صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

بدرفتاری طالبان با گروگان‌ها؛ زخم‌هایی که بعداز9ماه هنوزالتیام نیافته

بدرفتاری طالبان با گروگان‌ها؛ زخم‌هایی که بعداز9ماه هنوزالتیام نیافته گزارش : محمد امیری

«بعد از اینکه مشخص شد که من کارمند دولت هستم گروه طالبان به شکنجه دادنم شروع کرد، هر روز با شلاق به اندازه من را می‌زدند که بی‌هوش می‌شدم».
در 29 رمضان سال جاری عبدالمتین (اسم مستعار) می‌خواهد که رخصتی‌های عید رمضان را با خانواده‌اش یک‌جا سپری کند و به همین دلیل از کابل به طرف ولایت بلخ که زادگاه او است حرکت می‌کند.
او به شرط افشا نشدن اسم و محل کارش به دلیل تهدیدات امنیتی با روزنامه «افغانستان‌ما» گفت‌وگو کرد. او 8ماه قبل از این که به دست طالبان بیافتد در یکی از وزارت‌خانه‌های کشور استخدام شده بود و در حال حاضر نیز کارمند دولت است.
موتر حامل عبدالمتین ساعت چهار عصر از کابل به سوی ولایت بلخ حرکت می‌کند، اما وقتیکه در ساحه بین روستایی روباطک و چشمه شیر ولایت بغلان می‌رسد؛ جنگجویان گروه طالبان موتر حامل او را ایستاد و همه سرنشینان آن را پایین می‌کند.
گروه طالبان از روی عکسی که قبلا برای شان فرستاده شده عبدالمتین و یک تن دیگر از مسافرین را از بین سایر مسافران تشخیص و آنان را به گروگان می‌گیرد؛ اما عکس احمد غیر شفاف است و با چهره‌اش مطابقت صد درصدی ندارد و به همین دلیل بین جنگجویان گروه طالبان نیز بر سر اینکه او همان فرد مورد نظر است یا خیر، اختلاف به وجود می‌آید.
اینکه چه کسی، چه وقت، چگونه و به چه انگیزه عکس عبدالمتین را به گروه طالبان فرستاده خودش هم نمی‌داند «تعجب کردم که عکس من نزد تروریستان طالبان چه می‌کند».
او خود را به گروه طالبان دانشجوی دانشگاه برهاالدین ربانی معرفی می‌کند و آنان هم به عبدالمتین اطمینان می‌دهد که در ساحه که او را انتقال می‌دهد تحت کنترول «امارت اسلامی» است و در آنجا عدالت برقرار است و به او کسی آسیب نمی‌رساند.
طالبان دستان و چشم‌های عبدالمتین و آن فرد دیگر را بسته و بعد از 6 ساعت پیاده روی دوباره باز می‌کند و او خودش را در یک قرارگاه نظامی که متعلق به جنگویان این گروه است می‌بیند؛ اما آن مسافر دیگر را در مسیر راه از عبدالمتین جدا و به جای دیگری انتقال می‌دهد، «دیگر نفهمیدم که بر سر آن فرد چه آمد، اما به احمتال زیاد او را تیرباران کردند».
جنگجویان گروه طالبان به عبدالمتین می‌گویند، در صورتیکه مشخص شود دانشجوست او را آزاد می‌کند اما به دو شرط، اول اینکه شیعه نباشد و دوم کارمند دولت.
طالبان دستان و چشم‌های عبدالمتین را بسته و در یک اتاق تاریک زندانی می‌کند. او هر چند التماس می‌کند که می‌خواهد در عید رمضان نزد خانواده‌اش باشد، اما طالبان او را آزاد نمی‌کند.
بعد از سپری شدن سه شبانه روز یک تن از اعضای طالبان به اتاق که عبدالمتین در آن زندانی است می‌آید و اظهارات او را به صورت کتبی می‌گیرد. عبدالمتین این بار هم خودش را دانشجوی دانشگاه برهاالدین ربانی معرفی می‌کند.
