صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۲۶ میزان ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آیا دموکراسی قادر به حل منازعات می باشد؟

-

آیا دموکراسی قادر به حل منازعات می باشد؟

دموکراسی یکی از مهمترین و بهترین نظام های سیاسی است که بشر تا اکنون تجربه کرده است. واژه دموکراسی از اصطلاح یونانی دموکراتیا ریشه گرفته است، که از دو قسمت دموس(مردم) و کراتوس (حکومت) تشکیل شده و اساسا به معنای نظامی سیاسی است که در آن مردم حکومت می کندi. دموکراسی نظامی است که مشروعیت حاکمان و منشاء اقتدارآنان مردم می باشد. بنابراین در دموکراسی ها کرامت انسانی و ارزشهای انسانی مهم و اساسی است. امروزه دموکراسی به عنوان مکانیسم حکومت کردن و شیوه زندگی مطرح شده است. با توجه به اینکه در تمام جوامع منازعات وجود دارد، دموکراسی به عنوان مکانیسم حکومت کردن و دموکراسی به عنوان شیوه زندگی چگونه می تواند جوامع را در حل منازعات کمک نماید.

برای فهم این مسئله نیازمند این هستیم که منازعه چرا به وجود می آید و بعد با توجه به ویژگی ها و مولفه های دموکراسی می توانیم پاسخ گویم که آیا دموکراسی قادر به حل منازعات به شکل مسالمت آمیز هست یا نه؟

افلاطون و ارسطو شاید از اولین کسانی باشد که در مورد دلایل منازعه در جوامع نظر داده است. افلاطون بر این باور بود که علت اساسی منازعه در جوامع کمبود منابع مطلوب مانند قدرت، ثروت و فضیلت می باشد. جدال ها و منازعه های که میان انسان و گروه ها به وجود می آید به خاطر قدرت، ثروت و فضیلت می باشد. به نظر وی زمانی که کمبود منابع با تجمل پرستی و تضاد در طبقه حاکم همراه باشد دیگر جامعه به بی ثباتی منجر خواهد شد. ارسطو اما عامل اصلی منازعه را در نابرابری می دانست. وی بیان می داشت که انسان ها برای برابری یا برتری تلاش می نماید. کسانی که از دیگران فروترند، خواهان برابری با ایشانند و آنان که با دیگران برابرند، در جست و جوی برتری هستند و از اینجا منازعه و کشمکش در جامعه پدید می آیدii.

اندیشمندان قرن نوزده مانند کارل مارکس اما، دلیل اصلی منازعه را مالکیت خصوصی و اختلاف منافع مادی میان طبقات اجتماعی می دانست. هدف اساسی منازعه در جامعه را تصرف منابع قدرت و وسایل تولید می دانست. تا زمانی که وسایل تولید همگانی نشود و دولت از میان نرود منازعه در جامعه وجود دارد.

نظریه پردازان جدید چون چالمرز جانسون که در چهارچوب نظریه کارکردگرایی نظریه پردازی کرده است علت اصلی منازعه را ناهماهنگی میان ارزش ها و محیط می داند. ارزش ها مجموعه باورها و اعتقادات است که در یک جامعه وجود دارد و این ارزش ها برای تداوم خود به یک محیط نیازمند است و محیط در حقیقت نهاد های مختلف در یک جامعه می باشد.هماهنگی میان ارزش ها و نهاد ها باعث به وجود آمدن ثبات می شود اما زمانی که هماهنگی وجود نداشته باشد بی ثباتی به وجود می آید که هم ارزش ها به حالت تعلیق در می آید و هم نهاد ها کارکرد خود را از دست می دهد.

باید در نظر داشته باشیم که گاهی وجود اقوام مختلف در یک کشور و حاکم بودن نگاه فاشیستی باعث بروز منازعات می شود. در افغانستان با توجه به اینکه اقوام و گروه های مختلف وجود دارد لذا بخش عمده منازعات ریشه در نگاه فاشیستی دارد که بر جامعه و نخبگان سیاسی و فکری ما حاکم است. در کنار آن تضاد ها و تنش های ارزشی نیز وجود دارد. با توجه به علل و ریشه ها و نوعیت منازعه دموکراسی می تواند در حل و کاهش منازعات کمک نماید.

نوع منازعه و علل آن هر چه باشد دموکراسی با مولفه ها و عناصر زیر می تواند منازعات را حل نموده و یا کاهش دهند.

