صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۸ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سرعت و فراموشی؛ نگاهی به رمان «آهستگی» میلان کوندرا

سرعت و فراموشی؛ نگاهی به رمان «آهستگی» میلان کوندرا نویسنده: محمد باقریان

بعید میدانم که شما این تجربه را نداشته باشید. اگر تا اکنون با چنین حالتی روبهرو نشده اید، خیلی خوش اقبال بوده اید. من که بارها با چنین تجربهیی روبهرو بودهام. در جریان زندگی روزمره گاهناگاهی شما هم حتما با چنین تجربهیی روبهرو میشوید. شاید کنجکاو شده اید که من در مورد چه چیزی صحبت میکنم. بگذارید به سراغ خود مسئله برویم.
در کابل پر از ازدحام و راهبندانهای بیوقفه ترافیکی، من همواره حالتهای ذهنی و روانی خاصی را تجربه کرده ام. بارها شده که در موتر نشستهام و با این پیش فرض ذهنی که تا ده دقیقه، بیست دقیقه، نیم ساعت و یا یک ساعت در فلان مکان مشخص میرسم. در مسیر راه هنگامی که با راهبندان و ازدحام ترافیکی روبهرو شده ام، ذهن و روان من با حالتهای خاص روبهرو شده است. در آن هنگام هر قدر که حال خوش و وضعیت روانی آرام و دل انگیز داشته ام، جایش را خشم، اضطراب و حتی پرخاش و بیتابی گرفته است. باخودم «اُووووف» کشیده ام، دستم را گره کرده و فشار داده ام، گاهی حتی با مشت به صندلی و جاهای دیگر موتر کوبیده ام. همچنان افراد و اشخاص دیگر را نیز با همین تجربه مشابه دیده ام. گاهی حتی رانندههایی را دیدم که از فرط شدت عصبانیت و بیتابی با مشت به پشت فرمان موتر زده اند و از پیشانیشان گرفته اند و آه کشیدند. در آن وضعیت و موقعیت، هر قدر آرام و شادمان باشیم، کاملا ناآرام و بیتاب میشویم. در آن لحظه کُل هم و غم و آرزوی ما این میشود که راهبندان بر طرف شود و ما با شتاب هرچه زیاد به سویی نقطه هدف پیش برویم. در آن لحظات دل مان شده که کاش سرعت موتر چند برابر شود. در واقع اگر دقت کنیم، تمام زندگی ما در جهان مدرن همینگونه متمرکز شده به سوی شتاب و سرعت. دوست داریم همه چیز در همه وقت زود و با شتاب انجام شود.
میلان کوندرا در رمان «آهستگی» به سراغ چنین لحظههای ذهنی و روانی رفته است و آن را واکاوی کرده. به صورت کلی میتوان گفت که او تأثیر فراوردههای جهان مدرن و فناوری را بر ذهن و ضمیر انسان به بحث گرفته است. به صورت خاص پیامد تکنولوژی و شتاب سرسام آور جهان مدرن را بر حافظه بشر مورد کاوش قرار داده است. در این رمان شخصیتها در دو برههیی جداگانه زمان خلق میشود و کنش و واکنشها و ذهن و روان شان به تصویر کشیده میشود. در رمان یک روایت از زندگی سده 18 است، عصر که در آن رشد فناوری کمتر است و تأثیر آن بر حافظه بشر هم به همان میزان کمتر. شخصیتهای چون «مادام ت» و «شوالیه جوان» در محور این روایت قرار دارد. در کنار روایت زندگی شوالیه و مادام ت در سده 18، روایتی دیگری از زندگی افراد و شخصیتهای دیگری در سده بیستم است. عصر که در آن تکنولوژی رشد و گسترش سرسامآور داشته و به همان میزان تأثیر شگرف روی ذهن و روان آدمی گذاشته. «ونسان»، «ژولی» ، «برک»، «دوبرک»، «پونتون»، «ورا»، «میلانکو»، و دیگران شخصیتهای این برش از زمان است. 
ضمن اینکه کوندرا با خلق صحنههای پیدرپی، داستان را مرحله به مرحله جذاب و گیرا میکند، در لابلای آن، مهمترین موضوعات فکری و فلسفی را نیز طرح مینماید. در جریان روایت نشان داده میشود که تکنولوژی وفراوردههای آن انسان را دچار هیجانات سطحی، سرسری و ناپایدار میکند. در کنار آن، آهستگی مطلوب را از آدمی میگیرد و به سوی سرعت سرسری پرتاب میکند. نسبت میان سرعت، حافظه و فراموشی با زیبایی تمام توضیح داده میشود. نویسنده با بهرهگیری از دیدگاه اپیکور و ریاضیات هستی، مسایل چون عیشگرایی، سودجویی، شتابزدگی، سرسری شدن روان و ذهن را مورد بحث قرار میدهد. همچنان با کاربرد استعاره «رقاص» انسان متظاهر و خودنمای مدرن را در موقعیتهای گوناگون زندگی به نمایش میگذارد. در مورد مفهوم واژه رقاص میگوید: «اصطلاح رقاص فقط و فقط برای افرادی که دوست دارنس خودشان را در«ملاء عام» به نمایش بگذارند، استفاده میشود.» به تعبیر دیگر «رقاص به دنبال آن است که تمام صحنه را با «من» خود روشن سازد.» 
