صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ حمل ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

هفت و هشت ثور؛ دو رویداد با پیامد های مشابه

-

هفت و هشت ثور؛  دو رویداد با پیامد های مشابه

تاريخ سياسي افغانستان کودتا هاي زيادي را تجربه نموده است. داوود خان با کودتاي سفيد عمومي خود را خلع قدرت کرد و خود بر مسند سلطنت جمهوري نشست. داوود اگر قدرت سياسي را با کودتاي سفيد به دست آورد خود نيز قدرت سياسي را با يک کودتاي خونين از دست داد. داوود خان تنها قدرت سياسي را از دست نداد بلکه او جان خود و خانواده خود را نيز از دست داد.کمونيست ها خود در زمان حاکميت چند بار دست به کودتا عليه همديگر زد. کودتا در نزديک به دو دهه ابزار انتقال قدرت سياسي از فردي به فردي ديگر شد.اين وضعيت تا سال 1371 ادامه يافت. در 8 ثور 1371 گروه هاي مجاهدين کمونيست ها و قشون سرخ شوروي را شکست دادند و قدرت سياسي به اين گروه واگذار شد.گروه هاي مجاهدين نيز چندين سال قدرت سياسي را به دست داشتند و به خاطر تقسيم قدرت سياسي با همديگر جنگيدند.اين دوران طولاني نيازمند بازخواني جدي است. زيرا تا هنوز برخي از کودتاي هفت ثور 1357 به نيکي ياد مي کند و برخي ديگر آن را رويداد شوم در تاريخ سياسي افغانستان مي داند. در مورد رويداد هشت ثور نيز دو دستگي وجود دارد.اين نوشتار در صدد آن است تا با مشخص نمودن برخي فاکت ها نگاهي به اين دو رويداد سياسي بياندازد و کنش ها و رفتار هاي بعد از آن دو رويداد را به بررسي بگيرد.‏

زماني که کمونيست ها قدرت سياسي را با کودتا در افغانستان به دست گرفتن، ساختار نظام بين الملل دو قطبي بود. در يک قطب ايالات متحده آمريکا و کشور هاي غربي با ايدئولوژي ليبراليسم و سرمايه داري قرار داشت و در طرف ديگر قطب اتحاد جماهير شوروي با ايدئولوژي سوسياليسم و نظام کمونيستي. هر يک از قطب هاي مذکور در صدد توسعه قلمرو خود بودند. جدال ميان اين دو قطب به خاطر توسعه قلمرو نفوذ وجود داشت.افغانستان در قلمرو اتحاد جماهير شوروي قرار گرفت. با آمدن شوروي در افغانستان قطب مخالف در صدد آن بر آمد تا افغانستان را از قلمرو شوروي برهاند. به همين خاطر ايالات متحده آمريکا از طريق پاکستان و کشور هاي عربي گروه هاي مجاهدين و محافظه کار را کمک نمودند و اين گروه ها عليه قشون سرخ شوروي جنگيدند. از آنجايي که در سطح بين الملل جنگ ايدئولوژيک وجود داشت، نخبگان افغانستان نيز متاثر از جو بين الملل يک جنگ ايدئولوژيک را به وجود آوردند. يک طرف اين جنگ ايدئولوژيک رهبران سنتي و محافظه کار قرار داشتند و در طرف ديگر آن رهبران کمونيست ها. جنگ اين گروه ها جنگ حق و باطل بود. به همين خاطر اين دو طرف از هر حربه ممکن عليه همديگر استفاده نمودند .

در مورد کمونيست ها نکته اساسي اين است که اين ها متاثر از قطب شوروي بدون درک و فهم از مارکيسسم، سوسياليسم و کمونيسم اين ايدئولوژي را وارد افغانستان نمودند و در راه آن جنگيدند. در تاريخ ادبيات افغانستان کتاب و يا اثري که بيانگر درک و فهم کمونيست ها از ايدئولوژي مارکسيسم باشد ديده نمي شود.کمونيست هاي افغانستان رفتار هاي فراتر از تقليد انجام ندادند. هيچ گونه عقلانيت و فهم عقلاني در پشت رفتار هاي کمونيست ها ديده نمي شود. بنابراين 7 ثور 1357 يک رويداد سياسي بود اما منشاء آن رويداد عقلاني نبود. رفتار هاي که بعد از انجام کودتا صورت گرفت نيز عقلاني نبود. منشاء زياد رفتار ها ريشه در خارج از کشور داشت.در اين دوره بر اثر خشونت هاي بسيار، اعتماد به عنوان يکي از مهمترين سرمايه اجتماعي از ميان مردم و نخبگان رخت بر بست. مردم نه به نخبگان مي توانست اعتماد کند و نه نخبگان سياسي به همديگر مي توانستند اعتماد نمايد. غيبت همين عنصر باعث شد که رفتار هاي خشونت آميز افزايش يابد و مردم سراسر قرباني بدهد.‏

