صفحه نخست » مقالات » ورود طالبان پيشين در نظام و دو پيامدِ جديِ كه مي تواند داشته باشد
ورود طالبان پيشين در نظام و دو پيامدِ جديِ كه مي تواند داشته باشد
- عبدالرحمن فهيمي
پس از سقوط امارتِ طالباني شماري از سران اين گروه كه در دورة امارت در پست هاي كلان چون وزارت كار مي كردند، به گونة تدريجي از بدنة اين گروه جدا شده و در كابل و يا برخي از كشورهاي منطقه سرگرم زندگيِ عادي گرديدند. گرچند فكر سياسي شان آن گونه بوده واست كه طالبان در حال جنگ مي انديشند، اما مانند آن ها سلاح برشانه حمل نكرده و نجنگيده اند. برخي از اين طيف، حتي به درون نظام پيوسته و از سوي رياست جمهوري به عضويت مجلس سنا معرفي شده اند كه از اين رهگذر در مذاكرات سياسي حكومت با طالبان در حال جنگ، نقش بازي مي كردند.
اكبر آقا يكي از اين افراد است. گرچند نمي توان مدعي شد كه وي در مذاكرات سياسي بين حكومت و طالبان در حال جنگ، نقش بازي كرده است اما به عنوان يك طالب بي سلاح و بدون اين كه به خشونت دست بزند، در كابل اقامت داشته است. فكر سياسي اكبر آقا تغيير نكرده است؛ آن گونه كه ملاعمر و اطرافيان اش در مورد سياست كشور و نيز چگونگي تشكيل حكومت مي انديشند او هم مي انديشد، در برخي موارد رسانه ها براي يابيدن ديدگاه طالبان به سراغ او رفته و نظرش را جويا مي شوند، ولي به منظور تحقق فكر سياسي اش دست به خشونت نزده است.
حالا اكبر آقا از تاسيس جريان سياسي جديد به نام «نجات افغانستان» سخن مي زند. به تاريخ 11 ثور مسجد عيدگاه شاهد اعلام موجوديت جريان سياسيِ بود كه اكبر آقا آن را رهبري مي كند.
پيوستن اكبر آقا به عنوان عنصر بدر شده از درون طالبان و داراي تفكر طالباني، به نظام سياسي جديد، پرسش هاي را كه خلق مي كند اين خواهد بود كه: آيا وي و هم قطاران اش به ارزش هاي سياسي در فضاي جديد باورمند شده اند؟ گروه طالبان در دورة امارت به همه ثابت كردند كه به واقعيت هاي اجتماعي كشور بها نداده و نمي خواهند كه دولت ملي ايجاد كنند، اما در نظام كنوني اين بحث به عنوان يك ارزش مطرح است. آنان نشان دادند كه استبداد مي خواهند و راي مردم براي شان اهميت ندارد، اما در نظام كنوني راي مردم بنياد نظام و سياست ورزي است. و در امارت طالبان، زن موجود خانگي تعريف شده و حق بيرون رفتن بدون محرم شرعي را نداشت، چه رسد به اين كه حق فعاليت هاي اجتماعي و سياسي را داشته باشد، اما در نظام كنوني زنان دوشادوش مردان مي توانند در عرصه هاي مختلف اجتماعي فعاليت كنند. پس آيا پيوستن اكبر آقا و هم قطاران اش به معني تغيير باورهاي آنان است؟ اگر باورهاي آنان تغيير نكرده است چه نقش را مي توانند بازي نمايند؟
به نظر مي رسد هنوز زود است كه مدعي تغيير فكر سياسي اكبر آقا و هم قطاران اش شد. آنان هنوز در برابر حضور نيروهاي خارجي موضع جدي گرفته و حملات گروه طالبان بر آنان را موجه مي دانند، نظر شان در مورد مشاركت ملي تغيير چندان نكرده و در مورد زنان نيز بعيد مي نمايد كه فكر شان تغيير كند. پس تغيير فكر جريان سياسي نجات افغانستان بعيد مي نمايد و همان گونه كه قبلا مي انديشيدند همان گونه خواهند انديشيد.
