صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۸ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

«کلاشنیکوف»؛ عطش نخستین و پشیمانی واپسین

«کلاشنیکوف»؛ عطش نخستین و پشیمانی  واپسین

چندی قبل فلم «کلاشنیکوف» ساختهی روسیه در سال ۲۰۲۰ را دیدم. این فلم نیمهمستند به کارگردانی کنستانتین بوسلوف زندگی «میخائیل تیمافییویچ کلاشینکوف» سازندهی این سلاح کشتار را به نمایش میگذارد. فلم روایتی ساده است از چگونگی ساخت معروفترین اسلحه نیمهسبک جهان (AK-47 ) که اکنون تقریبا پس از هفتاد سال در همان شکل قدیمی خود توسط ارتش بیشتر از صد کشور جهان به کار گرفته میشود.
در این فلم کارگردان بوسلوفی پنجاه ساله که فلمهای دیگری چون «ماجراجویان» و «بابلو» را به ترتیب در سالهای 2014 و 2011 در کارنامهاش دارد، این دفعه محصولی به دنیای سینما عرضه کرده که در آن بینندگانش را به زندگی سازندهی کلاشنیکوف و نحوه ساخت این سلاح مرگبار روسی آشنا میکند.
میخائیل سربازی جوان و دستوپاچلفتی است که از کودکی آرزوی ساختن اسلحه دارد. پس از آن در جنگ با آلمان راننده تانک میشود و در یکی از جنگها تانکش نابود و خودش صدمه شدیدی میبیند. پس از چندی بستر شدن، از شفاخانه بیرون شده و به رخصتی درازمدت فرستاده میشود. او در راه با ماجرای کشته شدن یکی از همراهانش به دلیل کار نکردن مسلسل مواجه میشود و این موضوع وی را برای ساخت اسلحهی بهتر، بیشتر ترغیب میکند.
از همین رو کلاشنیکوف از رخصتیاش طوری دیگری استفاه میکند. در طول همین رخصتی اتفاقات به گونهی میچرخد که او در شرکتی در قزاقستان جا پیدا کرده و اولین مسلسل خودکار خودش را به همکاری عدهای از کارگران شرکت میسازد. از همینجاست که وارد مرحلهی مسابقات سرتاسری بین سلاحسازان میشود. دو بار پی هم در مسابقات شکست میخورد، اما آرام نمینشنید و بازهم به ساختن ادامه میدهد. او در تمام این مدت سر از پا نمیشناسد و به شوق ساختن این سلاح کشتار حتی از مادر و خانوادهاش بریده است. در فرجام موفق میشود که نوع جدید مسلسل یا همان کلاشنیکوف را بسازد. در مسابقهی اخیر، یکی از مقامات ارشد بخش طراحی سلاح در ارتش شوروی سابق که اسلحه تازه ساخته خودش نیز در مسابقه شرکت دارد به یکباره و بدون هیچ چالشی اعتراف میکند که سلاح AK-47 از نمونهی طراحی شده توسط خود او نیز بهتر است و از زیردستانش میخواهد تا طرحهای اولیهی او را از خط تولید کنار بگذارند و سلاح میخائیل را آمادهی تولید کنند. این آدم مدالهای بسیاری از جمله مدال استالین دریافت میکند و پس از این موفقیت سرشار است از اینکه توانسته خدمتی به وطنش انجام بدهد. فلم هنگامی که او و خانمش که در زمان ساخت کلاشنیکوف یکی از مشاوران نزدیک وی بوده و اکنون با هم به خانه و به آغوش مادر بر میگردند، تمام می شود.
به باور من بوسلوف در فلم در تلاش این موضوع نیست که تواناییها و زیرکی میخائیل سازنده را به رخ بیننده بکشد و این آدم را یک نجات بخش واقعی معرفی کند. این کارگردان حتی کوشش می کند کاستیها، سادگی و بیسوادی این شخصیت را به نمایش بگذارد. این فلم البته به جای تمرکز روی کلاشنیکوف و نشان دادن تواناییهای این سلاح بیشتر میکوشد قدرت اختراع او را به رخ رقبای روسی بکشد. از همین روست که در متن پایانی فلم به وضوح یادآوری میکند که در مدت هفتاد سال اخیر بیشتر از دو صد میلیون نسخه کلاشنیکوف توسط کشورهای مختلف خریداری شده است.
