صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

کارنامه‌ی پربار از نویسنده‌ی پرکار بخش اول

کارنامه‌ی پربار از نویسنده‌ی پرکار بخش اول نوینسده : غضنفر کاظمی

   اشاره: این یادداشت دو سال قبل از امروز در روزنامه افغانستان ما با همین عنوان نشر گردیده بود. اکنون هم به مناسبت تولد محمود دولت آبادی برای بار دوم، در دو شماره منتشر می گردد. قابل یادآوری است که اضافات و ویرایش نیز در این نوشته آمده و تلاش شده است تا معلومات دست اول تر و باورهای جدید نویسنده این نوشته در یادداشت گنجانیده شود.
محمود دولت آبادی نویسنده چیره دست فارسی زبان، نامی پر آوازه و خالق بلندترین رمان زبان فارسی «کلیدر» است. شاید بیشتری‌ها دولت آبادی را از روی همین رمانش می‌شناسند. در افغانستان نیز همین‌گونه است. از آن‌جای که اثرهای دولت آبادی در افغانستان هم خواننده‌‌ای بسیار دارد و خود یکی از نویسنده‌های پرکار در خطه زبان فارسی شناخته می‌شود، بر این شدم که کم و بیش به زندگی و کارنامه‌ی درخشانی محمود دولت آبادی و نیز داستان و رمان‌های که منتشر کرده‌است بپردازم. لازم می‌دانم یادآوری کنم که خودم حداقل به هیچ وجه نمی‌توانم تاثیر پذیری کتاب‌ها و از این طریق اندیشه‌ی او را بر روی زندگی‌ام انکار کنم. من با کلیدر و جای خالی سلوچ و داستان‌های کارنامه سپنج این نویسنده یک بخشی از عمرم را زندگی کرده‌ام. محمود دولت آبادی برای من حداقل منبع و آغازگر کار خواندن و پس از آن نوشتن بوده است.
جالب است تا هنوز که هنوز است هرچند تلاش می‌کنم نمی‌توانم قبول کنم که نویسنده مورد علاقه‌ام کسی دیگری غیر از محمود دولت‌آبادی باشد. در حالی‌که پس از خواندن آثار دولت‌آبادی کتاب‌های زیادی خوانده و ازشان به شدت لذت برده‌ام، اما «کلیدر»، «جای خالی سلوچ»، داستان‌های کوتاه «کارنامه سپنج» و دیگر کتاب‌های جناب استاد چیزی دیگری بودند. چه می‌دانم شاید حس همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان و رمان این نویسنده باعث شده که چنین حسی داشته باشم. به هرحال حالا هم با خود عهد کرده‌ام، یک زمانی تمام آثار ایشان را برای باور دوم بخوانم.

زندگی‌نامه و بستر رشد دولت‌آبادی
محمود دولت آبادی در دهم اسد سال ۱۳۱۹، در روستای دور افتاده‌ی دولت آباد، در ناحیه بیهق خراسان، «سبزه‌وار» به دنیا آمد. کودکی‌اش در خانواده‌ای پرجمعیت، همراه با کار گذشت. او سال‌های زیادی هم زمان با تحصیل، به کارهای گوناگونی از جمله کفاشی و سلمانی و کارگری در کارخانه پرداخت. دولت آبادی در هجده سالگی به مشهد رفته بود، تا افسر ارتش شود، اما نشد و به کارگری رفت و همان موقع بود که با تئاتر به طور اتفاقی آشنا شد و عزم کرد که به تهران برود، تا درس تئاتر بخواند. در تهران و در سال ۱۳۴۰، نزد «مصطفی اسکویی» دوره بازیگری را گذراند، آن چنان که در پایان سال اول، به عنوان هنرپیشه اول انتخاب شد و سال بعدش، در «شب‌های سفید» نوشته داستایفسکی بازی کرد. حضور بر روی پرده تئاتر، او را به پرده سینما هم کشاند. در فلم «گاو» ساخته‌ی «داریوش مهرجوی» بازی کرد. اما این کار دوام پیدا نکرد و به زودی سینما را رها کرد. در مستندی که بی‌بی‌سی از کارنامه و زندگی دولت آبادی ساخته است، گوینده از محمود دولت آبادی می‌پرسد: «رابطه‌تان با سینما چطور است؟» در آن‌جا دولت آبادی می‌گوید: «خوب نیست، خوب نبود و خوب نخواهد بود. می‌دانید من با صنعت که قاطی هنر می‌شود، نمی‌توانم کنار بیایم. تئاتر را به این دلیل دوست دارم که وقتی پرده باز می‌شود، تا پرده بسته می‌شود در آن‌جا کمترین دروغی نمی‌شود گفت. ولی در سینما می‌شود گفت، در تلویزیون می‌شود گفت، در مطبوعات می‌شود گفت، اما در ادبیات و در تئاتر نمی‌شود گفت.»
استاد دولت آبادی اولین داستانش «ته شب» را در سال سیزده چهل و یک منتشر کرد. در حالی که پیشه‌ی اصلی‌اش بازیگری بود، بیشتر و بیشتر به نوشتن روی آورد. تا سال ۱۳۵۳ و قبل از آن‌که توسط ساواک و به دلایلی ناگفته بازداشت و به طور کامل از تئاتر و سینما جدا شود، بیش از ده مجموعه داستان، نمایشنامه و رمان منتشر کرده بود. اما از کی و چگونه با ادبیات آشنا شد؟ خودش در همان مصاحبه که با بی‌بی‌سی انجام داده است، در این مورد چنین می‌گوید: «توی دِه هرچه که بود خوانده بودم و شهر که آمدم، هر چه مجله که می‌آمد، می‌خواندم و شب‌ها هم کتاب اجاره می‌کردم. آن‌چه که خوانده بودم رمانس‌های ایرانی بود. امیر ارسلان نامدار را به کرات خوانده بودم و... منتها فکر نمی‌کنم کسی فقط با اتکا به زبانی مادری‌اش، بتواند رمان بنویسد. من تمامی ادبیاتی که از دنیا به فارسی ترجمه شده، تا آن‌جای که توانستم خواندم. از شب تا صبح، از صبح تا شب. داخل اتوبوس...»