کوندرا درگام نخست، مسئله سرعت و آهستگی را مطرح میکند و ذهن ما را با این پرسش عمیق درگیر میکند که «چرا لذت آهستگی از میان رفته است؟» و سپس قدم به قدم سایهی سنگین زندگی مدرن و فراوردهای فناوری را بر ذهن و روان و از بین رفتن لذت آهستگی طرح میکند. در رمان نشان میدهد که رابطهی بسیار مستقیمی بین حافظه و سرعت وجود دارد.  بهتر است که بخشی از روایت را از زبان کوندرا بخوانیم:
«چه بگویم؟ باید بگوم: مردی که پشت موتورسیکلت قوز کرده، فقط میتواند هوش و حواسش را روی این لحظهی پرواز متمرکز کند. او خود را به برشی از زمان آویخته که هم از گذشته و هم از آینده جداست. او از چنگ استمرار زمان گریخته. بیرون زمان مانده. به عبارت دیگر در حالت جذبه قرار گرفته. در چنان وضعی او دیگر چیزی درباره سن خود، همسرش، بچههایش و نگرانیهایش نمیداند و در نتیجه ترسی هم ندارد. چرا که ترس ریشه در آینده دارد و کسی که از آینده رها است، لازم نیست از چیزی بترسد.
سرعت شکلی از جذبه است که انقلاب فنی برای بشر به ارمغان آورده. بر خلاف موتور سیکلت سوار، یک دونده همواره در بدن خود حضور دارد. او باید مواظب تاولها و تنگی نفس خود باشد. او حین دویدن، وزن و سن خود را به یاد دارد و بیش از هر موقع دیگر بر خود و زمان خود آگاهی دارد؛ اما وقتی که انسان اختیار سرعت را به دست ماشین میسپارد، دیگر جسم وی از بازی بیرون میافتد. خود را به دست سرعتی غیرجسمانی و غیرمادی میسپارد. سرعت ناب، خود سرعت، سرعت جذبه. چه ترکیبی غریبی است غیر شخصی بودن سرد تکنولوژی، و آتش جذبه. »( ص 1 و 2)
خانم «مادام ت» و رفتار و مواجههاش با شوالیه جوان در عشقبازی و همهی موارد دیگر، میتواند نشانگر آهستگی مطلوب باشد. آهستگی که با تمرکز ذهن و حضور همهجانبه و عمیق در زندگی و طبیعت همراه است. نشان داده میشود که آنها با «کندی مطبوع» چگونه از لحظههایی زندگی بهره بر میگیرد. هیجان سرعت در لابلای عشقورزیشان وجود ندارد، بلکه در کمال «آهستگی مطبوع» پیش میرود. هنگام که ریتم زندگی آهسته است، انسان قادر است جزئیات ریز زندگی را به روشنی تجربه کند و ببیند و از آن بهرهمند شود. زندگی که در آن آهستگی باشد، انسان میتواند به تعبیر کوندرا در این رمان« تماشاگر پنجره خداوند» باشد. ویژگی افراد که به آهستگی زندگی شان پیشمیروند و تماشاگر پنجره خداوند اند چنین بیان شده است:« کسی که تماشاگر پنجره خداوند است دچار ملال نمیشود و سعادتمند است. در جهان ما آسودگی به بیکارگی تبدیل شده و فرق میان این دو بسیار است: فرد بیکاره مأیوس است، دچار ملال است و همواره به دنبال تحرکی است که کمبودش را احساس میکند.»
ونسان، ژولی، برک، دوبرک، فلمبردار، محقق چکی و شخصیتهای دیگر که در قرن بیست زندگی میکند و در میان فراوردههای زندگی مدرن غرق شده است، نمایندگان سرعت و شتاب نیز هست. این افراد همواره غرق در هیجان سرعت اند. تمرکز، پایایی و رضایتمندی ندارند. به قول کوندرا «همواره به دنبال تحرک است» و میخواهد «لذت» را شکار کند. به تعبیر خود کوندرا:« تعجیل نشانه کمبود حساسیت است. انسان در پیشکار لذت است و خوشی پیش از آن را به کلی از یاد میبرد.». همهی این شخصیتها با «دیو سرعت» روبهرو است. زندگیشان هم سرشار از حسرت، اضطراب، بیثباتی و فراموشی. شتاب تکنولوژی باعث میشودکه آدمها از خود و درون خود کنده شود و به دست دیو سرعت و جذبهی غیر شخصی تکنولوژی بیفتد. در پایان اینکه :« درجه سرعت تناسب مستقیم با شدت فراموشی دارد. از این معادله میتوان به نتایج مشخصی رسید، مثلاً اینکه دوران ما در اسارت دیو سرعت است و به همین دلیل این قدر آسان خود را فراموش میکند. حالا میخواهم عکس این گفته را بیان کنم:  دوران ما گرایش شیفتهواري به فراموش کردن خود دارد و براي اینکه این میل را عملی سازد، خود را به دست دیو سرعت میسپارد. زمان بر شتاب خود میافزاید تا به ما بفهماند که میل ندارد ما به یادش بیاوریم، زیرا از خود خسته است، بیزار است و میخواهد شعله کوچک و لرزان خاطره را خاموش کند.» ( ص 32)