صفحه نخست » مقالات » اماها و اگرهايِ خط و نشان كشيدن هاي گروه بين الملليِ بحران
اماها و اگرهايِ خط و نشان كشيدن هاي گروه بين الملليِ بحران
- عبدالرحمن فهيمي
پس از آن كه بحث خروج نيروهاي نظامي خارجي از افغانستان مطرح شده و فضاي سياسي و امنيتي پسادوهزار و چهارده به مثابه يك كابوس براي مردم نمايان گرديده است، گروه بين المللي بحران به عنوان يكي از نهادهاي تحقيقي بين المللي گه گاهي نتايجِ تحقيقاتي را ارائه مي كند. از سقوط ارتش، تقسيم بندي افغانستان به حكومت هاي محلي، سناريوهاي احتمالي رييس جمهور مبني بر تحويل ندادن قدرت و قدرتمند شدن گروه هاي شورشي سخن مي زند.
اين بار، در تازه ترين مورد نسبت به كمك هاي خارجي نظامي به نيروهاي نظامي ـ امنيتي افغانستان تحقيق كرده و با بررسي وضعيت امنيتي برخي ولسوالي هاي كه از رهگذر فرايند انتقال، مسووليت هاي امنيتي به نيروهاي افغانستان واگذار گرديده است، هشدار مي دهد كه اگر به نيروهاي نظامي افغانستان كمك هاي لازم صورت نگيرد، بحران جدي امنيتي خلق گرديده و طالبان به پيمانة بزرگ تقويت خواهد شد. به تعيبر اين گروه تحقيقاتي، نيروهاي نظامي و امنيتي افغانستان بر لبة تيز تيغِ قرار دارد كه اگر توجه لازم بدان ها صورت نگرفته و در ميدان هاي نبرد تنها گذاشته شوند، تلفات سنگين را متحمل گرديده و نمي توانند كه از پس همة نبردها بدر شوند.
به نظر مي رسد كه از دو ديد و دو منظر مي شود اين گزارش و گزارش هاي پيشينِ گروه بين المللي بحران را نگريست و تبصره كرد.
1 . تبليغات در راستاي منافع استراتژيك غرب
اگر با ديد خوش بينانه به حضور نيروهاي خارجي در افغانستان نگريسته و آن را در راستاي مبارزه با تروريسم به عنوان دشمن مشترك جهاني و نيز گسترش دموكراسي و نهادينه كردن حقوق بشر، تلقي كنيم، و يا اگر در راستاي منافع سياسي و استراتژيك غير از آن، كه در آن صورت، تروريسم توطئة سياسي مي نمايد، مانند فشار بر كشورهاي رقيب، نظارت جدي و كنترل پاكستان و گسترش حوزة نفوذ در آسياي مركزي تلقي كنيم، در هر دو صورت غرب جهت تحقق منافع استراتژيك اش در افغانستان حضور داشته و به لحاظ انساني، سياسي، مالي و نظامي هزينه مي كند.
بنابر اين اگر برمبناي مبارزه با تروريسم، گسترش دموكراسي و نهادينگي حقوق بشر و اگر برمبناي اهداف رقابتي ديگر نگريسته شود ، در هر دو صورت مي شود گفت كه منافع استراتژيك غرب در منطقه هنوز برآورده نشده است. از يك نگاه، تروريسم هنوز قدرتمند بوده و از مهار و نابودي آن سخن زدن دشوار است و از نگاهِ ديگر، غرب به هدف هاي رقابتي خود نيز دست نيافته است. پس علاقمند حضور و ماندن در افغانستان است. تلاش هاي جدي امريكا و به صورت عموم «سازمان بين المللي ناتو» در افغانستان و از اين رهگذر «اصرار» بر امضاي پيمان هاي همكاري نظامي با اين كشور، اين نكته را مي رساند كه غرب به دنبال منافع استراتژيك در افغانستان بوده و هنوز بدان دست نيافته است.