ولي نفس تاسيس جريان سياسي توسط آنان و به نحوي پيوستن به نظام سياسي را مي توان به فال نيك گرفته و گامِ به جلو تعبير كرد. زيرا كه مي تواند دست كم دو پيامد و دستاورد مهم براي كشور داشته باشد.
يكم: اين جريان آدرسِ مي شود براي طالبانِ كه مي خواهند از جنگ و خون ريزي دست كشند، اما نمي توانند و نمي دانند كه چگونه دست به اين كار زنند. زيرا ممكن است از سوي نهادهاي اطلاعاتي كشور تعقيب گرديده و دچار درد سرهاي كلان شوند. پس ممكن است اين جريان محوري براي طالبان دست كشيده از جنگ و يا طالبان كه مي خواهند از جنگ دست كشند، شود. از اين منظر ممكن است طالبان جمع شده در اين محور، فكر سياسي شان تغيير نكند، اما اين كه از خشونت و خصومت دست كشيده و راه مسالمت آميز را در پيش مي گيرند، گام مثبت در راستاي تامين امنيت و ثبات خواهد بود.
دوم: گروه طالبان تلاش مي كنند نظام موجود سياسي را غير ديني جلوه داده و افغانستاني هاي كه در اين نظام نقش بازي مي كنند را همكار و هم دست كفار بنمايانند. در اين صورت وضعيت طوري ترسيم مي شود كه افغانستان در تسلط كشورهاي خارجي است و يك عده مهره هاي وطن فروش با آنان همكاري مي كند. درست وضعيت كه در زمان هجوم ارتش سرخ شوروي رقم خورده بود. از اين رهگذر مردم را تحريك مي كنند كه به منظور پاسخ مثبت به ارزش مقدس جهاد و دفاع از كشور و باورهاي ديني دست به تحركات نظامي زنند. اين باور نقش گستردة را در سربازگيري آنان و نيز كسب حمايت مردم دارد. در اين صورت جوانان معتقد، به صفوف طالبان پيوسته و به نام جهاد برعليه مردم قرار مي گيرند و خانواده ها نيز سربازان طالبان را در خانه هاي شان پناه مي دهند.
اما پيوستن اكبر آقا و جمعي از حاميان اش، مي تواند تاثيرگذاري تبليغ ها و سر و صداهاي گروه طالبان را كمرنگ كند. چون مردم از آنان خواهند پرسيد كه اگر نظام سياسي در تضاد با باورهاي ديني است و اگر مهره هاي كه در درون نظام بازي مي كنند، كافر هستند، پس چرا همكاران و ياران ديروز شما صف بدل كرده و به نظام كفر خوانده شما پيوستند. بنابر اين، اگر اين پيوستن ها ترويج شده و برخي از سران پيشين گروه طالبان علاقة به بازي در درون نظام نشان دهند، پاية ايدئولوژي طالبان در حال جنگ، در ميان مردم سُست شده و آن گروه ضربة ايدئولوژيكِ مهلك را خواهد خورد.
در صورت كه پايه هاي ايدئولوژي طالبان در ميان مردم سست گردد، آنان نمي توانند از ميان جوانان داغ و احساساتي سربازگيري كنند و از خانه هاي مردم به عنوان پناه گاه مطمئن سود جويند. اگر چنين گردد تحركات نظامي آن گروه ضربة شديد خورده و نمي توانند تهديدهاي آن چناني را خلق كنند.
به هر صورت تاسيس جريان هاي سياسي توسط عناصر پيشين گروه طالبان گرچند سخت است كه تغيير باور سياسي شان را به دنبال داشته باشد، اما دست كم مي تواند خشونت ها و خصومت هاي سياسي را كمتر كرده و گام هاي بلند در راستاي تامين امنيت و ثبات برداشته شود.

دیدگاه شما