای را از نظر بافت دچار تفاوت ها و تعارضات متنوع هویتی نموده که عموما در سطوح ناهمگنی طبقه بندی می شود. سطوح چندگانه هویتی با همه ویژگی های نامتجانسی که در تعادل اجتماعی بروز می دهد، در سرنوشت ملی چند نوع تأثیر مشترک بر جای گذاشتهاند:
نظام قبیلهای در افغانستان، نظام بسته و خود محور است. خصوصیت این نظام، فرافکنی و درون گرایی می باشد که پردهای از بی اعتمادی را نسبت به محیط بیرونی، ذهن و بینش جامعه اشاعه می دهد. پیوستگی غریزی افراد یک قبیله و روابط درونی یک محیط زیستی مشترک، نوعی سلسله مراتب و قشربندی های ثابت اجتماعی در داخل سازمان قبیلهای ایجاد کرده که عملا ارتباط و تبادل آموزه ها را مابین پیروان و بستگان قبایل بسته است.پیوستگی افراد قبیله، نوعی سلسله مراتب و قشربندی ثابت اجتماعی در داخل سازمان قبیلهای ایجاد کرده که عملا ارتباط و تبادل آموزه ها را با سایرین بسته است.
وجود و شیوع "عصبیت" ناخودآگاه در قبایل راه تعامل اجتماعی-فرهنگی را میان اقوام بسته است. تعصب به صورت یک روح جمعی در قبیله در آمده که نوع روابط، خویشاوندی، بینش و سلیقه و چگونگی تفکر جمعی قبیله را تعیین می کند و به عنوان یک آموزه فیزیولوژیک، عنصر مهمی از عناصر جامعه پذیری در تربیت روحی و پردازش ذهنی افراد قبیله به شمار می رود. شدت این پدیده در ضمیر همه گروه های قومی نهادینه شده است. تعصب گاهی به صورت دلبستگی بسیار شدید به سر حد فدا شدن در راه دلبستگی ها و پندار های قومی، گاهی در هیأت جنون مذهبی، گاه به شکل سمبل سازی زبانی و در مقاطعی به جامه حزب پرستی افراط گرایانه ظهور کرده است.
زندگی روستایی با فرهنگ؛ آداب، هنجار ها و باور ها و سنت های قبیلهای که در هر قبیلهای متفاوت است، مقاومت سرسختانهای را در برابر فرآورده های مدرن بروز می دهد. علاوه بر این، تفاوت آئین ها و نماد های قومی در کنش های اجتماعی، به دلیل برنتابیدن عناصر نامشابه یکدیگر، به چالش در می افتند. بنابراین، فرهنگ قبیلهای از یک سو با نشانه های زندگی مدرن تقابل است و از سوی دیگر با ممیزه های فرهنگ میان قومی در تعارض. فرایند عینی این روند، قایم شدن بحران ذهنی و بروز رفتار های ناهنجار در تعادل ملی بوده است.شناخت ناکافی از پیوند های تاریخی، بی نیازی از روابط اقتصادی، عدم درک منافع مشترک سادگی ذهنی در فهم مفاهیم و منافع ملی، ضعف خرد و رهبری سیاسی، ناتمامی ساختار حاکمیت ملی از جمله عواملیاند که روند گسستگی ملی را تشدید کرده است.
پیش داوری و بدگمانی نسبت به دیگری، فاصله های روحی-اجتماعی را بیشتر و منفذ شناخت و حس مشترک را تنگتر ساخته است.
کشت و قاچاق مواد مخدر
تولید مواد مخدر یکی از مشکلات تاریخی افغانستان بوده که مسبب مشکلات بسیاری برای این کشور گردیده است. اما با حضور آمریکا امید می رفت که این مسئله حل گردد اما ما نه تنها شاهد کاهش تولید مواد مخدر نبودهایم بلکه تولید به چند برابر افزایش یافت. مبارزه جدی با کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر به موازات توسعه اقتصادی به نحوی که باعث خروج مواد مخدر از گردونه اقتصادی کشور گردد، نجات بخش چنین کشوری خواهد بود. در حالی که نیل به چنین شرایطی نیازمند زمان طولانی است، به طور کلی مزیت نسبی افغانستان ایجاب می کند که روند تولید و صادرات مواد مخدر را در دستور کار قرار دهد.
در عین حال، مواد مخدر و تجارت آن نه تنها باعث رشد و توسعه اقتصادی نمی شود بلکه باعث بروز ناهنجاری های اجتماعی گسترده می گردد. در عین حال، تجارت آن باعث ظهور گروه های مسلح و تجارت غیر قانونی اسلحه و مواد افیونی، گسترش جنایت، از بین رفتن امنیت اجتماعی و فرصت های سرمایه گذاری و کاهش سطح بهداشت اجتماعی با گسترش پدیده اعتیاد از جمله دامنه های موثر این مسئله می باشد. بنابراین، تجارت مواد مخدر به این خاطر باعث ضعف دولت شده است که گروه های مختلف مسلح شکل گرفته و خلاف قواعد و مقررات عمل می نماید. تخلف از قوانین و مقررات رسمی بیانگر ضعف دولت و تهدید دولت و پایه های اساسی آن است.
گروه های تندرو
یکی دیگر از ویژگی های ژئوپلتیک جدید افغانستان تداوم حضور قدرت طالبان است. امروز طالبان پس از 13 سال نه تنها تضعیف نشدهاند بلکه هم چنان توانمندی خود را حفظ نموده و اگر چه طالبان در ظاهر سرزمین افغانستان را از دست دادهاند اما ما شاهد تداوم نفوذ آن ها در مناطق پشتون نشین مرزی افغانستان و پاکستان هستیم. آن ها یکی از مخالفان جدی و سر سخت حکومت مرکزی بوده است. مخالفت آن ها باعث شده است که بخش از نیروی حکومت افغانستان صرف پاسخ دهی به آن شود. به عبارت دیگر، حکومت مرکزی به جای توجه به نهاد سازی و تقویت زیر ساخت های دولت، در برخی موارد به پاسخ دهی به گروه های مخالف مسلح دولت از جمله طالبان پرداخته است.
رهبران محلی و جنگ سالاران
خارج از کابل میان رهبران مستقل محلی و نمایندگان دولت مرکزی تقسیم می شود. بعضی از این رهبران محلی مسئولیت پذیرند اما اغلب آن ها همان جنگ طلبان قدیمی هستند که اعمالشان، به ویژه در رابطه با زنان راه را برای حکومت طالبان هموار نمود.
شاید مهمترین مشکل در رابطه با جنگ سالاران این نکته باشد به برای بسیاری از آن ها مفهوم و ضرورت دولت-ملت قابل درک نیست و بر همین اساس درک درستی از ماهیت و نحوه عملکرد دولت مدرن در ذهن ندارند. به همین رابطه شاید برای نیل به افغانستانی بر مبنای هویتی یک پارچه نیاز به عبور از نسل فعلی سران قبایل و جنگ سالاران داریم تا نسل آینده با بینشی صحیح با مسائل رایج برخورد کنند که این نیز البته در بستری از شرایط مطلوب و سیستم آموزشی تاثیر گذار تحقق خواهد یافت.

دیدگاه شما