گروه مجاهدين با تحريک و حمايت مالي قطب ديگر وارد مبارزه با کمونيست ها شدند. واقعيت اين است که محافظه کاران و گروه هاي سنتي از مذهب فهم ايدئولوژيک ارائه دادند. اين فهم ايدئولوژيک ريشه در مکتب ديوبندي و الازهر مصر داشتند. اين ها با فهم ايدئولوژيک از دين و مذهب و بر حق دانستن خود وارد مبارزه شدند. گروه مجاهدين بدون حمايت هاي خارجي بدون شک نمي توانست ارتش مجهز شوروي را شکست دهد.

محرک اصلي رفتار هاي سنتگرايان مذهبي و ديني بود. آن ها با فهم و درک خاص از آموزه هاي ديني و مذهبي وارد مبارزه شدند. فهم و درک سنت گرايان از دين و آموزه هاي ديني قابل نقد جدي است. بنابراين رفتار هاي ناشي از آن نيز مي تواند قابل نقد باشد.در عين حال سنتگرايان تنها برنامه شکست کمونيست ها و قشون سرخ شوروي را داشتند. هيچ يک از گروه هاي سنتي برنامه اي براي بعد از پيروزي نداشتند.به همين خاطر بعد از پيروزي اين گروه ها وارد منازعات خونين با همديگر شدند. البته بايد اين نکته را متذکر شد که مزاري مسئله مشارکت همه گروه هاي اجتماعي در ساختار قدرت را مطرح نمودند و انتخابات را راه حل براي عبور کشور وضعيت بحراني آن زمان مي دانستند اما هيچ يک از رهبران قومي راه حل مزاري را نپذيرفتند و در پي انکار هويت برخي گروه هاي قومي بر آمدند.قدرت سياسي به انحصار يک گروه قومي در آمدند و منازعه تشديد شد. بنابراين مي توان گفت که گروه مجاهدين برنامه اي براي بعد از پيروزي نداشتند. به همين خاطر بعد از پيروزي نه تنها افغانستان را از بحران نجات داده نتوانست بلکه افغانستان را وارد منازعات خونين تر نمود و افغانستان وارد جنگ هاي داخلي شد.

در دوران مجاهدين شکاف هاي قومي، سمتي، زباني و ... فعال شد و بي برنامگي گروه هاي مجاهدين باعث شد که شکاف ها مديريت نشود و در نهايت منجر به فجايع عظيم انساني شود.

بنابراين رويداد 8 ثور نيز قابل تامل است. اگر نتوانيم بگويم که اين رويداد يک رويداد نيک نبود با قاطعيت مي توانيم بگويم که تفاوت با رويداد 7 ثور نداشته است. زيرا پيامد هاي هر دو رويداد سياسي تا حدودي زيادي با هم شباهت دارد. خشونت در جامعه افزايش يافت و قتل عام هاي فجيع بعد از دو رويداد صورت گرفت.زيرساخت ها و زير بنا هاي اقتصادي از بين رفت.‏ سرمايه اجتماعي فروريخت. بنابراين تفاوت ميان اين دو رويداد وجود ندارد. پيامد هر دو رويداد جزء خشونت، کشتار، قتل عام و گور هاي دسته جمعي چيزي نبوده است.‏

در پايان بايد گفت که ما نيازمند آنيم تا به صورت انتقادي به اين دو رويداد بپردازيم. از باور ها و فهم هاي ايدئولوژيک دست برداريم از اين دو رويداد درس عبرت بگيريم. در صورتي که ما به تمجيد به اين رويداد بپردازيم نه تنها وضعيت ما تغيير نمي کند بلکه بخش از مردم ما به سمت باور هاي ايدئولوژيک خواهد رفت و نتيجه باور هاي ايدئولوژيک بدون شک خشونت، خونريزي و منازعات خونين خواهد بود.‏

دیدگاه شما