از اين روي، انسداد بحث موافقت نامه دوجانبه امنيتي افغانستان و امريكا و به تبع آن انسداد پيمان هاي همكاري نظامي افغانستان و سازمان ناتو، اين نگراني را در سازمان هاي «اطلاعاتي» و «اتاق» هاي فكر غربي به وجود آورده است كه ممكن حضور و در نهايت منافع حياتي شان با تهديد جدي مواجه گردد. تعلل رييس جمهور كرزي از امضاي پيمان امنيتي و برقراري روابط سياسي گرم با روسيه و چين در حالِ كه روابط سياسي كابل با واشنگتن سرد به نظر مي رسد، هراس را در قلب هاي كارگزاران كاخ هاي تصميم گيري غرب بيشتر كرده است.
با توجه به اين وضعيت مي توان گزارش هاي گروه بين المللي بحران را در راستاي «بزرگ نمايي» كردن طالبان و ايجاد فضاي رعب و وحشت ارزيابي كرد. احتمالا اين گزارش به دنبال اين است تا وضعيت را در افكار عمومي بحراني و نگران كننده جلوه دهد. گرچند گزارش اخير از لزوم تقويت نيروهاي نظامي و امنيتي افغانستان به عنوان سازوكار پيشگيري از رخ داد بحران تازه سخن مي زند، اما در اصل شكل دهي حس نياز به نيروهاي خارجي را نشانه مي گيرد.
به هر صورت، بحراني جلوه دادن وضعيت، ايجاد فضاي رعب و وحشت و نگران كردن افكار عمومي كار منطقي نيست و نبايد چنين كاري صورت گيرد. مردم افغانستان با برگزار شدن موفقانة انتخابات رياست جمهوري به تازگي اميدوار شده اند. پس نبايد اميدها را نا اميد كرد.
2 . ضرورت توجه جدي به نيروهاي افغانستان
اما از يك منظر مي شود نتيجه گرفت كه واقعا وضعيت همان گونه است كه گروه بين المللي بحران مي گويد. نيروهاي نظامي افغانستان به امكانات و تجهيزات نظامي درست و مدرن دسترسي نداشته و ناگزيرند با سلاح هاي اندك در جبهه هاي نبرد حاضر شوند.
تا هنوز گزارش هاي ضد و نقيض در مورد وضعيت امنيتي مناطقِ سپرده شده، به نيروهاي نظامي و امنيتي افغان موجود است. وزارت دفاع ملي وخيم تر شدن وضعيت امنيتي مناطق سپرده شده به نيروهاي افغانستان را رد كرده و بر عكس آن را مطرح مي كند. اين نهاد مي گويد مناطق كه قبل از تحويل دهي به نيروهاي ملي به دره هاي «مرگ» مشهور بود، اكنون به دره هاي صلح تبديل شده و نيروهاي ملي توانسته اند كه امنيت را در اين مناطق تامين كنند. اما برخي از گزارش ها و تبصره ها مدعي اين است كه وضعيت امنيتي مناطق كنترل شده نه تنها بهتر نشده است بلكه از برخي مناطق به شدت وخيم تر شده است.
اگر تحليل و تبصرة دومي قرين به حقيقت باشد، پرسش را كه بايد مطرح كرد اين است كه علل وخيم شدن وضعيت امنيتي در مناطق سپرده شده به نيروهاي ملي چيست؟
به نظر مي رسد كه نيروهاي ملي با انگيزه هاي قدرتمند در نبردها حاضر شده و با حس ميهن دوستي مي رزمند. حتي در صورت كه حكومت افغانستان با جنازه هاي شهيد شدة آنان برخورد لازم را نكرده و حرمت نمي نهد، اما در اين صورت نيز، سينه هاي شان را در برابر دشمن سپر مي كنند تا فضاي امن را براي مردم رقم زنند.
پس در صورت موجوديت انگيزة قوي مبارزه در نيروهاي نظامي افغانستان، مولفه هاي كه مي تواند در موفقيت يا ناكامي آنها نقش داشته باشد، آموزش و تجهيز است. بايد نيروهاي ملي به صورت تخصصي رهبري، مديريت و شيوه هاي نبرد را فراگرفته و در ميدان عمل نيز سلاح ها و تجهيزات لازم را در اختيار داشته باشند.

دیدگاه شما