صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۵ دلو ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

انگار که نیستی چو هستی خوش باش (نیم‌نگاهی به فلم جهان با من برقص)

انگار که نیستی چو هستی خوش باش  (نیم‌نگاهی به فلم جهان با من برقص) نویسنده : علی محبی

اشاره
«جهان با من برقص» فلمی به کارگردانی و نویسندگی سروش صحت، نویسنده، بازیگر و کارگردان ایرانی محصول سال 1397 است. این فلم در ماه جدی سال گذشته هنگامی که ایران بیشتر از هر کشوری در جهان، تبدار شیوع ویروس کرونا بود اکران شد؛ با آن هم اقبال همراهی و توجهی گسترده را با خود داشت. دربارهی این فلم نقد و تحلیلهای زیادی موجود است و این فلم مورد پسند اهالی سینما نیز قرار گرفته است. هرچند جهان با من برقص نخستین تجربهی سینمایی سروش صحت است، اما از جمله فلمهایی است که وقتی به پایان میرسد، میخواهیم دوباره تماشایش کنیم.
من بعد از تماشای «جهان بامن برقص» یادداشتی برای یکی از دوستانم نوشتم و آن یادداشت را با اندکی اصلاحات با شما شریک میکنم. این نوشته در حد نگاه و مرور یک تماشاگر  معمولی فلم جهان با من برقص است. 
جهان با من برقص
جهان با من برقص فلمی روان، زیبا، اندکی با فضای سوریال و طنزگونه درباره مرگ است. در سینمای ایران فلمهای زیادی با موضوع مرگ ساخته و تولید شده است اما جهان با من برقص از جهاتی متفاوت و برجسته است. داستان و بازی خوب در کنار زبان و فضایی طنزی فلم یکی از این تفاوتها است.
نام فلم برگرفته از جهانگیر (جهان)  شخصیت مرکزی فلم است. دوستان صمیمی جهانگیر به دعوت برادرش به بهانه تجلیل جشن تولد جهان که احتمال دارد آخرین جشن تولدش باشد دور هم جمع میشوند. این دور همی فرصتی میشود تا روابطشان را مرور کنند و در کنار زندگی جهان که تهران را به مقصد زندگی ویلایی و ساده در شمال ایران ترک کرده با زندگی و طرز دید دوستان جهان به زندگی، ازدواج، دوستی و خانواده آشنا میشویم. جهان نیز در این موقعیت پیش آمده که دچار مرگاندیشی است چون قرار است دو ماه بعد بمیرد، زندگی را مرور میکند. دوستان جهان که به نظر میرسد در موقعیت شغلی و اجتماعی خوبی قرار دارند، آخر هفتهیشان را برای تجلیل از جشن تولد جهان خالی میکنند. به نظر میرسد روزگار سپری شدهیشان سرشار از صمیمت و سرخوشی و باهمی بوده اما در این دورهمی فرصتی پیش میآید که به این جمع صمیمی و دوستانه از نگاه نزدیک و غیر تشریفاتی نگاه کنیم. در این نگاه همه چیز متفاوت است. از جمله اینکه دوستان جهان به فکر همه چیز هستند جز جهان. دوستانی که بخاطری جهان در ویلایی روستایی او گرد هم آمدهاند. هرکسی درگیریهای خودش را دارد. سیاوش چراغیپور در نقش حمید آمده است تا زیبایی زن جوانش که 18 سال باهم تفاوت سنی دارند را به رخ دیگران بکشد. رضا میخواهد دل خواهر جهان را ببرد تا وقتی پیری تنها نباشد. بهمن برادر جهان دوستان جهان را دعوت کرده تا تظاهر به مهربانی کند، از اینرو  چپ و راست میرود و میگوید جهان میمیرد، انگار مرگ جهان فرصتی برای کسب منزلت بهمن است. رضا آمده است تا با فرخ عقدهگشایی کند چون فرخ  با زن قدیمی وی ازدواج کرده است. رضا با فرخ مثل موش و پشک هر لحظه به جان هم میافتند تا تظاهر کند که نسیم زن قدیمیاش برایش مهم بوده و سرانجام معلوم میشود رضا زمانی که با نسیم بوده، دوست دختر داشته است. زن حمید از جهان عکس میگیرد تا وقتی جهان مرد به انستاگرام بگذارد و فالور جذب کند. همین قسمی دختر جهان دست به خودکشی میزند، جهان فکر میکند دخترش خبر شده که او دو ماه بعد میمیرد و خواسته خودکشی کند، بعد متوجه میشود که دخترش عاشق پسری است که به یک وقت ورزشیاش بیشتر از این دختر ارزش میدهد و به همین دلیل میخواهد خودکشی کند. این بار جهان میخواهد خودکشی کند اما تنابی را که از گردن خرش باز کرده، پاره میشود و جهان زمین میخورد. جهان و گاوش باهم در آغاز فلم معرفی میشوند؛ گاو جهان و طویله انگار اتاق فکر فلم است. جایی دنجی برای خلوت و اندیشیدن به زندگی. جهان که از این وضعیت حالش به هم میخورد میرود طویله و با گاوش که از قضا مریض است درد دل میکند و حرف میزند. در سحرگاهی که جهان حالش از زندگی و بهانههای تهوعآور آن به هم خورده ناگهانی تلفنش زنگ میخورد، دخترش صبح وقت رفته بر بلندای کوه تا برای پدرش دم نوش بیاورد. اینکار همچون نسیم خنک در دل روزهای گرم تابستانی جهان را سرمست و سرشار از زندگی میکند؛ چنان سرمست که از پنجره روی خرش سوار میشود و سرخوش دور مزرعه را میگردد.