کلیدر؛ بلندترین رمان زبان فارسی
کلیدر، شاهکار محمود دولت آبادی و یکی از مهم‌ترین و بلندترین رمان‌های زبان فارسی است. او نوشتن این رمان ده جلدی را در سال ۱۳۴۸ آغاز کرد و آن را در سال ۱۳۶۲، به پایان برد. دولت آبادی پس زمینه مهمترین اثر خود را از زادگاهش می‌گیرد و روایتش را برگزیده‌های از وقایع سال‌های کودکی‌اش استوار می‌کند. جنازه گل محمد، قهرمان کلیدر در چهارسالگی دولت آبادی در سبزه‌وار گردانده می‌شود. با این همه کلیدر یک گزارش تاریخی نیست، روایتی داستانی بر زمینه از رویدادهای تاریخی یک منطقه و جغرافیایی مشخص است که در جلوه‌ی ادبی خود به تاریخ و جامعه ایران تعمیم می‌یابد. این رمان قصه‌ی رنج و کار، شادی و عشق و زندگی و مرگی شماری از ماندگارترین شخصیت های داستانی در ادبیات معاصر ایران است. قهرمانانی که از همان آغاز، ذهن و خیال دولت آبادی را به خود می‌خواندند.
هم‌زمان با انتشاری جلدهای نخستین کلیدر، رمان «جای خالی سلوچ» نیز منتشر شد. انتشار این دو اثر موجی از تحسین و ستایش را به همراه داشت. احمد شاملو جای خالی سلوچ و کلیدر را به قله‌های مانند کرد که از مِه بیرون است. مهدی اخوان ثالث کلیدر را هم از نظر زمانی و هم از لحاظ ثبت وقایع تاریخی و اجتماعی یک دوره، با ارزش خواند و بزرگ علوی این رمان را بر قله‌ی ادبیاتی صدسالِ اخیر نشاند، اما با یک شرط، خلاصه کردن آن. در پی انتشاری جلدهای واپسین آن برخی از ستایش‌گرانِ این رمان هم به طولانی بودن آن اشاره کردند. اما محمود دولت آبادی خود پیرامونی طولانی بودنِ کلیدر چنین می‌گوید: «به ناشری که در سویس داشت کتاب را منتشر می‌کرد گفتم، برخی‌ معتقدند که این کتاب توصیف‌هایش وسیع است، شما نظرتان چه است؟» گفت: «من حاضر نیستم یک کلمه از این کتاب کم کنم!» این هم نگاهی ناشری که خودش یک کارشناسی ادبیات است.
دیگر از آن، چرا «در جستجوی زمانی از دست رفته»‌ی «مارسل پروست» مشکلی ندارد؟ ولی کلیدر حجمش زیاد است؟ این حافظه تاریخی ملت ایران است. این اثر را من اگر نمی‌نوشتم، طبق قوانین تاریخی یکی دیگر باید می‌نوشت.»