در واقع روسیه در این فلم رقابت صنایع نظامی جهان را برای ساخت تسلیحات به چالش میکشد و میخواهد نشان بدهد که این کشور در این رقابت جهانی همانند نتیجه جنگ جهانی دوم پیروز میدان است. ظاهرا کارگردان در این فلم تلاش میورزد به ضرورت حفظ توازن قوای نظامی میان قدرتهای نظامی اشاره کند و به این موضوع بپردازد که توسعه و تلاش برای ساخت تسلیحات مرگبار انتخاب نیست، بلکه یک اجباری تحمیلی است.
همانگونه که میخائیل کلاشنیکوف خود چندی پیش از مرگش گفته است که اگر میخواهید کسی را بابت ساخت اسلحه کلاشنیکوف مقصر بدانید، آلمانیهای نازی را مقصر بدانید به خاطر اینکه جنگ تحمیلی آنها مرا مجبور کرد تا طراح سلاح شوم. او برخلاف فلم، که او را از کودکی مشتاق به ساخت اسلحه نشان میدهد، میگوید من همواره میخواستم دستگاهها و ماشینآلات مورد نیاز کشاورزی بسازم.
البته گفته میشود میخائیل تیموفیویچ کلاشنیکوف قبل از مرگش از اختراع این سلاح شدیدا پشیمان بوده است. او قبل از مرگش به کریل اول، اسقف اعظم ارتدوکس کلیسای مسکو نوشته بود، به دلیل این که با این سلاح اختراع شده توسط او جان انسانهای بسیاری گرفته میشود، به «درد طاقت فرسای روانی» گرفتار است.
اسقف اعظم کلیسای مسکو در پاسخ به این نامه کلاشنیکوف، که در آن زمان ۹۳ سال عمر داشت، نوعی «آمرزش از گناه» برایش ارائه نموده و در جواب آن نوشته بود در صورتی که یک سلاح در خدمت حفاظت از پدر وطن مورد استفاده قرار گیرد، کلیسا هم از سازندگان آن و هم از مبارزان حمایت مینماید.
به هر روی به باور من مشکل قضیه در این است که اختراع آقای کلاشنیکوف تولید گسترده و ساده این سلاح ماشینی را ممکن ساخت. از دزدان دریایی در سواحل سومالیا گرفته تا اسلامگرایان جهان عرب و همفکران جهانی آنها و نیز تروریستان بیشمار در افغانستان و در جای جای از این دنیا، همه و همه به این سلاح روی آوردند.
من در مدت زمانیکه این فلم را میدیدم مدام به این فکر میکردم که سازنده این سلاح کشنده آن زمان شاید اصلا به فکرش خطور نکرده بود که کشفش ممکن است چه بلایی سر مردم دنیا بیاورد. او شاید نمیدانست که ساختن این نوع سلاح چگونه به جنگهای خونینی دامن میزند. او اصلا به این فکر نمیکرد که حتی سالها بعد در دورافتادهترین مناطق جهان، با سلاحی ساختهی دست او زن و کودک و بیگناه به نیستی میروند. او شاید اصلا در تصورش نگنجیده باشد که بعدها در مرکزیترین و محرومترین نقطهی افغانستان مردمش بیشتر از خوراک و پوشاک عطش خریدن کلاشنیکوف برای کشتن انسانهای دیگری هرچند گناهکار را دارند. او شاید اصلا به ذهنش نرسیده باشد که اگر او این سلاح را نمیساخت شاید هزارها آدم در سومالی، در افغانستان و در دیگر جاها کشته نمیشدند و اکنون هم خانوادههایشان بی سرپرست و در روزی دهها کودک از گرسنگی و بیکسی نمیمردند.
هرچند که او اکنون از این کارش نادم و پشیمان باشد و هرچند که دلیلی برای ساخت این سلاح کشتار داشته باشد، اما همهای اینها به باور من صورت مسئله اصلی که همان نابودی انسانها توسط این سلاح کشتار است را هرگز پاک نمیکند.