صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۱۳ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

کابل ننداری؛ آیینه‌ی وضعیت فرهنگی امروز ما

کابل ننداری؛ آیینه‌ی وضعیت فرهنگی امروز ما

نویسنده : حسین معرفت

بهروایت منابع تاریخی، در سال 1343 سنگ تهداب کابل ننداری در چمن حضوری کابل گذاشته شد. کار ساخت این نهاد فرهنگی-هنری، که در آن زمان دومین تیاتر بزرگ آسیا بود، در جریان شش ماه بهسررسید. اکنون کابل ننداری یکی از نامهای نوستالژیک این جغرافیا است و سال تولد آن با یک نوستالژی دیگر نیز پیوند خورده است: 1343 دومین سال از «دههی دموکراسی» است؛ سالهایی که افغانستان در راه مدرن شدن گام برداشت و تحول امیدبخشی در نظام حاکمیت افغانستان رونما شد.
شاید بتوان گفت که کابل ننداری با دموکراسی نوپای دورهی اخیر ظاهرشاه تقریبا همسرنوشت بوده است؛ بنیان دموکراتیکی که برای نخستین بار در کشور گذاشته شده بود، با تحولات بعدی برکنده شد. کابل ننداری هم از رویدادهای نیمهی دوم قرن بیستم افغانستان رنج و آسیب بسیار دید تا سرانجام به سرنوشت کنونی اش گرفتار شد. البته دموکراسی درست در سالهای نخست قرن جدید به افغانستان بازگشت؛ هرچند ضعیف و بینشاط. کابل ننداری اما ظاهرا کمشانستر از دموکراسی بود؛ قامت شکستهاش حتا نیمراست هم نشد و زخمهای جنگ بر پیکرش همچنان باقی ماند. اگرچه هشت سال پیش قرار شده بود که بازسازی شود، اما پس از سه سال، کار بازسازی آن متوقف شد. بهاین ترتیب آنچه در شش ماه ساخته شده بود، نه تنها در سه سال بازسازی نشد که اکنون پس از هشت سال از قول و قرار بازسازیاش، همچنان ویران مانده است؛ موضوعی که خود میتواند میزان بهتحلیلرفتن توان جمعی ما را بیان کند.
نشستی که در پی دستور رییس جمهور و توظیف معاون اول برای رسیدگی به مسایل امنیتی کابل، همهروزه برگزار میشود.
اینکه قرار است سرنوشت کابل ننداری مشخص شود، امری نیک است و جای شادمانی دارد؛ اما دو نکته در این خصوص قابل یادآوری است:
یکم: معاون اول رییس جمهور در اخیر گزارش «تصمیم بیستوششم» در سه سطر و در قالب یک «نوت» در بارهی کابل ننداری نوشته است.
جدا ازینکه تخریب سینما پارک کار درست بود یا نادرست و سرنوشت کابل ننداری چهخواهد شد، پرسش اساسی این است که چرا باید دربارهی «سینما پارک» و «کابل ننداری» در یک نشست امنیتی تصمیم گرفته شود؟ آیا مسأله سینما پارک و کابل ننداری مانند ترافیک جادهها و بندش پیادهروها صرفا یک مشکل شهری است که در تصمیمگیریها و برنامههای عملیاتی به آن رسیدگی شود؟
دوم: آقای صالح از مخاطبانش خواسته است تا در مورد کابل ننداری نظر بدهند. پرسش این است که چرا نیاز باشد در مورد چنین مسایلی نظرسنجی برگزار شود و از مردم طرح خواسته شود؟ و چرا دولت برای چنین مسایل مهمی برنامهی مشخص و سنجیدهشده ندارد؟