این عضو طالبان مشخصات کامل عبدالمتین را می‌گیرد و آن را به استخبارت این گروه که در قریه عبدالمتین فعالیت می‌کند گزارش می‌دهد تا بررسی کند که آیا چیزهای که او به طالبان گفته درست است یا خیر.
فردای آن روز جاسوس طالبان در قریه عبدالمتین تمام مشخصات او را به همکارانش که او را اسیر کرده گزارش می‌دهد.
عبدالمتین می‌گوید که جاسوس طالبان به گونه بسیار دقیق حتی اینکه چند خواهر و برادر دارم و پدر و برادرانم چه شغل دارد به طالبانی که او را اسیرکرده گزارش می‌دهد؛ اما این جاسوس از آنجایی که عبدالمتین به تازگی کارمند دولت شده خبر ندارد و می‌گوید که او دانشجوست و به تازگی از ایران برگشته است.
در اینجا بین اظهارات عبدالمتین که خود را دانشجوی دانشگاه برهاالدین ربانی معرفی کرده و جاسوس طالبان او را دانشجوی تازه برگشته از ایران گزارش داده تناقص به وجود می‌آید.
پس از این بین اعضای گروه طالبان بر سر اینکه عبدالمتین را بکشد و یا آزاد کند اختلاف به وجود می‌آید، شماری به تیرباران کردن او اسرار می‌کنند و عده‌ای هم پافشاری می‌کنند تا زمان مطمئین شدن که او کارمند دولت است یا خیر، او را زنده نگهدارد.
بایومتریک
گروه طالبان برای اینکه صددرصد مطمئین شود که عبدالمتین کارمند دولت است یا نیست او را بایومتریک می‌کند. او می‌گوید، در روز چهارم بود که یک موتر سایکل سوار دستگاه بایومتریک را به قرارگاه نظامی طالبان آورد تا عبدالمتین را بایومتریک کند.
عبدالمتین هشت ماه قبل از این اینکه به دست گروه طالبان اسیر شود در یکی از وزارت‌های کشور از طریق رقابت‌های آزاد کامیاب شده و در حال حاضر کارمند دولت است.
او به این فکر است که به تازگی استخدام شده و احتمالا نام او در دیتابس گروه طالبان که از کارمندان دولت دارد نیست؛ اما به محض که دستش را روی دستگاه بایومتریک می‌گذارد تمام مشخصاتش روی صفحه دستگاه بالا می‌آید. او اکنون علاوه بر کارمند بودن دولت، جرمش به دلیل فریب دادن امارت اسلامی دو برابر شده است.
عبدالمتین به روزنامه افغانستان‌ما گفت: بعد از این که مشخص شد که من کار مند دولت هستم گروه طالبان به شکنجه دادنم شروع کرد». هر روز با شلاق به اندازه من را می‌زد که بی‌هوش می‌شدم».
او هشت روز در زندان طالبان می‌ماند و در این مدت هر روز جنگجویان این گروه او را تا سر حد مرگ شکنجه می‌کردند. برای اینکه او از زندان فرار نتواند آب و غذایی بسیار کم به او می‌دادند.

برگزاری کمیسیون قضایی برای اثبات جرم عبدالمتین
جنگ‌جویان گروه طالبان برای اینکه با عبدالمتین چه کار کنند، کمیسیون قضایی برای اثبات جرمش برگزار می‌کند. عبدالمتین می‌گوید که در روز ششم یک مولوی میان سال با ریش دراز و قرآن به دست به قرارگاه طالبان آمد و بعد از ادای نماز سوال کردن را شروع کرد و  جواب‌های من را یادداشت می‌کرد. بعد از تمام شدن سوالایت مولوی به احمد می‌گوید که فردا حکم صادر می‌شود.
فردای آن روز یک موترسایکل سوار حکم عبدالمتین را به قرارگاه نظامی طالبان می‌آورد و همه جنگ‌جویان جمع می‌شود و مولوی در حضور آنان حکم را با صدای بلند قرائت می‌کند.
