صفحه نخست » مقالات » راه نجات افغانستان؛ ابزار مدرن و باور های بنیادگرایانه
راه نجات افغانستان؛ ابزار مدرن و باور های بنیادگرایانه
- علی قادری
چندی پیش جمعی از اعضای سابق گروه طالبان جریان جدیدی سیاسی به نام "راه نجات افغانستان" به راه انداختند. رهبری این جریان را سید اکبر آقا به عهده دارد. فردی که در سال 2004 سه کارمند خارجی در افغانستان را ربودند و توسط نیرو های امنیتی دستگیر و به شانزده سال حبس محکوم شدند. سید اکبر آقا در سال 2010 با فرمان عفو حامد کرزی از زندان آزاد شد. او همچنین در تلاش بود که تا خود را از ملا عمر جدا نموده و جریان جدید در قالب جریان طالبالیسم به راه اندازد. در مراسم که به منظور اعلان جریان جدید سیاسی برگذار شده بود، هدف این جریان سیاسی را ایجاد یک حکومت مستقل اسلامی دانست. سخنرانان همچنین از حمله مسلحانه گروه طالبان حمایت نمود. آن ها همچنین بیان داشت که نیرو های بین المللی باید از افغانستان خارج شود و ما اطمینان می دهیم که یک به صلح دست یابیم.
در این مراسم تعدادی زیادی از هواداران گروه طالبان شرکت نموده بود.
شاید این رویداد یکی از مهمترین رویداد سیاسی در زمانه کنونی باشد. گروهی که خشونت را مهمترین ابزار سیاسی می دانست و با قتل و کشتار در صدد گرفتن قدرت سیاسی بود. حالا با راه اندازی جریان سیاسی در صدد آن است تا به شکل مسالمت آمیز و با رقابت با گروه های دیگر در صدد کسب قدرت سیاسی باشد. راه اندازی جریان سیاسی بیانگر نگاه جدید آن ها به سیاست، قدرت و دولت است. زیرا در نگاه سنتی آن ها نه درک از حزب داشت و نه جریان سیاسی که به صورت هدفمند و سازمان یافته در صدد دستیابی به اهداف معین باشد. راه اندازی جریان سیاسی را با اغماض می توانیم بگویم که یک نوع دگردیسی در نگاه و فهم و درک آن ها از سیاست به وجود آمده است. این دگردیسی صوری است. حال این سوال پیش می آید که آیا اهداف، باور ها و عقاید آن ها نیز تغییر نموده است.
به باور نویسنده این ستور باور ها و عقاید این افراد تفاوت نکرده است. همان باور ها و عقاید طالبانیسم است که این افراد با شیوه و قالب جدید خواهان دست یابی به آن است. در سخنرانی سخنرانان در محفل رونمایی این جریان سیاسی چند نکته وجود داشت که می توان آن نکات را مبنای تحلیل خود قرار دهیم و باور ها و عقاید آن ها را درک و فهم نمایم.
اول؛ آن ها نگاه بنیادگرایانه از دین و مذهب دارد. براساس فهم آن ها مکان و یا جغرافیا به دارالسلام و دارالکفر تقسیم بندی می شود. در فهم بنیادگرایانه این تقسیم بندی شدیدتر است. یعنی در فهم جدید دارالسلام از میان می رود. تنها دارالکفر می مانند. از طرف دیگر، مبارزه با کفار واجب است. بنابراین مبارزه مداوم با کفار جزء از فهم آن ها از دین و مذهب می باشد. سخنرانان این محفل بار ها کلمه کفر را استفاده نمود و خارجی های موجود در افغانستان را کافر و اشتغالگر خواند. از آنجایی که آن ها مربوط به دارالکفر می باشد، مقابله با آن ها یک امر ضروری است. با توجه به همین مسئله است که آن ها در این محفل حملات مسلحانه گروه طالبان را توجیه نموده است.
