صفحه نخست » مقالات » جنگ و پشتوانه های فلسفی آن
جنگ و پشتوانه های فلسفی آن
- سهیلا ناصری
سخن از جنگ و دریافت باورها و نظریه های مربوط به جنگ به این دلیل برای افغانستان لازمی است که این کشور بیش از هر جغرافیای دیگر سیر تاریخی خود را با جنگ سپری کرده است.
جنگ های که برای اختتام جنگ در داده شدند و برای همیشه شعله ور ماندند و جان و جهان انسان این سرزمین را در هم کوبید. جنگ هایی که مقدس شمرده شدند و با نام دین و مذهب آغاز شد و به بدترین شکل ممکن علیه مذهب تمام شد. جنگ های که برای نفی دیگران به راه انداخته شد و تا سطح دریای خون به پیش رفت. رادیکالیسم اسلامی هنوز جان انسان ها را می گیرد، زمان را بر آنان تار و تاریک می سازد و سرنوشت جوامع را به سمت نیستی سوق می دهد.
امروزه انسان معاصر افغان، باید تمام تلاش خویش را برای ریشه یابی پدیده شوم جنگ و محو آن به کار برد. این امر ناممکن است مگر در پرتو مطالعات دقیق وعلمی و به دور از گرایش های ایدئولوژیک. در این مقاله اهتمام برای تبیین فلسفی جنگ و چگونگی شکل گیری آن از نظر فلسفی پرداخته می شود و در مقالات بعدی کوشش خواهد شد راهبردهای پایان دادن به این مفهوم مخرب را مورد بحث قرار خواهیم داد.
قرن هاست که فکر آدمی به این پرسش ها مشغول است که جنگ چیست؟ علل و انگیزه های پیدایش آن چیست؟ آثار آن بر امور سیاسی و اجتماعی چیست؟ شاید بهتر باشد که بپرسیم چه عامل ویژه ای در ذات آدمی موجود است و چه بحرانی در جوامع به دست انسان ساخته شده است که به رغم دگرگونی های بسیار در زمینه های گوناگون، جوامع متناوبا به درگیری و جنگ تمایل نشان می دهند؟ و سوال های دیگر. در سطح کلان سه نگرش مطالعاتی وتحقیقاتی در مورد علل بروز جنگ وجود دارد.
اول، اجتناب ناپذیری وضروری بودن جنگ؛ دوم، به رسمیت شناختن جنگ به عنوان یک اصل اساسی در روابط بین الملل، و پیشنهاد روش های مختلف برای جلوگیری از گسترش و تبعات آن؛ سوم، دیدگاهی که بر صلح طلب بودن ذات آدمی و ضرورت تلاش برای جلوگیری از جنگ، از طریق برقراری موازنه عدمی به مفهوم نفی سلطه در روابط بین الملل تاکید دارد. در سطح خرد اما، تا کنون پاسخ قانع کننده ای برای توجیه دلایل وعوامل بروز جنگ ارایه نشده است و هرکس به تناسب ذوق و منافع خود از پدیده جنگ استنباط وتفسیر های متفاوت دارد. برای بررسی علمی پدیده جنگ ناگذیر باید ابتدا به آموزه های فلسفی جنگ بپردازیم، زیرا این که جنگ از چه ماهیت فلسفی برخوردار است و چه دیدگاه هایی در این زمینه وجود دارد بسیار مهم و تعیین کننده است.
در میان فلسفه های مختلف، فلسفه چین نظر فوق العاده بد بینانه ای نسبت به جنگ دارد. آنان حتی تا اوایل قرن بیستم ضعف نظامی را به عنوان برجستگی اخلاقی می نگریستند و آن را به صورت یک امتیاز و افتخار استثنایی به رخ ملت های دیگر می کشیدند. آنان ننه تنها جنگ راتحقیرمی کردند که نظامی گری را در پایین ترین سلسله مراتب شغلی ، پس از راهزنی قرار می دادند. «سن تزو» سردار معروف جنگی است که حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح می زیسته است.
وی درکتابش به عنوان هنر جنگ، به جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی می نگرد که در آن تمامی امکانات یک ملت به کار گرفته می شود. به باور وی جنگ تنها یک پدیده ی نظامی صرف نیست، بلکه جوانب مختلف اطلاعاتی، روانی، اقتصادی و سیاسی را در بر می گیرد. از این رو دیدگاه وی با آن چه ما امروزه استراتژی می گوییم بسیار شبیه است. سن تزو به رغم این که یک سردار نظامی و استراتژیست نظامی است، اما با جنگ مخالف است. از نظر او بهترین فرمانده کسی است که شهرها را بدون خونریزی تصرف نماید. این گفته وی معروف است که اسلحه ابزاری نا مبارک است. تزو می گوید جنگ آخرین راه حل اختلافات است و در صورتی باید بدان متوسل شد که راه دیگری وجود نداشته باشد.
