صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ حمل ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

بازی قدرت در افغانستان؛ برد و باخت مطلق یا برد و باخت نسبی؟

-

بازی قدرت در افغانستان؛ برد و باخت مطلق یا برد و باخت نسبی؟

یکی از مهمترین مسئله در باب قدرت و بازی قدرت و سیاست چگونگی تقسیم قدرت میان بازیگران سیاسی می باشد. مسئله چگونگی تقسیم قدرت سیاسی میان بازیگران سیاسی عمر دراز مدت دارد. از زمان شکل گیری دولت و حکومت نسبتا سازمان یافته مسئله تقسیم قدرت مطرح بوده است. با وجود مطرح بودن تقسیم قدرت میان بازیگران اما، قدرت در گذشته ها بیشتر در انحصار یک بازیگر سیاسی بوده است. به همین خاطر در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع بیشتر استبداد سیاسی تجربه شده است. زیرا انحصار قدرت منجر به استبداد سیاسی می شود.انحصار قدرت منجر به گرفتن استراتژی حذف فیزیکی بازیگران و گروه های اجتماعی دیگر می شود.از همان گذشته های دور در تقسیم قدرت و بازی قدرت مسئله برد و باخت مطرح بوده است. به صورت مشخص این سوال مطرح بوده است که آیا در بازی قدرت، یک بازیگر به برد مطلق(یا باخت مطلق) می رسد یا اینکه برد و باخت نسبی است.این نوشتار در صدد بررسی این مسئله است. در نهایت این مسئله را در بازی قدرت در افغانستان مورد بررسی قرار خواهد داد.

تا قبل از اواخر قرن نوزده میلادی، بازی قدرت برد و باخت درک می گردید. به عبارت دیگر، برد یک بازیگر به معنی برد مطلق درک می گردید و باخت بازیگر دیگر به معنی باخت مطلق در نظر گرفته می شد.این گونه درک و فهم از بازی سیاسی اما، غیر دموکراتیک بود. مکتب واقع گرایی که به نام مکتب قدرت نیز دانسته می شود حامی این گونه بازی سیاسی بود. اما با گسترش دموکراسی و دموکراتیک شدن کشور های مختلف و تلطیف مکتب واقع گرایی کم کم دیدگاه ها در مورد بازی سیاسی تغییر کرد.برد و باخت نیز همزمان با دموکراتیک شدن کشور ها تغییر کرد. بدین معنی که در برد و باخت "مطلق بودن" رنگ باخت و به جای آن "بازی سیاسی برد و باخت نسبی" آمد.برد و باخت نسبی بدین معنی است که تمام بازیگران سیاسی در ساختار قدرت مشارکت دارد و سهم در قدرت دارند.

آنچه منجر به دگرگونی بازی سیاسی و نتیجه آن شد. پیامد های بازی برد و باخت مطلق بود. یکی از پیامد های جدی بازی برد و باخت مطلق در پیش گیری استراتژی حذف و سرکوب بود. این استراتژی از سوی تیم پیروز اتخاذ می شد و تیم رقیب را با بدترین شکل ممکن سرکوب می کرد و به حذف فیزیکی رقیب می پرداخت.پیامد دیگر این نوع بازی سیاسی؛ قومی شدن قدرت و سیاست بود. شکاف های قومی فعال می شد. قومی شدن قدرت و سیاست منجر به تشدید استراتژی حذف و سرکوب می شد. قتل عام ها و کشتار های فجیع که در تاریخ ملت ها مشاهده می شود به خاطر همین مسئله است.بازی برد و باخت مطلق و قومی شدن قدرت و سیاست باعث می شد که صلح یک پدیده گم شده باقی بماند و بی ثباتی همیشه ثبات داشته باشد. ریشه های این تئوری را می توان در اندیشه ماکیاولی و توماس هابز و ... جستجو کرد.

