صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۵ دلو ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آدمی، احساسات و دغدغه‌هایش؛ چشم‌اندازی بر رمان «والس خدا حافظی»

آدمی، احساسات و دغدغه‌هایش؛  چشم‌اندازی بر رمان «والس خدا حافظی» نویسنده : محمد باقریان

«نمیدانست برای چه انتظار میکشد. فقط میدانست که مدت درازی، اگر لازم شد، سراسر آن شب و چندین شب، انتظار خواهد کشید. زیرا که زمان با مهمیزی که از حسد میخورد با شتاب غیر قابل باوری میگذرد. حسد ذهن را کاملتر از کار فکری مورد علاقه تسخیر میکند. ذهن یک لحظه استراحت ندارد. کسی که دستخوش حسد است، ملال از یادش میرود. فرانتیسک برر روی یک تکۀ کوتاه از جاده که صد متر بیشتر نیست و از آنجا میشود ریشموند را دید، قدم میزند. او تمام شب، تا وقتی که همه در خوابند قدم خواهد زد. او تا فردا، تا وقتیکه فصل بعدی شروع شود، قدم خواهد زد. اما چرا نمینشیند؟ در روبروی ریشموند نیمکت که هست! نمیتواند بنشیند. حسد مثل دنداندرد بدی است. آدم وقتی حسود است، هیچکاری نمیتواند بکند، حتی نشستن. هیچکاری نمیتواند بکند جز اینکه هی برود و بیاید. از یک نقطه به نقطۀ دیگر.» ( برگرفته شده از متن کتاب)
متن بالا، برشی از رمان «والس خدا حافظی» اثر میلان کوندرا است. این رمان، یکی از آثار جذاب و شگفتانگیز کوندرا به شمار میرود. از آغاز تا انجام این متن خواندنی، برشهای از زندگی، کنش و واکنشهای شخصیتهای داستان در پنج روز روایت میشود. با خوانش و برداشت که من از رمانهای کوندرا دارم، این نویسنده را میتوان شکارگر درونیات، احساسات، دغدغهها و درگیریهای ذهنی بشری دانست. با نگاه هستیگرایانه و با سبک ویژهاش همیشه تا عمق روان و ذهن شخصیتهای داستانش نفوذ میکند و از پستوهای ذهن شخصیتها تا کنش و واکنش بیرونی را با شیوایی و رسایی تمام در کنار هم میچیند و از لابلای آن مفاهیم بزرگ زندگی بشر را به صورت خاص و عالی بازتاب میدهد. هستی اندیشی این نویسنده را میتوان حتی از نام و محتوای رمانهایش به روشنی فهمید. در رمانهای «بارهستی»، «هویت»، «آهستگی»، «جهالت»، «جشن بیمعنایی»، «عشقهای خندهدار» و «شوخی» میتوان طنین فیلسوفانهی صدای کوندرا را شنید و دنبال نمود.
رمان والس خدا حافظی، با شخصیتهای چون کلیما، کامیلا، روزینا، اسکرتا، فرانتیسک، ژاکوب، برتلف، چهل ساله و دیگران به ساحات بسیار وسیع زندگی بشر سیر و سفر میکند. ذهن و روان آدمی را در موقعیتهای گوناگون به بررسی میگیرد. عشق، زیبایی، نفرت، حسادت، حقارت، انتقام، عدالت، حقیقت، نظم، وجدان، غریزه، دوستی، ارزش زندگی، اخلاق، آدمکُشی، اعتماد، شهرت، گمنامی، شک، دلهره، ملال، عشق به زندگی، طرد زندگی، آفرینش انسان، میل، بیاحساسی و مفاهیم دیگر را کوندرا درلابلای رفتار و گفتگوهای شخصیتهای داستانش جا داده و مورد بسط و بررسی قرار میدهد. همچنان  به بحث «سقط جنین» از نگاه اخلاقی میپردازد و در کنار آن موضوع «اصلاح» نسل بشر را در قالب شغل اسکرتا به شکل طنزگونه بیان میکند.
