صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ حمل ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سه قرن تجربه سیاسی؛ درسی عبرتی برای وضعیت کنونی

-

سه قرن تجربه سیاسی؛ درسی عبرتی برای وضعیت کنونی

افغانستان نظام های سیاسی مختلف را تجربه نموده است. به یک عبارت می توان گفت که افغانستان میدانی تجربه نظام های مختلف سیاسی است. استبداد سیاسی، نظام کمونیستی، حکومت اسلامی مجاهدین، امارت اسلامی و اکنون دموکراسی غربی. چهار تای اول آن عمر خود را سپری نموده است و اکنون نوبت دموکراسی غربی است. نظام های سیاسی ابزاری برای مدیریت منابع مادی و انسانی است. هیچ یک از نظام های تجربه شده قادر به مدیریت و پاسخگویی نیازمندی ها و خواست های مردم نبوده است. اکنون نوبت دموکراسی است. آیا دموکراسی قادر به پاسخگویی خواهد بود. این از مهمترین سوال زمانه ماست. اینکه دموکراسی قادر به پاسخگویی و مدیریت جامعه ماست یا نه، با گذشت زمان معلوم خواهد شد. این نوشتار در صدد آن است تا نگاهی به تجربه سیاسی گذشته افغانستان بیاندازد.بازخوانی تجربه سیاسی گذشته می تواند ما را در حل بن بست ها و مشکلات کنونی جامعه ما یاری کند. ضرورت بررسی این مسئله از همین جا ناشی می شود.

اول؛ نظام استبدادی از زمان شکل گیری افغانستان کنونی روی کار آمد. در این نظام چند عنصر بیش از همه برجستگی داشته است. مهمترین مسئله غیبت مردم از عرصه سیاسی است. مردم در هیچ یک از تصامیم و رویداد های سیاسی نقش نداشته است. مردم تنها در لشکر کشی های حاکم مستبد نقش داشته است. لشکر کشی ها به خاطر خواباندن و مصروف نگه داشتن سران قبایل بوده است. زیرا حاکمان سیاسی از سران قبایل به خاطر تمرد شان از حکومت ترس داشتند. به همین خاطر آن ها را مصروف در جنگ ها نگه می داشتند. این حربه زیاد دوام نکرد. کم کم حکومت مستبد توان و نیرو های خود را از دست دادند و لشکر کشی ها جای خود به تنش های درون قبایل داد. این وضعیت تا زمان امیر عبدالرحمن خان ادامه یافت. امیر در صدد آن بر آمد تا دولت مدرن را جای گزین حکومت استبدادی مبتنی بر سازکار های قبیله نماید. امیر برای اطاعت سران قبایل و گروه های اجتماعی دست به خشونت برد و قتل عام های خونین را راه اندازی کرد.‏ بعد از امیر عبدالرحمن اما، حکومت مرکزی ضعیف شد. سران قبایل دوباره نقش گذشته خود را بازیافتند. این وضعیت تا دوران ظاهر شاه دوام کرد.

اما پیشرفت قابل توجهی صورت نگرفت. در زمان ظاهر شاه دگرگونی در ساختار سیاسی افغانستان به وجود آمد. نظام صدارتی شد و دموکراسی نیز برای چند صباحی روی کار آمد. با کودتای داوود خان همه چیز دگرگون شد. داوود خان اگر چه تحولی در عرصه اقتصادی به وجود آورد اما تجربه او را در عرصه سیاسی یک نوع عقب گرد بود. زیرا او با چرخش خود قواعد نظام بین الملل را زیر پا گذاشت. در نهایت این چرخش باعث سقوط حکومت او شد. با سقوط حکومت داوود خان کمونیست ها روی کار آمد. کمونیست ها به پیمانه حکومت استبدادی امیر عبدالرحمن خان دست به خشونت های سازمان یافته زد. در نهایت عملکرد های آن ها باعث خیزش قشر سنتی و محافظه کار شد. جدال ها و منازعات خونین میان کمونیست ها و قشر سنتی و محافظه کار به وجود آمد که در نهایت باعث سقوط حکومت کمونیست ها شد.