جنگ در تفکر غربی دارای طیف های متفاوت است. برخی از اندیشمندان مانند نیچه، هگل و کانت جایگاه ویژه ای داشته است. کانت با جنگ میانه خوبی ندارد. او از پیشگامان فرد گرایی غربی است و از این رو التزام عملی و جدی به آزادی دارد. بدیهی است که جنگ در تفکر کانت یک عنصر مذموم و ناپسند است. اما هگل و نیچه برخلاف کانت، ستایش گران بی پروای جنگ اند. به باور هگل تعارضات جامعه مدنی و سیاسی باعث بروز جنگ می شود.
آموزه های جنگ الهی؛ در مذهب یهودی جنگ تقدیس شده است. در تورات بیش از هر چیز دیگر از جنگ سخن رانده شده است. دی حالی که در مسیحیت از جنگ بیزاری جسته شده است. مسیح نیز به رغم مسئولیتی که داشته مبشر صلح و مهربانی بود. تئولوژی مسیحیت اولیه، جنگ را لعن کرده و مطرود دانسته است و بر این باور است که کسانی که برای حل و فصل مسایل از شمشیر استفاده می کنند، مطمئنا با ضربه شمشیر به هلاکت خواهند رسید.(مسایل نظامی و استراتژیک معاصر) بر اساس تفکر مسیحیت اولیه تنها جنگ زمانی مجاز است که عادلانه باشد. جنگ همچون صلح از جمله موضوعاتی است که در اسلام به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. قرآن کریم در موارد متعددی مسلمانان را به دوری از ستیزه جویی دعوت می کند و آدم ها را از خطرهای شیطانی بر حذر می دارد. اسلام قتل نفس را ممنوع و برای دست زنندگان چنین عملی مجازات سنگینی مقرر کرده است. به این دلیل اسلام وارد شدن در جنگ را تنها برای کسانی مشروع می داند که مورد ظلم و حمله قرار گرفته است. اما امروزه بر خلاف دساتیر و گزاره های دینی، اسلام به جنگ و جنگ طلبی شهره گشته است. امروزه رادیکالیسم اسلامی به عنوان یک پدیده مخرب زمان و جهان را به ستوه آورده است.
امروزه مسلمان و اسلام نه تنها برای جهان اسلام بلکه برای تمام انسان ها به یک مساله تبدیل شده است. آن چه امروزه به نام اسلام انجام می شود، هیچ سنخیتی با اسلام و ذات رحمانی آن ندارد و اسلام به جای تمسک به رهایی و عدالت، به ستیز و خشونت علیله دیگران تبدیل شده است. حالانکه اسلام برای شروع، گستردگی، مدت و نهایت جنگ، حد اکثر به میزان مقابله به مثل- اجازه داده و تجاوز از آن را تعدی، فتنه اگیزی و خلاف موازین دینی و تقوی شناخته است و بیش از آن که جنگ را تشویق کند، ادامه آن و تلافی تجاوز و تعدی و انتقام را نفی می کند. کدام عمل طالب امروزه با موازین اخلاقی و فلسفی مطابقت دارد؟ هویدا است که چنین جنگی هیچ هم سنخی با موازین اسلامی نداشته و تنها با اتکا به تفسیر خشن و غیر معقول من درآوردی توجیه پذیر است.
آن چه گذشت مروری بر برداشت ها و مبانی فلسفی جنگ از دیدگاه های معتبر مکاتب و تمدن ها در مورد جنگ بود. ملاحظه می شود که در مورد جنگ نیز همچون پدیده های مشابه انسانی، روایت واحد و همه پذیر وجود ندارد. اما آن چه تاکنون بر آن میان تمامی اندیشمندان توافق نظر وجود دارد این است که جنگ پدیده ای است شوم و غیر طبیعی و ذات و ماهیت تصنعی دارد.
از این رو می توان با آن پیش از وقوع مبارزه کرد و به جهان عاری از جنگ دست یافت. در مقالات بعدی به رویکرد های جلوگیری از جنگ و راهکارهای علمی آن پرداخته خواهد شد.

دیدگاه شما