دوم؛ تقسیم بندی مکان و جغرافیا به دارالسلام و دارالکفر دو مفهوم جدید را وارد مناسبات و فهم آن ها از سیاست و منازعه و قدرت می کند. بر اساس تقسیم بندی فوق دارالکفر باور های باطل دارند و مسلمین باید باور ها و عقاید آن ها را دگرگون نماید و باور های ناب اسلامی را بر آن ها عرضه نماید.در فهم و درک بنیادگرایان دارالکفر حوزه گسترده می یابد و کشور های اسلامی غیر از آن ها نیز دارالکفر شناخته می شود. باطل دانستن دیگران و حق دانستن خود، محرک اولیه آن ها از برای منازعه و جدال های سیاسی است.مفهوم حق و باطل به آن ها اجازه می دهد از هر ابزار و وسیله ممکن برای دست یابی به و یا گسترش حق استفاده نماید. بنابراین خشونت همچنان به عنوان یک ابزار در نزد آن ا محفوظ است.
سوم؛ این جریان سیاسی همچنان با ادبیات دوره استعمار صحبت می کند. آن ها نیرو های بین المللی موجود در افغانستان را اشغالگر می داند. صحبت کردن با ادبیات دوران استعمار مستلزم این است که یک سری مفروضات وجود دارد که آن مفروضات را باید در نظر بگیریم. به طور نمونه؛ همان طور که در دوران استعمار، کشور ها علیه اشغالگران جنگیدند، امروزه نیز باید در برابر اشغالگران ایستاد و با آن ها جنگید. این جریان سیاسی وقتی با ادبیات دوران استعمار سخن می گوید این مسئله را نیز در نظر دارد. بنابراین تغییر در باور ها و عقاید بنیادی این افراد به وجود نیامده است. این افراد همچنان مانند دیگر اعضای گروه طالبان و مانند ملاعمر فکر می کند. تنها ایجاد جریان سیاسی می تواند تغییر در نگاه آن ها به سیاست، قدرت و دولت باشد.
مردم افغانستان این رویداد سیاسی را باید به فال نیک بگیرد. زیرا تشکیل جریان و وارد شدن وارد رقابت سیاسی با جریان های دیگر این امکان را به وجود می آورد تا جریان های مختلف با همدیگر وارد گفتگو و تعامل شود. گفتگو زمینه فراهم نمودن صلح را فراهم می کند. گفتگو باعث می شود که دو طرف تساهل و تسامح را تمرین نماید و بعد از آن نسبت به همدیگر با مدارا رفتار نماید.
با این حال جریان های سیاسی نیازمند مدیریت جدی است.به این خاطر نیازمند مدیریت است که فعالیت آن ها را باید در چارچوب قانون در آورد و آنها را وادار نماید تا در چارچوب قانون اساسی برای خود اهداف تعریف نماید. در صورتی که آن ها خارج از چارچوب قانون رفتار نماید و دولت کاری به آن ها نداشته باشد در آن صورت این جریان سیاسی بدون شک برای حکومت خطرناک خواهد شد. بنابراین این جریان باید به شدت جدی گرفته شود و حکومت نظارت جدی روی رفتارها و فعالیت های این جریان داشته باشد. مدیریت آن ها می تواند دریچه جدیدی در عالم سیاست افغانستان باز کند. روزنه و دریچه که برای دیگر گروه های بنیادگرا و تندرو آموزه باشد. این جریان در صورتی که مدیریت شود، می تواند گروه های دیگر تند رو را نیز جذب نماید.
در پایان باید گفت که جریان سیاسی راه اندازی شده توسط اعضای سابق گروه طالبان روزنه ای امیدی است برای آینده بهتر مردم افغانستان. اگر چه باور ها و عقاید بنیادی ان ها تغییری نکرده است. اما همین که آن ها جریان سیاسی را در چارچوب قانون اساسی راه اندازی نموده است فرصت گفتگو و تعامل را به وجود می آورد و از مجرای گفتگو امکان تغییر باور ها و عقاید ممکن می گردد. همچنین این جریان سیاسی می تواند باعث جذب خیلی از تندرو ها و افراط گرایان دیگر شود و باعث شود که آن ها نیز در قالب جدید و با ابزار جدید دنبال کسب اهداف خود باشد.

دیدگاه شما