صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۸ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مروری بر فلم «رفیق عزیز»

مروری بر فلم «رفیق عزیز» نویسنده: غضنفر کاظمی

چند شب قبل فلم «Dear Comrado » که به فارسی «رفیق عزیز» ترجمهاش کردهاند را دیدم. حقیقتا بسیار بهتر و زیباتر از آن چیزی بود که تصور می کردم و بسیار پرمعناتر از آن چه بود که میتوان از یک فلم هندی انتظار داشت. با دیدن این فلم تقریبا به کمتر موردی بر میخوری که پس از آن دست بر پیشانیات بکوبی و بگویی بلی! فلم هندی است و از این چیزهایی مسخره دارد!!
معروف و معلوم است که فلمهای هندی موضوعات پراکنده، پیشپا افتاده و تکراری را دنبال میکنند که در فرجام آدم اصلا نمیفهمد فلم میخواست چه بگوید و من چه برداشتی از دیدنش داشتم و اصلا توانست بربخشی از روح و ذهنم رخنه انداخته و به فکرم وادارد یا خیر. اما برعکس با همهی اینها فلم رفیق عزیز چند موضوع مشخصی را دنبال میکند و فراز و فرودش در حدی است که آدم را به وجد میآورد و تا ساعتها و حتی روزها آدم به اتفاقات و موسیقی درون فلم غرق میشود. عشق، نفرت، از خودگذشتگی، دفاع از حقوق دوستان و ناتوانها، موسیقی و آوازی بسیار هماهنگ با فلم و دلتنگی شدیدا واقعی که دیدنش حتی برای بیننده سخت است در سراسر فلم دیده میشود و همینها به باور من از چیزهایی است که فلم را دیدنیتر میکند. به نظر میرسد در این پسینها رویکرد کارگردانهای هندی  تغییر کرده است. فلم رفیق عزیز ساخت 2019 است و توسط بهارات کاما نوشته و کارگردانی شده است. بازیگران این فلم تقریبا همه چهره‌‌های جدید هستند و یا حداقل من در هیچ فلمی ندیدهام. من به شخصه با فلمهای هندی زیاد سر سازگاری ندارم، اما گاهی اوقات متوجه فلمهای ساخته هندوستان میشوم که نمیشود از کنارشان به راحتی گذشت. از همینرو هم تازگیها به این باور رسیدهام که سینمایی هند، هرچند که بیشتر فلمهایشان دارای محتوای یک سان و کوچه بازاری است، اما بخشی از این سینما و بازیگرانش دارای استعداد و وجهههای خوبی نیز هستند. از میان بازیگران میتوان عمرخان را مثال زد. از فلم «پی کی» و «ستارههای روی زمین» گرفته تا «سه احمق»، «دنگل» و چند فلم دیگر که میشود گفت تقریبا همه‌‌یشان دیدنی و حتی بسیار آموزنده است. این فلمها در درونشان چیزهایی بیشماری برای گفتن دارند و یک بخشی از مشکل و یا باورها و عقیدههای مردم را نشانه میگیرند و با نمایش دادن بیطرفانه و حرفهای، خوب هم به نشانه میزنند.
فلم «رفیق عزیز» زندگی جوانی به نام «بابی»، دوستان و اتفاقات زندگی پیرامونش را به نمایش میگذارد که رییس انجمن دانشجویی دانشگاهشان است. او با دوستانش برای احقاق حق دانشجویان دیگر میجنگد و البته موفق هم است. بابی تاثیر پذیرفته از پدر بزرگش «رفیق سوریا» است که یک زمانی مارکسیست بوده و اکنون هم از همان خط پیروی میکند. او با ذکر اینکه پدر بزرگش الگویی وی است در جایی میگوید: «پدر بزرگم به من یاد داده که برای کل مردم محل زندگی کنم نه تنها برای خودم.» بابی تنها برای واپسگیری حقوق دانشجویان مبارزه نمیکند، او و دوستانش حتی برای حقوق کارگران شرکتها و بیچارههای محلهشان نیز تلاش میکنند. رد پای رفیق سوریای مارکسیست تا فرجام فلم و در همه رفتار و سلوک بابی دیده میشود، شاید از همینرو هم اسم فلم را رفیق عزیز گذاشتهاند که به گمانم در حد زیادی معنی محتوایی فلم را میرساند.
