صفحه نخست » مقالات » نوسازی؛ اقتدار عقلانی، تمایز ساختاری و اشتراک سیاسی
نوسازی؛ اقتدار عقلانی، تمایز ساختاری و اشتراک سیاسی
- علی قادری
نوسازی همراه است با عقلانی شدن اقتدار، تمایز ساختاری و افزایش اشتراک سیاسی. دامنه و توالی سازنده این سه عنصر نوسازی در کشور های مختلف متفاوت بوده است. در برخی کشور ها بالا رفتن اشتراک سیاسی زودتر از عقلانی شدن اقتدار و تمایز ساختاری بوده است. در برخی کشور های دیگر اما؛ عقلانی شدن اقتدار مقدم بر اشتراک سیاسی و عامل محرک مردم در مشارکت سیاسی و جذب آن ها بوده است. با وجود تجربه متفاوت کشور ها در امر نوسازی این سه عنصر سازنده مفهوم نوسازی می باشد. بحث و بسط آن می تواند برای افغانستان که تازه در قلمرو نوسازی و توسعه پا گذاشته است مفید باشد. به همین خاطر تلاش می شود در این نوشتار تا حد گنجایش آن این سه عنصر را مورد بررسی قرار دهد. این نوشتار همچنین نگاهی به فرایند نوسازی در طول ده سال اخیر افغانستان نیز می اندازد.
عقلانی شدن اقتدار اشاره به دولتی دارد که حاکمیت اش مبتنی بر قانون است. قانون مهمترین بنیادی است که حاکمیت دولت بر مبنای آن استوار است. در عین مهمترین مرجع برای بررسی اعمال دولت و شهروندان نیز محسوب می گردد. قانون ضوابطی تعریف شده در روابط متقابل میان شهروندان است. این ضوابط در نهایت از طرف دولت ضمانت اجرا می گردد. اگر قانون را ضوابط برخاسته از روابط متقابل انسان ها بدانیم نیازمند بررسی نوع کنش های افراد در جامعه می باشیم. زیرا قانون ریشه در کنش ها و روابط متقابل انسان ها دارد. بر اساس گفته ماکس وبر کنش ها ممکن است عقلانی و یا ممکن است غیر عقلانی باشد. وی چهار نوع کنش را از همدیگر متمایز نموده است. کنش عقلانی هدفمند، کنش عقلانی مبتنی بر ارزش، کنش سنتی و کنش عاطفی. کنش عقلانی هدفمند براساس محاسبه رابطه میان وسیله و هدف صورت می گیرد. در این نوع کنش که در زندگی اقتصادی نمونه بارزی پیدا می کند بازیگر اجتماعی هم ممکن است وسایل رسیدن به هدف را به اقتضای تسهیل کار خود تغییر دهد و هم با توجه به مقتضیات و مکان کسب وسایل لازم، در هدف تجدید نظر کند. در کنش عقلانی مبتنی بر ارزش که عمدتا در حوزه دین و اخلاق نمودار می شود، ممکن است در وسایل تجدید نظر شود، لیکن در اهداف که مبتنی بر اصول و ارزش های هستند، چنین تجدید نظری ممکن نیست. در واقع این کنش بدون توجه به نتایج سودمند و یا زیان آور آن صرفا برحسب اصول و اعتقادات صورت می گیرد. کنش سنتی کنش مکانیکی است و محاسبه وسیله و هدف در آن متصور نیست. این کنش براساس تقلید محض و اطاعت ناخودآگاهانه از رسوم و سنن مستقر انجام می شود. سرانجام کنش عاطفی و احساسی نیز کنشی غیر عقلانی است و بدون محاسبه هدف و وسیله صورت می گیرد. زندگی عاطفی و احساسی انسان حیطه ای انضباط پذیر و غیر قابل پیش بینی استi.
در عالم سیاست نیز کنش ها ممکن است عقلانی و ممکن است غیر عقلانی باشد. زیرا "سیاست رابطه حکم و اطاعت میان بازیگران است و کنش حکم و اطاعت ممکن است مبتنی بر ارزش، یا عاطفه و سنت ها و یا ممکن عقلانی و هدفمند باشد. حکم و اطاعت اگر بر حسب قوانین و هنجار های عینی صورت بگیرد، چنین سیاست و سلطه ای قانونی و مبتنی بر کنش عقلانی است. در فرایند نوسازی کنش های اجتماعی و کنش های سیاسی که جزء از کنش های اجتماعی است عقلانی می شود و هم حکم نخبگان سیاسی و یا نهاد های دولتی و هم اطاعت شهروندان مبتنی بر قانون و هنجار ها است. وقتی سخن از اقتدار عقلانی به میان می آید به این معنی نیست که تمام رفتارها و کنش ها عقلانی می گردد ممکن است رفتار ها و کنش های برخی شهروندان و نخبگان سیاسی غیر عقلانی باشد. عقلانی و غیر عقلانی بودن رفتار ها و کنش ها در حقیقت معیاری برای میزان نوسازی نیز هست.
