صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آیا در «نقطه‌ی عطف تاریخ» زندگی می‌کنیم؟ -بخش دوم و پایانی

آیا در «نقطه‌ی عطف تاریخ» زندگی می‌کنیم؟ -بخش دوم و پایانی نویسنده: ریچارد فیشر / برگردان: هامون نیشابوری

اما همانطور که خواهیم دید، از این جوانی نسبی تمدن می‌توان برای استدلال مخالف نیز استفاده کرد. پرسشی که بدیهی به نظر می‌رسد این است که اگر این استدلال را بپذیریم پس باید بگوییم که دوران نخستین انسان‌ها بسیار تعیین‌کننده‌تر بوده است؟ چند گام اشتباه در دور پالئوسن یا در ابتدای انقلاب کشاورزی می‌توانست باعث شود تا تمدن بشری هیچ‌گاه به وجود نیاید.
اما مک‌اسکیل استدلال می‌کند که هر چند در تاریخ بشر لحظات مهمی داشته‌ایم اما آنها ضرورتاً تعیین‌کننده نبوده‌اند. برای مثال، مردم شکارچی-گردآور امکان این که بر لبه‌ی پرتگاه بنشینند را نداشتند زیرا آنها نمی‌دانستند که می‌توانند آینده‌ی دور را تغییر دهند و حتی اگر دانش آن را داشتند، لوازم و منابع ضروری برای انتخاب مسیری متفاوت را در اختیار نداشتند. بنا به تعریف مک‌اسکیل، لازمه‌ی تأثیرگذاری و تعیین‌کنندگی، آگاهی و توانایی انتخاب از میان مسیرهای متعدد است.
 چرا این موضوع اهمیت دارد
این تعریف خاص از تأثیرگذاری این پرسش را پیش می‌آورد که اصولاً چرا این مسئله برای مک‌اسکیل و دیگران اهمیت دارد. برای مک‌اسکیل، در مقام فیلسوفی که به آینده‌ی دور می‌اندیشد، فرضیه‌ی نقطه‌ی عطف تاریخ چیزی بیش از یک پرسش نظری است. پاسخ به این پرسش تعیین می‌کند که تمدن بشری چه اندازه از منابع و وقت خود را باید به جای مسائل جاری صرف مسائل بلندمدت کند.
اگر به باور شما فردا تأثیرگذارترین روز زندگیتان باشد ــ مثلاً امتحانی مهم دارید یا می‌خواهید ازدواج کنید ــ وقت و انرژی زیادی به آن اختصاص خواهید داد. اما اگر تصور کنید که تأثیرگذارترین روز زندگی شما ده‌ها سال بعد خواهد بود، یا اصلاً ندانید که چه زمانی آن روز خواهد آمد، احتمالاً به اولویت‌های دیگرتان خواهید پرداخت.
مک‌اسکیل یکی از بنیانگذاران نوع‌دوستی مؤثر است و در زندگی حرفه‌ای خود به دنبال یافتن راه‌هایی است تا بتواند در بلندمدت بیشترین خیر را برساند. اگر یک نوع‌دوست مؤثر بپذیرد که ما اکنون در نقطه‌ی عطف تاریخ به سر می‌بریم این به آن معنا خواهد بود که بخش عظیمی از وقت و پول خود را صرف کاهش مخاطراتی کند که وجود نوع بشر را تهدید می‌کند ــ و در حقیقت بسیاری اکنون همین کار را می‌کنند.
اما اگر این نوع‌دوست مؤثر باور داشته باشد که با نقطه‌ی عطف تاریخ قرن‌ها فاصله داریم، ممکن است به دنبال راه‌هایی دیگری برای خیر رساندن در بلند مدت برود، مثلاً با سرمایه‌گذاری مالی به اعقاب خود کمک کند. به گفته‌ی مک‌اسکیل اگر فرد انسان‌دوستی پول خود را با نرخ بهره‌ی 5 درصد سرمایه‌گذاری کند در طول 200 سال سرمایه‌اش 1700 برابر خواهد شد.
 در مخالفت با نقطه‌ی عطف
استدلال‌‌های موافق با فرضیه‌ی نقطه‌ی عطف تاریخ و دلایل اهمیت آن را بررسی کردیم، حال ببینیم چه استدلال‌هایی در مخالفت با این فرضیه وجود دارد.
ساده‌ترین و سرراست‌ترین استدلال این است که از نظر احتمالات، این فرضیه نامحتمل است. اگر بتوانیم از این قرن به سلامت عبور کنیم و به میانگین سنّی گونه‌های پستاندار دست بیابیم، این به آن معناست که بشریت دست‌کم یک میلیون سال عمر خواهد کرد، و در طول این مدت احتمالاً خواهیم توانست در سیارّات دیگر سکونت پیدا کنیم. همانطور که سال پیش در ستون BBC Future نوشتم، به شکل بالقوه تعداد بسیاری زیادی از انسان‌ها پس از ما به دنیا خواهند آمد. حتی اگر 50.000 سال آینده را در نظر بگیریم، نسل‌های آتی تعداد چشمگیری خواهد بود. اگر نرخ زاد و ولد در این دوران همانند قرن بیست و یکم باشد، تعداد کسانی که هنوز زاده نشده‌اند 62 مرتبه بیشتر از تعداد کسانی خواهد بود تا کنون زیسته‌اند.
