صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۷ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

برخورد و انکارهویت تاریخی ـ زبانی

برخورد  و  انکارهویت تاریخی ـ زبانی نویسنده : محمد باقریان

مدت مدیدی را با افراد و کارمندان روبهرو بودهام که ساحهی کارشان آموزش و پرورش، فرهنگ و مسایل فرهنگی بوده است. البته این افراد، از نگاه سطح سواد، تقریبا اشخاص برجسته و صاحب دانش پنداشته میشود. به صورت رسمی همهیشان تا سطح لیسانس و برخی تا مقطع ماستری تحصیل کرده اند. در جریان فعالیت و برنامهها، با بحثها، دیدگاهها و گفتوگوهایی روبهرو شدهام که بسیار زبانستیزانه بوده است. موضعگیریهای این گرامیان در مواجهه با مسایل فرهنگی و زبانی، گاهی باعث حیرت و تامل میشود. به همین سبب من بارها نسبت به این رویکرد و مواجههی دوستان، اندیشیده ام و در پی پیداکردن سرچشمههای نگاه شان بودهام. در این مورد، نکاتی را طرح میکنم و امیدوارم بتواند باعث مسئلهمند شدن ذهن همین عزیزان شود تا در مورد نگاه شان بازاندیشی نمایند.
اصل مسئله این است که هرگاه در سندها، متنها، کتابها و برنامههای آموزش و پرورش، واژه یا واژگان سچه زبان فارسی دری، به کارگرفته میشود، شماری از بزرگواران بسیار سرسختانه در مقابل این واژگان میایستند و تأکید بر برطرف کردن آنها دارند. به عبارت دیگر اینکه، میخواهند به جایشان واژگان عربی بیاید. دلیل مخالفتشان هم این است که گویا، واژگان سچه فارسی دری، مربوط به ما نیست؛ بلکه مربوط به کشور همسایه است. این بزرگوران در این نوع نگاهشان، چنان مطمئن و پابند اند که هیچ صدایی دیگری را نمیشنوند. به همین جهت با تمام توانشان در صدد دورانداختن و راندن این واژگان سچه زبان فارسی دری اند. در نگاه این دوستان چند تا مشکل وجود دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد.
تقریبا همهی همین بزرگوران که ساز مقابله با واژگان سچه زبان را میزنند، هیچ آگاهی و شناخت راجع به زبان، ریشه، تحول و دگرگونی اش ندارند. رشتههای تحصیلیشان زبانشناسی و ادبیات نیست که ماهیت و اصل مسئله را متوجه شود. قضاوت و ایستادگیشان، پادر هوا و بدون دلیل است. فقط بر مبنای یک توهم نادرست از زبان، چنین قضاوت و برخوردی را از خودشان نشان میدهند. هنگامی که با این بزرگوران بحث میکنی و نشان میدهی که این واژگان را شاعران کهن چون مولانا، سنایی، ناصرخسرو، خواجه عبدالله و... در آثارشان به کار گرفته اند، زبان شان بند میآید و هیچ دلیل و توجیه برای رویکرد زبان ستیزانهشان ندارند، بازهم جزماندیشی و سطحینگریشان اجازه نمیدهند که چنین واقعیتی را بپذیرند. 
شماری از همین بزرگواران، کوچه و بازار، عوام و امروز را معیار قرار میدهند و میگویند که چون امروز بین عوام  چنین واژگانی به کار نمیروند؛ بنابر این، این واژگان از ما نیست و باید به جایش واژههای که عوام به کار میبرند و عربی است، آنها را به کار ببریم. اینها متوجه نیستند که همین رویکردشان، به انزوا، طرد و فراموشی واژگان ناب زبان فارسی دری میانجامند. ممکن است که تعداد از واژگان زبان، در دورههای مختلف تاریخی از شدت و ضعف کاربرد برخوردار باشد؛ به این معنا که شماری از واژگان در یک دورهی تاریخی کاربرد وافر داشته باشد و در دورهی تاریخی دیگر بنابر عوامل گوناگون، به حاشیه برود و کمکاربرد شود؛ اما این نوسان در کابرد، باعث نمیشود که ما در مقابل واژگان سچه کمکاربرد سنگر بگیریم و آنها را به سوی دیار همسایه بفرستیم. از طرف دیگر، این ستیز نآآگاهانه با زبان باعث زمینهی ضعیف شدن زبان را فراهم میکند؛ چون همهی داشتههای تاریخی زبان را به سمت دیگران طرد میکنیم و به دیگران نسبت میدهیم. به این معنا که از هویت تاریخی ـ زبانی خودما انکار میکنیم؛ چون در حیطه شناخت و درک ما قرار ندارند و چیزی دربارهی آن نمیدانیم. در این فرایند، میراث بسیار غنی و باشکوه از داشتههای زبانی را به صورت ناآگاهانه و از روی جهالت، به دیگران تقدیم میکنیم. با تقدیم کردن این داشتهها، تاریخ و هویت زبانی ما را نیز به آنها میبخشیم.