بعد از کمونیست ها حکومت مجاهدین روی کار آمد. این گروه ها در اول هویت دینی و مذهبی به خود گرفتن و در نهایت با فعال شدن شکاف های قومی و مذهبی باعث درگیری های خونین میان مجاهدین شد.این درگیری فرصت داد تا گروه های جدید از فرصت استفاده نموده و روی کار بیاید. گروه طالبان با کمترین زمان ممکن قدرت سیاسی را به دست گرفت. در دوران طالبان خشونت ها نه تنها کاهش یافت بلکه خشونت یکی از مکانیسم های کاربردی امارت اسلامی در آمد.‏ در سال 2001 امارت اسلامی طالبان با حمله جامعه جهانی بر افغانستان سقوط کرد و نظام دموکراتیک روی کار آمد.‏

ویژگی مشترک همه دوران های گذشته غیبت مردم و بی توجهی نظام های سیاسی به خواست ها و نیازمندی های مردم بود. نه تنها به خواست های مردم توجه نمی شد بلکه با شدیدترین وجه ممکن با مردم برخورد می شد.سران قبایل و مکانیسم های قبیله ای از ویژگی مشترک دیگر نظام های سیاسی گذشته بوده است.بر محور قبیله، غارت و چپاول، خشونت و بعد ها در زمان حکومت مجاهدین و طالبان جهاد جایگزین خشونت قبیله ای شد. جهاد نوعی از خشونت بود که مشروعیت خود را از دین و مذهب می گرفت.‏ در تمام دوران های گذشته شکاف ها قومی و مذهبی فعال بوده است. این شکاف ها یکی از عوامل درگیریها و تبعیض ها و تعصب ها بوده است.

در دوران جدید انتظار می رفت که تجربه متفاوت از گذشته داشته باشیم. اگر چه تا حدودی تجربه متفاوت در برخی عرصه داشتیم اما عناصری از نظام های گذشته در دوره جدید پر رنگ بوده است. به طور نمونه قبیله و منافع قبیله برای بازیگران سیاسی اولویت داشته است. هیچ یک از بازیگران سیاسی در دوره جدید در صدد تعریف یک منافع ملی و مشترک بر نیامد. همه بازیگران به نوعی در صدد منافع قبیله و قوم خود بر آمدند. در طرف دیگر، اگر چه مشارکت مردم بالا رفتن اما مشارکت در حد سمبلیک خود باقی ماند و کمتر به خواست ها و تقاضا های مردم توجه شد.‏

با همه این ها در شرایط کنونی می توان از تجربیات گذشت آموخت و عبرت گرفت. تجربه گذشته مان نشان می دهد که فعال شدن شکاف های قومی و مذهبی و نژادی خطرناک است و درگیری ها و منازعات خونین را در پی دارد که باعث تضعیف و در نهایت سقوط حکومت می گردد. از آنجایی که فعال شدن شکاف های قومی و مذهبی در گذشته به هیچ یک از گروه های اجتماعی سودی نرسانده است. در وضعیت کنونی نیز سودی به هیچ یک از گروه های اجتماعی ندارد.همچنین در حاشیه قرار دادن مردم و بی توجهی به خواست ها و نیازمندی های مردم منجر به حل بحران ها نشده است. بلکه بحران ها را تشدید نموده است. بنابراین لازم است که با نگاهی به گذشته و با عبرت گیری از گذشته، مردم را نادیده نینگاریم.‏

پر رنگ کردن عنصر قبیله در عالم سیاست باعث فربه شدن سران قبایل شده است. سران قبایل خاری در گلوی حکومت. بخش زیادی از نیروی حکومت ها صرف سرکوب سران قبایل در گذشته شده است. در شرایط کنونی نیز، قبیله به علف های هرزی می مانند که باعث رشد عناصر مفید مانند دموکراسی وحقوق بشر می شود. بنابراین، ما نیازمند به حاشیه رانی عنصر قبیله و مکانیسم های قبیله از عالم سیاست افغانستان می باشیم تا دموکراسی نهادینه شود.‏

مهمترین درس از تجربه سیاسی گذشته این است که شکست دموکراسی به معنای نابودی افغانستان است. زیرا ما همه نظام های سیاسی را تجربه نموده ایم و هیچ کدام پاسخگو نبوده است. در صورتی که این بار دموکراسی با بن بست مواجه شود و شکست بخورد نظام های تجربه شده نمی تواند جایگزین دموکراسی کنونی گردد. بنابراین باید دموکراسی را جدی بگیریم و با درس عبرت از گذشته آن را نهادینه سازیم.‏

دیدگاه شما