دموکراسی به عنوان یک نظام سیاسی دارای مولفه و عنصر های چون؛ آزادی فردی، حاکمیت قانون، تساهل و مدارا، تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی، حقوق بشر، نظام شهروندی، کثرت گرایی سیاسی و جامعه مدنی می باشد. این مولفه ها باعث می شود که تنش ها و منازعات کاهش یافته و گروه ها و اقوام بتواند در کنار هم زندگی مسالمت آمیز نماید.

آزادی فردی: در جوامع چند قومی مثل افغانستان آزادی فردی به خاطر تعلقات گروهی و قومی نادیده گرفته می شود و فرد صرفا در چارچوب گروه قومی مفهوم می یابد. لذا فرد مشمول تمام مزایا و محرومیت های می شود که به گروه قومی تعلق دارد. در دموکراسی ها دسته بندی های انعطاف ناپذیر قومی به خاطر تعهد به آزادی فردی تمایل به انعطاف پذیری پیدا کرده و راه برای برابری فردی و در نتیجه همگرایی هموار می شود. حاکمیت قانون در دموکراسی ها باعث می شود که دیگر سلطه ای قومی و یا سلطه اکثریت معنی و مفهوم خود را از دست داده و گروه ها و اقوام مختلف در برابر قانون برابر دانسته شود.

مولفه ای اساسی دموکراسی تسامل و مدارا است. تسامل و مدارا در برابر آنچه دوست نداریم یا مورد قبول مان نیست معنی می یابد. به قول دکارت "من با آنچه تو می گویی، مخالفم، اما تا سرحد مرگ از حق تو برای بیان آن دفاع خواهم کرد"iii. تساهل و مدارا پیوند اساسی با نسبی گرایی دموکراتیک دارد. این اصل باعث می شود که دیدگاه ها، تضاد ها و تعارض های گوناگون در جوامع بروز می کند با دید نسبی گرایانه دیده شده و باعث تنش خشونت آمیز نگردد. نسبی گرایی نه ارزشی را به طور مطلق مطرح کرده و نه ارزشی را نفی می کند.

تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی باعث می شود که گروه ها ارزش ها و هویت گروهی و قومی خود را در حوزه خصوصی خود حفظ نموده و در حوزه عمومی ارزش های ملی و منافع ملی را در فرایند تصمیم گیری لحاظ نماید. حقوق بشر به عنوان یک مولفه مهم دموکراسی باعث می شود که تمایز میان نظام های دموکراتیک و غیر دموکراتیک به وجود بیاید. گفته می شود که دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر به مثابه ای راه کاری عملی برای آشتی دادن کثرت گرایی و منافع عمومی در جوامع ناهمگون به کار می رود.

کثرت گرایی سیاسی مولفه دیگر دموکراسی است که باعث پذیرش تنوع و تفاوت ها می شود که راه برای هم زیستی مسالمت آمیز گروه ها هموار گردد. این مولفه تنها با وجود دولت ممکن کارآمد باشد. دولت به عنوان میانجی میان گروه های مختلف عمل کرده و دیدگاه ها و نظرات مختلف گروه های قومی را تعدیل نموده و زمینه گفتگو میان گروه های مختلف را فراهم می نماید. در کنار این مولفه ها، مولفه های دیگری نیز می باشد که نقش برجسته در کاهش ها منازعات و تنش ها دارد.

اگر به دقت به منازعات و علل آن توجه شود با دموکراسی به عنوان یک مکانیسم حکومت کردن می توان منازعات را قانونمند و در داخل یک چارچوب قرار داد و گروه ها می تواند در یک فضای آزاد و بدون نفی و حذف یک دیگر به منازعات برای رسیدن به آرزو ها و اولویت های خود برسد. بنابراین برای حل منازعات و یا کاهش آن ما بیش از همه نیازمند تحقق و تحکیم دموکراسی می باشیم. زیرا دموکراسی با مولفه ها و ویژگی های که دارد می تواند منازعات را حل و یا کاهش دهد.

i جامعه شناسی آنتونی گیدنز؛ ترجمه منوچهر صبوری؛ نشر نی 1381، ص 456
iiآموزش دانش سیاسی: مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی/حسین بشیریه. –تهران: موسسه نگاه معاصر، چاپ ششم 1385،ص 39
iii بلاستر، آنتونی. آر؛ لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز، 1377، ص 101

دیدگاه شما