مک‌اسکیل می‌گوید با توجه به تعداد بسیار زیاد انسان‌هایی که هنوز زاده نشده‌اند، بسیار جای شگفتی خواهد بود که ما به عنوان جزء بسیار کوچکی از این جمعیت، تأثیرگذارترین نسل باشیم. این انسان‌های آینده احتمالاً (امیدواریم) از نظر اخلاقی و علمی پیشروتر از ما خواهند بود و در نتیجه بیشتر می‌توانند بر آینده تأثیر بگذارند، آن هم به روش‌هایی که اکنون برای ما قابل‌درک نیست.
مک‌اسکیل می‌گوید نه تنها این امر محتمل نیست بلکه «مشکوک» است. کسانی که می‌گویند ما در نقطه‌ی عطف تاریخ زندگی می‌کنیم احتمالاً استدلال نادرستی دارند. برای مثال، ممکن است سوگیری‌های شناختی در میان باشد. نخست، سوگیری شدیدی وجود دارد که باعث می‌شود رخدادهای مشهود و کنونی بااهمیت‌تر از آنچه که هستند به نظر برسند. برای مثال، اگر در دهه‌ی 1980 زندگی می‌کردید احتمالاً تصورتان این بود که نانوفناوری بزرگترین خطر برای بشریت است اما مشخص شد که نظریه‌ی «ماده‌ی چسبناک خاکستری» که ترس و دلهره‌ی زیادی ایجاد کرده بود بسیار اغراق‌آمیز بوده است.
دوم این که، احتمال سوگیری تأییدی نیز وجود دارد: اگر باور داشته باشید که باید به خطراتی که وجود بشریت را تهدید می‌کنند توجه بیشتری نشان داد (پژوهشگرانی که در این مقاله نام بردیم چنین برداشتی دارند) احتمالا ناآگاهانه استدلال‌هایی در راستای تأیید این نتیجه‌گیری مطرح خواهید کرد.
مک‌اسکیل می‌نویسد: «اگر زنجیره‌ای از استدلال‌ها ما را به این نتیجه برساند که در دوران‌سازترین روزگار زندگی می‌کنیم باید بدانیم که احتمال نادرست بودن استدلال‌هایمان بسیار بیشتر از درست بودن نتیجه‌گیری ماست.»
بنا بر دلایلی از این دست، مک‌اسکیل نتیجه می‌گیرید که احتمالاً ما در دوران‌ساز‌ترین روزگار زندگی نمی‌کنیم. ممکن است استدلال‌های مجاب‌کننده‌ای وجود داشته باشند که نشان دهند در مقایسه با سایر دوره‌ها، لحظه‌ی کنونی نقطه‌ی عطفی استثنایی است. اما به خاطر آینده‌ای بس طولانی که احتمالاً پیش روی تمدن بشری قرار دارد، به احتمال زیاد نقطه‌ی عطف تاریخ هنوز فرا نرسیده است.
 جنبه‌ی مثبت نقطه‌ی عطف نبودن
این نتیجه‌گیری که احتمالاً ما مهمترین انسان‌ها در مهمترین دوران نیستیم شاید باعث سرخوردگی شود اما جنبه‌های مثبت آن را نباید نادیده گرفت. اگر به دیدگاه «عصر مخاطرات» باور داشته باشید باید بپذیرید که زندگی در قرن آینده بسیار خطرناک خواهد بود و برای اطمینان از تداوم نوع بشر باید فداکاری‌های قابل‌ملاحظه‌ای انجام داد. و همانطور که کِمپ اشاره می‌کند، تاریخ نشان داده است که هنگامی که نسبت به آرمانشهر آینده‌ احساس خطر زیادی وجود داشته باشد، گاه به نام حفاظت از آن انجام کارهایی ناخوشایند موجّه جلوه داده می‌شوند. به گفته‌ی او «تاریخی بس طولانی از اقدامات سخت‌گیرانه‌ی دولت‌ها در پاسخ به احساس خطر وجود دارد، و هر چه خطر بزرگتر باشد قدرت اضطراری با شدیت بیشتر اِعمال می‌شود.» برای مثال، برخی از پژوهشگرانی که می‌خواهند از ظهور هوش‌مصنوعی شرارت‌بار یا فناوری‌های فاجعه‌بار جلوگیری کنند استدلال می‌کنند که ما به نظارت فراگیر و جهانی بر تمام موجودات زنده نیاز داریم. اما اگر لازمه‌ی زندگی در دوران نقطه‌ی عطف، ازخودگذشتگی باشد این به آن معنا نیست که در سایر دوران‌ها بی‌دغدغه می‌توان زیست. ما نسبت به آینده مسئولیت داریم. در این قرن می‌توانیم مسبب آسیب‌های چشمگیری باشیم. در قرن گذشته، راه‌های بسیار جدیدی یافته‌ایم تا میراث مهلکی برای اعقاب خود بر جای بگذاریم، از از دی‌اکسید کربن در جوّ زمین گرفته تا پلاستیک در اقیانوس و ضایعات هسته‌ای در زیر زمین.
در نتیجه هر چند نمی‌دانیم که آیا این دوران تأثیرگذارترین دوران است یا خیر اما می‌توانیم با اطمینان بیشتری بگوییم که ما روز به روز قدرت بیشتری برای شکل دادن به زندگی و بهروزی میلیاردها انسانی به دست می‌آوریم که در آینده بر روی این کره‌ی خاکی زندگی خواهند کرد ــ تأثیری که می‌تواند خوب یا بد باشد. تاریخ‌نگاران آینده قضاوت خواهند کرد که ما از این نیروی تأثیرگذاری تا چه اندازه حکیمانه استفاده کردیم.