این تقریبا تمام قصهی جهانگیر و آدمهای جهان با من برقص است. فلم جهان بامن برقص میخواهد پرده از روی تظاهر و تشریفات عادی که همه ما دچار آن هستیم بردارد. این فلم میخواهد بگوید هیچچیز و هیچکس چنانکه مینماید نیست. بهانههای که دلمان را به آن خوش کردهایم آنقدرا هم جدی نیست؛ به دیوار کسانی که تکیه کردهایم نیز ممکن است هر آن، جا خالی بدهند اما با تمام اینها زندگی چطور است؟ جهان با من برقص با فضا و زبان طنزی به ابعاد مختلف زندگی پرداخته تا معنای زندگی را دریابد و پاسخی برای مرگاندیشی فراهم کند. هرچند این فلم زیست خیام وار را به ما پشنهاد میکند که دریافت کارگردان چنین است اما با این فضا میشود به نگاه پوچگرایانه هم رسید. از طرفی این جهانبینی ممکن برای طبقهی متوسط که امکانات زندگی برایشان فراهم است مناسب باشد، اما نمیتواند همه شمول باشد.
زیست خیاموار در فلم جهان با من برقص
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
این رباعی خیام را میتوان خلاصهی فلم جهان با من برقص خواند. سروش صحت در این فلم به شادیها و دلخوشیهای کوچک میپردازد. بیخیالی را پشنهاد میدهد و اینکه با هرچه داریم قبل از آنکه به جهان نیستی بپیوندیم خوش بگذرانیم و خوش باشیم. میخواهد بگوید همینکه دوستانی دارید و میآیند، دعوا و جنجال راه میاندازند، همینکه قهر و آشتی میکنند مهم و ارزشمند است. این مهم نیست که کیها به چه فکر اند و چگونه به تو و زندگی نگاه میکنند.  جهان شخصیت محوری فلم میخواهد بگوید چون عاقبت کار مردن است و بالاخره اتفاق میافتد پس تا هستیم زندگی کنیم. بهانه برای زندگی کم نیست. به بهانهها و دلخوشیهای کوچک متمرکز شویم.
تنهایی و مرگاندیشی
زندگی و مرگ مکمل همدیگر است. ایندو چنان شیفته و رفیق هستند که هیچکدام به تنهایی مطرح نمیشوند و معنایی را هم کامل نمیرسانند. در سینمای جهان و ایران و حتی افغانستان به مسئله زندگی و مرگ فراوان پرداخته شده است. هرکسی نیز دریافت خود را از مرگ و زندگی داشته است، اما در فلم جهان با من برقص این دریافت در خلوت و تنهایی جهان اتفاق میافتد و مرگاندیشی جهان به زندگی او معنی تازه و قشنگ ارایه میکند. جهان در جمع دوستان خود احساس تنهایی میکند از همینرو به طویله و گاو مریضش پناه میبرد. جهان بیشتر از هروقت در این موقعیت پیشآمده به مرگ اندیشیده و سر انجام به این نتیجه رسیده که زندگی ارزش زیستن را دارد؛ زندگی ارزش زیستن دارد حتی برای تنهایی و خلوت کردن و خیلی بهانهها و دل خوشیهای کوچک که اغلب نمیبینیم. وقتی میدانیم به هرصورت مرگ اتفاق میافتد و سرانجام همه نیستی است چرا خوش نباشیم؟ چرا از زندگی و شرایطی که داریم لذت نبریم و ادامه ندهیم چون اگر زندگی نباشد هیچکدام اینها میسر نیست.
جهان با من برقص در زمانهی که کرونا بیشتر از هر زمان ما را با مرگاندیشی و فکر کردن درباره مرگ مقابل کرده شبیه موسیقی دلانگیز در خلوتمان است که به ما انرژی مثبت و حس زندگی کردن میدهد. این فلم چنان نسیم خنگ سحرگاهان در این شرایط حال آدم را خوش میکند. این فلم از جمله فلمهایی است که می شود برای چندمین بار و وقتیکه حالات خوش نیست ببینیاش. این یادداشت را با شعری از سهراب سپهری و با آرزوی شادی شما  به پایان میبرم:
زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیاتست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهاییست
من دلم میخواهد
قدر این خاطره را دریابیم