تحول و دگرگونی دیگر در فرایند نوسازی شکل گیری نهاد های نهادمند، مستقل، دارای انسجام قوی و تفکیک شده می باشد. تفکیک ساختاری به این معنی است که اولا ساختار های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی از هم متمایز می باشد. ثانیا کارکرد ها و کارویژه های هر کدام از ساختار ها تعریف شده است و هیچ ساختاری از قلمرو و محدوده تعریف شده خود تجاوز نمی کند. به طور مثال سازمان نظامی دخالت در ساختار ها و فرایند های سیاسی نمی کند. این تحول جدی و اساسی در فرایند نوسازی است که کشور های مختلف تجربه نموده است. با این وجود کشور های غربی با کشور های جهان سوم تجربه متفاوت از تفکیک ساختاری داشته است. در کشور های غربی فرایند نوسازی همراه با تفکیک ساختار ها و کارکرد ها بوده است اما در کشور های جهان سوم معمولا یا ساختار شکل نگرفته است و اگر هم شکل گرفته است تداخل کارکردی وجود دارد. مشکل عمده و اساسی در کشور های جهان سوم همین شکل نگرفتن نهاد های نهادمند، مستقل، دارای انسجام و تفکیک شده می باشد. به هر صورت تفکیک ساختاری معیاری دیگری برای مشخص کردن میزان رشد و نوسازی در کشور ها است.
نوسازی باعث دگرگونی و تحول در خواست ها، آرزوها و امیال انسان ها می گردد. در فرایند نوسازی ارزش های جدید خلق و مطرح می شود این ارزش ها آهسته آهسته جایگزین ارزش های سنتی می گردد. تغییر در ارزش های درونی مبنای تغییر در رفتار های انسان ها است. بنابراین انسان ها موقعیت و پایگاه جدید برای خود در جامعه تعریف می کند. متناسب با این دگرگونی انسان ها دست در صدد کسب موقعیت و پایگاه سیاسی می گردد. به همین خاطر انسان ها در فرایند های سیاسی شرکت می کند.
در غرب اشتراک سیاسی همراه با عقلانی شدن رفتار های مردم بوده است. یعنی اشتراک سیاسی تنها همراه با تغییر در آرزو ها، خواست ها و تمایلات انسان ها نبوده است بلکه اشتراک سیاسی عقلانی شدن را نیز با خود داشته است. عقلانیت، تفکیک ساختاری و اشتراک سیاسی در غرب همزمان صورت گرفته است. در جهان سوم اما این دگردیسی توأم نبوده است. به همین خاطر نوسازی در بسی مواقع باعث آشوب، هرج و مرج شده است.
در کشور های جهان سوم تغییر در آرزو ها، خواست ها و امیال انسان ها اتفاق افتاده است اما در این دگرگونی همراه با عقلانیت و تمایز ساختاری نبوده است. لذا اشتراک سیاسی افزایش یافته است اما ساختار های که بتواند اشتراک سیاسی را جذب نماید وجود ندارد. این فرایند در نیتجه رفتار های غیر عقلانی را از سوی شهروندان و حاکمان سیاسی در پی خواهد داشت. رویداد ها و اتفاقات که در جهان عرب اتفاق می افتد حاکی از متوازن نبودن این سه عنصر است. در جهان عرب انسان ها خواهان مشارکت سیاسی است اما نهاد ها سنتی باقی مانده است و مشارکت سیاسی مردم را بر نمی تابد.
کشور های مانند افغانستان که در فرایند نوسازی قرار گرفته است با آگاهی به این سه عنصر باید عمل نماید. یعنی نخبگان سیاسی باید تلاش نماید که در فرایند نوسازی این سه عنصر را همراه با هم در نظر داشته باشند تا تجربه کشور های عربی را تکرار ننماید.
i جامعه شناسی سیاسی: نقش نیرو های اجتماعی در زندگی سیاسی؛ حسین بشیریه؛ تهران، نشر نی، 1391،ص 58-59

دیدگاه شما