با تغییر بازی سیاسی و نتیجه آن دیگر صلح و ثبات در کشور ها به وجود آمد و کمتر بازیگر سیاسی در مقابل بازیگر دیگر قرار می گرفت. زیرا با ختم بازی سیاسی و رقابت بر سر قدرت تمام بازیگران خود را در ساختار قدرت سهیم می دانست. به عبارت دیگر، حکومتی که بعد از بازی قدرت شکل می گرفت به اشتراک تمام بازیگران سیاسی و گروه های اجتماعی به وجود می آمد. این گونه بحران قدرت با گسترش دموکراسی حل گردید. در افغانستان اما، قدرت و بازی قدرت چندان تحولی ندیده است. گذشته تاریخی ما نشان می دهد که بازی قدرت و سیاست و نتیجه آن برد و باخت مطلق بوده است. استراتژی حذف و سرکوب و قومی شدن قدرت و سیاست وجود داشته است.

آمدن دموکراسی اما، بازی سیاسی را تغییر نداده است. انتظار می رفت با آمدن دموکراسی و وجود حکومت دموکراتیک در بیش از یک دهه بازی سیاسی و نتیجه آن دگرگون شود اما این گونه نشد. حد اقل سومین دور انتخابات ریاست جمهوری و واکنش های کاندیدان ریاست جمهوری و نخبگان سیاسی نشان می دهد که بازی سیاسی و نتیجه آن غیر دموکراتیک است. نتیجه بازی سیاسی برد و باخت مطلق فهم می گردد. به همین خاطر واکنش ها تند و زننده است. واکنش ها تهدید کننده دموکراسی و ثبات سیاسی است. بازیگر سیاسی به این خاطر واکنش های تند و زننده می کند که فکر می کند که در حکومت بعدی سهم در قدرت سیاسی ندارد. این مسئله اما، تنها منحر به فهم و درک بازیگر به ظاهر باخته نمی شود. بلکه این مسئله به بازیگر به ظاهر پیروز نیز بر می گردد. بدین معنی که تمام بازیگران سیاسی نتیجه بازی سیاسی را برد و باخت مطلق فهم و درک می کند.

بخش از مسئله بر می گردد به تجربه قدرت و سیاست به صورت کلان در کشور و بخش از مسئله بر می گردد به شعور سیاسی بازیگران سیاسی.بدین معنی که ما کمتر تجربه قدرت دموکراتیک داشته ایم. کم تجربگی ما باعث می شود که درک و فهم نتیجه بازی سیاسی برد و باخت مطلق باشد.

واکنش هر دو کاندید بیانگر همین مسئله است. بزرگنمایی تقلب از سوی عبدالله عبدالله و پیروز خواندن خود از سوی اشرف غنی احمدزی با روحیه پیروز مطلق و باخت مطلق نشانگر آن است که نتیجه بازی در افغانستان مطلق درک می گردد.همان طور که در گذشته بازی سیاسی با نتیجه برد و باخت مطلق منجر به بحران و جنگ های خانمان سوز شده است اکنون نیز، این احتمال وجود دارد که درک از بازی سیاسی و نتیجه آن بحران زا شود. دهه 70 یکی از عینی ترین موارد است. در دهه 70 یک بازیگری خود را پیروز مطلق دانست و دیگر بازیگران را در ساختار قدرت شریک نکرد. در نتیجه آن، جنگ ها در گرفت و بی ثباتی حاکم گردید. در شرایط کنونی تنها راه ممکن فراروی کاندیدان ریاست جمهوری این است که پیروزی یکی را به معنی برد کامل و باخت دیگری را به معنی باخت مطلق در نظر نگیرد. بازیگر پیروز باید سهیم به بازیگران دیگر بدهد. به هر صورت قدرت سیاسی باید تقسیم گردد و نباید در انحصار بازیگر خاص در آید. در انحصار در آمدن قدرت در دست بازیگر خاص به ضرر تمام ملت افغانستان است. حتی بازیگر پیروز نیز صدمه می بیند.

در پایان این نوشتار یک بار دیگر باید متذکر شد که بازیگران سیاسی(کاندیدان ریاست جمهوری) باید نوع نگاه خود را به بازی سیاسی و نتیجه آن تغییر دهد. واکنش های که منجر به تضعیف دموکراسی و از بین بردن ثبات سیاسی شود به نفع هیچ یک از گروه های اجتماعی نیست. هیچ بازیگری از آن سود نمی برد. دو تیم باید نتیجه انتخابات را از سوی کمیسیون مستقل انتخابات بپذیرد و بعد از آن قدرت را میان هم تقسیم کند.

دیدگاه شما