من هیچ یک از این دوستان را متهم نمیکنم، شمار زیادی شان، عمیقا باورمند است که با این نوع برخورد شان، زبان، هویت و فرهنگ شان را سچه و دستنخورده حفظ میکنند و از هجوم فرهنگ و زبان بیگانه، جلوگیری مینمایند. در بین همین افراد، شاید تعداد اندکی پیدا شود که نگاه متعصبانه به خود زبان داشته باشند و در پی نابودی و ضعیف شدن زبان باشد. روی این سخن بیشتر با همان دستهی اول است که گویا هویت شان را حفظ و نگهداری میکنند. طرز دید و نوع نگاه این افراد به زبان و واژگان بسیار نادرست، سرسری، توهم آمیز و پا در هواست. تمام معیار و ملاک این دوستان از زبان و واژگان، محیط زندگی ، کوچه و بازار و ذخیره واژگانی ذهنی خودشان اند. ذخیره واژگانی این اشخاص، انباشت واژگان اند که در محیط زندگی، کار و فعالیتشان رواج داشته و دارند. این افراد از همین پنجره واژگان ذهنی شان به زبان و واژگان زبان نگاه میکنند، هرگاه با واژهی روبهرو میشوند که برایشان ناآشناست و در ذهن و ذخیره واژگانی خودش ندارند، فورا به طرد و بیگانه شماری آن اقدام میکنند. گویا تصورشان این است که آنچه در مورد زبان و واژگان در ذهن دارند، لغتنامه تام و تمام زبان است و هرچه که در آن نیست؛ اصلا از زبان هم بیرون است. 
بهتر است که این افراد به طرز دید خودشان بازنگری کنند. اینها دچار یک سوی تفاهم بسیار کلان شده. ذهن شان مرکز و دایرتالمعارف زبان نیست که از الف تا ی زبان در آن حک شده باشد و همه چیز را بشود با آن ذهن تشخیص داد. این افراد برای قضاوت کردن در مورد واژگان زبان نیاز به شناخت دقیق از سرچشمه زبان، تحول و دگرگونی زبان و دیگر بخشهای تخصصی زبانشناسی دارند. ما حق نداریم بدون فهم و شناخت درست زبان، در مورد آن قضاوت کنیم و واژگان بسیار ناب و سچه زبان را به همسایه حاتم بخشی کنیم و در نهایت زبان و هویت خودمان را بیریشه و تهی سازیم. اگر هر آنچه که سچه و اصیل است از همسایه باشد، پس از زبان و هویت خود ما چه برجا میماند(؟!) این نوع نگاه بسیار خطرناک است وپیامد منفی دارد. اگر این رویکرد ادامه یابد، معنایش این است که ما چند قرن تاریخ، زبان و هویت خودمان را بدهیم به دیگران به دلیل اینکه درک و دریافت درست از آن نداریم. این نگاه، بسیار تقلیلگرایانه و ویرانگر است. با چه صلاحیتی میراث زبانی ابوریحان، بن سینا، بیهقی، سنایی، ناصر خسرو، مولانا و صدها فرهیخته دیگر را از خود میرانیم و طرد و ردش میکنیم؟ این کار ما خدمت به دیگران و خیانت به خود ما است. اگر استعداد و فهم و شناخت زبان را نداریم و ذهن ما محدود و تاریک است؛ حد اقل زبان، تاریخ و فرهنگ را به تاریکی نبریم. رویکرد ایستادگی ما در مقابل واژگان سچه زبان فارسی دری، برخاسته از جهالت ما راجع به زبان است؛ نه برخاسته از آگاهی، شناخت و تخصص ما در مورد زبان. اگر این رویکرد ادامه یابد، سبب به حاشیه راندن و انزوای لهجه فارسی دری در افغانستان میشود و در آن صورت، خاستگاه و گهواره زبان فارسی(افغانستان)، تمام هویت زبانی ـ تاریخی اش خدشهدار شده و سرانجام به دیگر حوزهها بخشیده میشود.