در این پاسخ به این پرسشها باید گفت که پرداختن به کابل ننداری - یکی از نهادهای فرهنگی-هنری مهم و تاریخی کشور که و دربارهی تاریخچه و اهمیت آن در بالا ذکر رفت- در حاشیهی گزارشی از یک نشست امنیتی و آنهم در قالب یک «نوت»، نشان میدهد که متاسفانه به فرهنگ بهمثابهی یک امر حاشیهای نگریسته میشود.
وقتی شاهد چنین رفتاری از جانب یکی از مدیران ارشد کشور هستیم، دلسردکننده و نگرانکننده است. از یکسو از این بابت مایهی دلسردی و نگرانی است که جایگاه فرهنگ در نگاه یکی از مسوولان رده اول کشور را نشان میدهد و از سوی دیگر بیان وضعیتی است که در آن بهسر میبریم؛ وضعیتی که نسبت به مسایل حیاتی و اساسی زندگی خویش توجه لازم را نداریم.
علاوه بر آن، نظرخواهی معاون اول ریاست جمهوری در فیسبوک در مورد سرنوشت مهمترین نهاد تاریخ تیاتر کشور نیز بیانگر یک نکتهی دیگر است: اینکه هنوز یک استراتیژی فرهنگی جامع و موثر وجود ندارد؛ استراتیژیای که در قالب آن سرنوشت نهادهای فرهنگی کشور مشخص شود و برنامههای مشخصی برای بهبود وضعیت فرهنگی در قالب آن سنجیده شود.
این درحالیست که علاوه بر وزارت اطلاعات و فرهنگ و دیگر نهادهای دولتی که در حوزهی فرهنگ فعالیت دارند، پستهای قابل توجهی در نهادهای ارشد حکومتی برای مشاوران و کارشناسان فرهنگی اختصاص یافته است.
همچنان در ماه اسد سال گذشته ریاست جمهوری از فرمان رییس جمهور کشور در مورد ایجاد شورای عالی فرهنگی خبر داد و هدف آن را ایجاد هماهنگی بین حوزههای مختلف فرهنگی کشور خواند. گفته شده بود که این شورا به منظور «حفظ میراثهای تاریخی، حمایت از هنرمندان و نویسندهگان، توسعۀ صنعت چاپ، توریزم، ارتقای ظرفیتها و حمایت از سایر مسایل فرهنگی»، ماه یکبار نشست برگزار خواهد کرد. 
اما تا کنون که بیش از یک سال از آن میگذرد، خبری از شورای عالی فرهنگی و برنامهها و  نیست.
در بیان کوتاه، سرنوشت کابل ننداری و چگونگی برخورد جامعه و دولت با آن آیینهی وضعیت فرهنگی کشور است. اینکه چقدر به آن اهمیت دادهایم و میدهیم، چگونه تخریبش کردهایم، چگونه در بازسازیاش ناکام بودهایم و اکنون در کجای کار ما قرار دارد، بهخوبی میتواند نسبت ما را با فرهنگ بیان کند.
اگرچه جنگ و ناامنی بر تمامی عرصههای زندگی ما سایه انداخته است و در این میان مسایل اساسی و حیاتی بسیاری به حاشیه رفته است اما بسیار ضروری و حیاتی است که توجه به امور فرهنگی در صدر برنامههای دولت افغانستان باشد. زیرا از یکسو آشفتگی کنونی و جنگ جاری پیش از هر چیز دیگر یک پدیدهی فرهنگی است و از سوی دیگر، فرهنگ از آن متأثر میشود. یعنی یک رابطهی دوسویه میان این وضعیت و فرهنگ ما وجود دارد و ازینرو بیتوجهی به فرهنگ نهتنها آسیب فرهنگی به بار میآورد بلکه بیرونرفت از وضعیت کنونی- در ابعاد مختلف و از جمله در بعد سیاسی آن - نیز ناممکن میشود.
فراتر از آن، باید همه دلواپس فرهنگ خود باشیم. این «دریا»یی که همه «ماهی»ای آن هستیم، با تلاش مشترک و دلواپسی همگانی میتواند زلال شود. با آلودگی کنونی نه تنها چشمهای ما قادر به دیدن پیرامون نیست، بلکه «حیات» ما با خطر مواجه است.