پس از همهی این تلاشهای به ثمر نشسته چرخ روزگار به گونهی میچرخد که بابی عاشق میشود و از همان لحظه هم خط داستانی فلم عوض میشود. البته شخصیتهای اصلی داستان این فلم، مثل دیگر فلمهای هندی در یک نگاه عاشق همدیگر نمی شوند. پس از اتفاقات عجیب و غریب بین بابی و لیلی که اصلا انتظار عشق و دلدادگی نمیرود، بابی عاشق لیلی میشود و عشقش را طوری که بیننده حتی با جان و دل میتواند احساس کند به این دختر ابراز میکند. به هرحال به یکدیگر وابسته میشوند. همینگونه رفته رفته عشقشان آتشین شده میرود. زندگیشان به خوبی و خوشی پیش میرود. اما اتفاقات بد بازهم بابی را پرخاشگر میکند. خواست لیلی به خاطر دست کشیدن از این کارها و دست نکشیدن بابی از جنگ و پرخاشگری به خاطر دفاع از دیگران باعث میشود که بابی، لیلی را از خود براند. چون فکر میکند دفاع از بیچارهها و دوستان در ذاتش است. بابی اما با همهی اینها نمیتواند لیلی را فراموش کند و اتفاقات بعدی رخ داده میرود.  پدر بزرگش به او میگوید که او راهش را گم کرده است. او باید از این مکان و از چهار دیواری خانه برود. پدر بزرگش به بابی میگوید، سفرش به او میگوید که باید چه کار کند و آن جاست که به راز بزرگ پی میبرد و میتواند به این راز برسد و این حقیقت دنیاست. او به حرف پدر بزرگش گوش میکند. سه سال تمام هزاران کیلو متر را با موتور سایکلش طی میکند. او در طول این مدت با راهها، رودخانهها، مه و زمینها حرف میزند. بابی باور دارد که در طول این مدت و طی کردن هزاران کیلو متر در مناطق مختلف از مردم چیزهایی بسیاری یاد گرفته است و طبیعت و سکوت هم چیزهای بیشمار و ارزشمندی به او فهمانده است. او میگوید، هرجایی که رفتهام صدای آن مکان، آرام آرام ناراحتی درونم را کم کرده است.  بابی در طول این مدت با دانشجویان آکادمی بینالمللی صدا درمانی یک جا کار میکند. تا این که باز اتفاقات به گونهی دیگری رقم می خورد و او دو باره لیلی را پس از سه سال، این بار با حالت بسیار زار در بیمارستان میبیند. او را از شفاخانه فراری میدهد. طبعیت، آواهایی طبیعت، آزادی، سرزندگی؛ بابی حالا به قدرت طبیعت و به قدرت سفر پی برده و باور دارد که قدرت طبیعت هر دردی را درمان و هر ناامیدی را امید میدهد. به راستی هم که چنین میشود. پس از مدتی هر دو سالم به خانه برمیگردند. سکانس دیگر فلم از این پس، رویکرد دیگری به خود میگیرد. بابی دیگر دید عاشق و معشوق بودن به لیلی ندارد. هرچند لیلی و دوستانش با او از عروسی و دوست داشتن گریه در زمان دوری از دختر میگویند، بابی طفره میرود. او حالا تمام کینهها و عداوتها با رقیبان پیشینش را هم کنار گذاشته و کاملا آدم صلحجویی شده است. عصبانیتی که قبلا داشت دیگر در بابی نیست و این از وی آدم کاملا متفاوت و دیگری ساخته است. تا اینکه بالاخره پی میبرد لیلی به خاطر دستاندازی و درخواست تجاوزی که از سوی رییس کرکت به وی شده دست از بازی کرکت برداشته است. او و دوستانش حالا برای احقاق حق لیلی می جنگند. در این سکانس در واقع نشان داده میشود که در در ادارهها و حتی در ورزش چگونه از زنان، این فرودستترین آدمهای کره زمین درخواستهای نامتعارف و همخوابگی میشود و بسیاری از زنان تن به این کار میدهند و بخشی هم به این دلیل از علاقمندیها و آرزوهایشان دست کشیده و تا آخر عمر زجر و بیچارگی میکشند.  بابی از لیلی میخواهد که برای چیزی که واقعا میخواهد مبارزه کند. اما او به خاطر آبروی خود و خانوادهاش و از ترسی که در درونش است قبول نمیکند. اما بابی تا آخر از لیلی حمایت همه جانبه میکند و باعث میشود که او از رییس شرکت کرکت شکایت و وی را به زندان بیفگند. بابی به لیلی یاد میدهد که برای حقش مبارزه کند و او همین کار را میکند. اینگونه است که فلم رفیق عزیز دوباره به خط اول خود بر میگردد و آن هم اینکه برای گرفتن حق خود فقط باید جنگید و مبارزه کرد.