در کنار مفاهیم بالا، زن و مرد را با موقعیت و ذهنیت گوناگون در این رمان به تصویر میکشد. رمان ظرفیت خوانشهای گوناگون از چشماندازها و رویکردهای مختلف را داراست. به صورت ویژه میتوان از چشمانداز «فمینیستی» این رمان را تأویل، تفسیر و واکاوی نمود. روزینا که نقش شخصیت مرکزی داستان را دارا است، قربانییی عشقبازی و همخوابگی یک مرد هنرمند (کلیما) است. در کنار روزینا، کامیلا که زنِ کلیما است نیز تمام روزهای زندگیاش با ترس و دلهره و هراس از دست دادن شوهرش سپری میگردد. تمام زنان که به شهر آبگرم میآید تا درمان زایش شود، همه قربانی مردسالاری اند. هیچکدام شان مشکلی در بارداری ندارند؛ اما شوهرانشان هم اگر مشکل دارند، زنان برای درمان بارداری و زایش به این شهر میآیند تا با درمان دکتر «اسکرتا» بهبود یابند. دکتر اسکرتا یک مرد است، از نطفهی خودش برای زنان تزریق میکند و زنان باردار میگردد. به صورت تلویحی میتوان این طور استنباط نمود که ذهنیت حاکم این است که هرگاه بارداری و زایش صورت نمیگیرد، مشکل حتما از طرف زن است. حتی به ذهنها خطور نمیکند که ممکن زن عیبی نداشته باشد و مشکل از طرف مرد باشد. وقتی زنان با تزریق نطفه دکتر اسکرتا باردار میگردد، همه خرسند است که با تداوی و درمان داکتر اسکرتا، مشکل زنان عقیم حل شده. در هیچ ذهنی این تردید پیدا نمیشود که ممکن مشکل از شوهر باشد.
نویسنده با نقل قول از نیچه که میگوید: «به سراغ زنها میروی شلاق را فراموش نکن» بیشتر از ذهنیت مردسالار پرده بر میدارد و در نهایت از «جهانیهای زنانگی» سخن به میان میآورد. گویا اینکه مفهوم زنانگی در جهان با چنین محتوایی پیوند خورده و گسترش یافته. به عبارت دیگر اینکه، آنچه در جهان از زنانگی میفهمند و میپذیرند در حدومرز چند فعالیت خاص خلاصه میشود. او زنان را که به شهر «آبگرم» آمده اند و روزهایشان را در بین آب حوض میگذرانند تا درمان زایش کنند، نماد زنانگی جهانی میخواند و در این مورد میگوید: «این زنها، در درون حوض، تجسم جهانیهای زنانگی بودند: زائیدن، شیردادن، تحلیل رفتن دائمی، و خندیدن به فکر آن لحظۀ زودگذری که در آن زن گمان میکند مردی دوستش دارد و خود را فردی بینظیر تصور میکند.» (ص 146)
در طرف دیگر وضعیت روزینا، ترومپت نواز یا همان هنرمند محبوب، مشهور و زیبایی قرار دارد که بیمحابا به سراغ زنان زیاد میرود. زن زیبای خودش را فراموش میکند و برای اینکارش دلیلتراشی میکند و میگوید: «هیچکس این را درک نمیکند، و زنم کمتر از هرکس دیگر درک میکند. او خیال میکند که علامت عشق بزرگ این است که از زنهای دیگر روگردان باشیم. اما اشتباه میکند. چیزی است که مرا هر لحظه به سوی زنی دیگر میکشاند؛ اما همینکه به او دست مییابم، گویی فنری پر قدرت مرا از آن زن میکند و به سوی کامیلا پرتاب میشوم. گاهی احساس میکنم که اگر به سراغ زنی دیگر میروم فقط به خاطر این فنر و این پرتاب و این پرش باشکوه (سرشار از محبت، آرزو و تواضع) است که مرا به آغوش زن خود باز میگرداند و با هر عمل بیوفایی بیشتر دوستش میدارم.» (همان: 36)
همچنان یکی از شخصیت‌‌های زن در داستان، دارای موی بور است. موی بور به عنوان یک مُد و الگوی زنانه معرفی میشود. این نوع موی به سوژه مسخرگی مردان تبدیل میگردد. مردان موی بور را نماد زنانگی، لطافت، ناتوانی و انفعال میپندارد. از طرف دیگر، موی سیاه، نماد مردانگی قلمداد میشود با ویژگیهای شهامت، صراحت و عمل. خلاصه اینکه زنانگی و فرودستی دو جز جداناپذیر از همدیگر تلقی میشود. در رمان این قراردادهای بیپایه و اساس برجسته میشود تا ما را به اندیشیدن وادارد و در نهایت ذهن ما را بیدار کند و سست و بیمنطق بودن این قراردادها را برملا سازد. در رمان همهی این نابرابریهای جنسیتی و قراردادهای بیاساس اجتماعی در مورد زنان، افسانههای سرنوشت زنان خوانده میشود.
در پایان، خوانش این رمان را برای دوستان داستانخوان، پیشنهاد میکنم. کمترین تأثیر و مفادش تلنگر زدن بر فکر و ذهن ما است. میتواند ما را به تفکر و اندیشیدن در همهی موارد بالا وادارد و گشودگیهای زیادی در ذهن ما ایجاد نماید.