صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲ میزان ۱۳۹۶

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

موانع و الزامات صلح در افغانستان

-

به هر ميزاني که ناامني، جنگ و خشونت در کشور گسترش مي يابد و جان، مال و هستي مردم را با خطر مواجه مي سازد، تلاش براي صلح و ختم جنگ نيز ضروري تر مي شود. مردم افغانستان امروز بيش از هر زماني ديگر به صلح و امنيت نياز دارد و به همين دليل هميشه از پروسه هاي صلح حمايت و پشتيباني کرده است.
جامعه جهاني که براي مقابله باتروريسم و تأمين امنيت افغانستان بيشتر از صد هزار نيروي نظامي را به اين کشور اعزام کرده بود، پس از سال ها جنگ به اين نتيجه رسيدند که امنيت در افغانستان از طريق تشديد جنگ ممکن نيست و بايد راه حل هاي صلح آميز براي امنيت افغانستان جستجو شود.
از يک دهه قبل تا به امروز تلاش هاي پراکنده، نا هماهنگ و اغلب بدون برنامه از سوي برخي کشورها براي برقراري تماس به مقامات طالبان آغاز شد، اما اين تماس ها به جز ايجاد اميدواري هاي بيشتر براي مخالفان و حتا تشويق و ترغيب آنها به تشديد ناامني ها در کشور، هيچ دستاوردي در پي نداشته است.
پس از آن که تلاش هاي پراکنده کشورهاي خارجي در راستاي صلح به مؤفقيت نيانجاميد، حکومت افغانستان تلاش کرد تا رهبري اين پروسه را به عهده بگيرد و کشورهاي ديگر نقش حمايت کننده و تسهيل کننده را در مذاکرات صلح به عهده داشته باشند.
در دور دوم حکومت حامدکرزي تمامي سياست ها و برنامه هاي حکومت بر محور صلح سازماندهي شد. براي پيشبرد برنامه هاي صلح يک کنفرانس ملي- مشورتي داير گرديد و در پي آن شوراي عالي صلح در سال 1389 تشکيل شد.
اکنون هفت سال از عمر اين شورا مي گذرد، اما دستاورد اين شورا در زمينه ي صلح بسيار ناچيز بوده است.
حال سؤال اين است که آيا تغيير در رهبري و رويکرد شوراي عالي صلح مي تواند چشم انداز جديدي را به سوي صلح باز کند؟ آيا اين تغييرات بستر تغيير در رويکرد مخالفان مسلح دولت را نيز فراهم خواهند کرد؟
صلح يک پروسه دوجانبه يا چند جانبه است. از اينرو اين روند زماني نتايج دلخواه را به دنبال خواهد داشت که تمام جوانب دخيل در قضاياي صلح روي محورهاي مشترک به توافق برسند.
اين محورها مي تواند در مراحل اوليه به موارد زير خلاصه شود:
1- طرفين بپذيرند که ادامه جنگ به نفع آنها نيست، بايد براي رسيدن به اهداف شان راه حل هاي سياسي را جستجو کنند.
2- طرف يا طرف هاي مذاکره معلوم و مشخص باشند.
3- طرفين يکديگر را به عنوان طرف اصلي مذاکره پذيرفته باشند و بر صلاحيت و اختيارات يکديگر باور و اطمينان داشته باشند.
4- طرفين بايد از استقلال کامل برخوردار باشند و در جريان مذاکرات مستقلانه تصميم بگيرند  و به استقلال طرف مقابل نيز باورمند باشند.
5- طرفين بايد روي مهمترين موضوعات ملي توافق داشته باشند و به منافع ملي و خواست هاي عمومي احترام بگذارند. در واقع چارچوب مذاکرات از سه بخش تشکيل مي شود: بخشي که هردو طرف روي آنها توافق دارند. بخشي که قابل مذاکره و چانه زني اند و هردو جانب مي کوشند، خواست هاي مشخص خود را به جانب مقابل بقبولاند. بخش سوم که مهمترين و دشوارترين بخش مذاکره را تشکيل مي دهد، خطوط قرمزهايي است که جوانب مذاکره به آساني حاضر نيستند، روي آنها مذاکره صورت بگيرد. طرفين انتظار دارند تا اين موارد بدون تغيير و تعديل از سوي طرف مقابل پذيرفته شوند.
با توجه به نکات فوق بهتر مي توان چالش ها و موانع دسترسي به صلح را در افغانستان شناسايي کرد. که به صورت فهرست وار به برخي آنها اشاره مي شود:
- جنگ در افغانستان يک مسأله داخلي نيست تا ختم جنگ از طريق پروسه هاي ملي امکان پذير شود.
- طرف هاي مذاکره از سوي شورا مشخص نشده است. آيا علاوه بر طالبان، شبکه حقاني و ساير گروه هاي تروريستي را نيز در بر مي گيرد؟
- جايگاه شورا و نيز ميزان صلاحيت و اختيارات شورا در هاله ي از ابهام قرار دارد.
- هنوز مخالفان مسلح بر تشديد و گسترش جنگ تأکيد مي ورزند و به روند صلح باور ندارند.
- مخالفان مسلح حتا حکومت را به عنوان طرف مذاکره قبول ندارند، پس چگونه مي توان انتظار داشت که آنها با شوراي عالي صلح وارد مذاکره و گفتگو شوند؟
- طرف ها روي اصلي ترين محورهاي ملي، شديدا اختلاف نظر دارند. نوع نظام سياسي، قانون اساسي و ارزش ها و دستاوردهاي سال هاي اخير، از محورهايي اند که هنوز دو طرف روي آنها به توافق نرسيده اند.
به هر حال مردم افغانستان مي خواهند حکومت و شوراي عالي صلح در راستاي صلح و تأمين امنيت تلاش هاي مؤثري را آغاز کنند و اين شورا با استفاده از ظرفيت ها و صلاحيت هاي خود، ابتکارات تازه اي را در چگونگي آغاز روند صلح با مخالفان مسلح به کار ببرند.

دیدگاه شما