حکم در یک کاغذ بنفش رنگ مثل ورق رسید بانکی چاپ شده و پس از قرائت به دست عبدالمتین می‌دهد و برایش می‌گوید که حکم را یکبار خودت هم بخوان.
عبدالمتین می‌گوید که در آن حکم تمام مشخصاتم ذکر و در آخر هم توضیح داده شده بود که به جرم رافضی بودن، کارمند دولت و همکاری با یهود و نصارا باید تیرباران شوم.
مولوی حکم را از دست عبدالمتین می‌گیرد و از او می‌خواهد که برای آخرین بار به خانواده‌اش تماس بگیرد و از آنان خدا حافظی کند. او از انجام این کار سر باز می‌زند و به خانواده‌اش تماس نمی‌گیرد.
عبدالمتین می‌گوید که برای این از تماس گرفتن به خانواده‌ام صرف نظر کردم که طالبان می‌خواستند در زمان صحبت کردنم با خانواده‌ام من را تیرباران کند و صدای گلوله‌ها را آنان بشنود.
او یک‌ونیم سال می‌شود که ازدواج کرده و اکنون یک دختر 6 ماهه دارد. عبدالمتین می‌گوید پس از این که از تماس گرفتن به خانواده‌اش سر باز زد طالبان چشم‌های او را بسته و رویش را طرف قبله چرخاند و از او خواست تا کلمه‌اش را بخواند.
عبدالمتین که در زمان صحبت کردن اشک در چشمانش حلقه زده بود و بغض سنگینی داشت گلویش را فشار می‌داد، گفت: «در این زمان فقط تصویر دخترکم که شش ماه سن دارد و لباس زردرنگ به تن داشت در پیش چشمانم ظاهر می‌شد».
در همان لحظه است که موبایل مولوی زنگ می‌خورد و همه اعضای گروه طالبان حدود نیم ساعت عبدالمتین را با چشمان بسته رها و در فاصله کمی دورتر از آن باهم گفتگو می‌کنند.
زنگ از طرف جاسوس طالبان که در قریه عبدلمتین فعالیت می‌کند است و از مولوی تقاضایی رهایی عبدالمتین را می‌کند اما مولوی به این جاسوس می‌گوید که حکم جاری شده و در حال حاضر کاری از دست او بر نمی‌آید.
این جاسوس به مولوی هشدار می‌دهد در صورتیکه عبدالمتین را تیرباران کند دیگر او با طالبان همکاری نمی‌کند و هم‌چنین دیگر جاسوسان این گروه را نیز به نیروهای دولتی معرفی می‌کنند.
اکنون مولوی مجبور است که عبدالمتین را آزاد کند و اگر این کار را انجام ندهد به احتمال قوی جان شماری از اعضای کلیدی طالبان به خطر می‌افتد.
عبدالمتین می‌گوید که آن مولوی برای گرفتن قناعت دیگر اعضای طالبان که در آن قرارگاه بود تلاش زیاد کرد و به سختی آنان را راضی کردند که تن به آزادی او بدهند.
در آخر جنگجویان طالبان از تیرباران کردن عبدالمتین صرف نظر می‌کنند و برای آزادی او 400 هزار افغانی به خانواده‌اش پیشنهاد می‌کند. اعضای خانواده او با پرداخت این مقدار پول جان عبدالمتین را نجات می‌دهد.
عبدالمتین وقتی که پیراهنش را از تنش در آورد و زخم‌های بدنش را به خبرنگار «افغانستان ما» نشان داد، تمام بدنش سیاه و کبود بود و جای هر ضربه شلاق طالبان و زخم‌های ناشی از آن قلب هر کسی را  به درد می آورد. او 9 ماه است که از اسارت طالبان آزاد شده، اما زخم‌های بدنش هنوز بهبود نیافته و او را اذیت می‌کند.