صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۱۳ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مهم‌ترین و محبوب‌ترین رمان‌های تاریخی

مهم‌ترین و محبوب‌ترین رمان‌های تاریخی

رمان تاریخی روایت تاریخ در قالب داستان است؛ پردازش هنرمندانه و ادبی تاریخ. در این شماره و شمارههای بعدی مهمترین رمانهای تاریخی را معرفی نموده و مورد بررسی قرار میدهیم.

1.جنگ و صلح؛ بخش دوم-نگاهی به مضمون رمان

روایتی از جنگ
همانطور که از عنوان اثر مشخص است، جنگ پس زمینه اصلی رمان است. تولستوی در این رمان دو روی سکهی جنگ را به خوبی به تصویر کشیده است؛ روی خشن و بیرحم و روی حماسه و شور و شجاعت. او هم از شجاعت ناپلئون سخن گفته است و هم مبارزه و مقاومت درخشان مردم روسیه را روایت کرده است. تولستوی نسخه هایی از تاریخ که به توصیف و تمجید تصمیمات افرادی خاص میپردازد را کنار می گذارد و از این رمان برای بیان و بحث این مساله استفاده میکند که جنگ به خاطر مجموعه و ترکیبی از آمال و آرزوهاست که رخ می دهد.
نکته دیگر بیهودگی جنگهای مکرر و به دنبال آن صلحهای ناپایدار است؛ جنگهایی که به جز کشتن و کشته شدن هیچ دستاوردی ندارد، مگر ویرانی. از این رو میتوان رمان جنگ و صلح را یک اثر در مذمت جنگ یا ضدجنگ نامید.
مسأله آزادی
در طول جهان این رمان مضمون هایی چون سرنوشت آزاد و تقدیری از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار می گیرند. بحث این است که آیا مردم خود سرنوشتشان را تعیین میکنند و تصمیماتشان در زندگی از سر اختیار است یا داستانی از پیش تعیین شده را زندگی می کنند. این فلسفه ها و تفکرات متضاد در ارتباط با جنگ و همچنین به شکلی وسیعتر، در ارتباط با تصمیماتی که مردان و زنان در زندگیشان می گیرند، بررسی می شوند. تنش موجود این دو مساله در اعمال ما، به صورتی ویژه از طریق تصمیماتی که ناپلئون و پییر میگیرند به نمایش در می آیند، مخصوصاً در بخش پایانی رمان که بخشی طولانی هم هست به تفصیل بررسی می شوند و ارتباط بین سرنوشت آزاد و سرنوشتی غیرقابل اجتناب به بحث کشیده می شود.
مفهوم آزادی در تصمیم گیری، مساله مرکزی این مباحثه است و رمان می خواهد بگوید که این مساله پیچیدهای است و آزادی بستگی به موقعیتی دارد که در آن قرار میگیریم. این زمانی روشن تر می شود که پییر به این تشخیص می رسد که اگر اسیر باشد احساس آزادی بیشتری دارد تا اینکه یکی از اشراف ثروتمندی باشد که دستشان در انتخاب هایشان بازتر است.
اصلاح و باز سازی
اشاره به مضمون بازسازی (تولدی دوباره) در این اثر به صورتی متناوب ادامه می یابد. هم پییر و هم آندره در طول رمان میخواهند از نو متولد شوند و اقدام به نوعی بازسازی کنند. این حس در پییر ابتدا از طریق فراماسون ها و بعداً در تمایل و آرزویش برای کشتن ناپلئون نمود پیدا می کند. شاهزاده آندره پس از مرگ همسرش لیزا در پترزبورگ، در جنگ به دنبال این تولد دوباره می گردد . عشق این دو شخصیت به ناتاشا نمادی است از پایان جستجویشان برای معنا و تولدی دوباره؛ به صورتی که به شکلی از حقیقت برسند. این احتمال هم هست که بتوان تا حدی مدعی شد سوختن و نابودی مسکو موقعیت وشرایط تولدی دوباره برای مردم روسیه باشد. حال و آینده میتواند متفاوت باشد اگر مردم متناسب با مشکلات موجود عمل کنند و گذشته را به خاک بسپارند.
شخصیت های کتاب «جنگ و صلح»، تجاربی سخت و عجیب را از سر می گذرانند و در پایان، به آدم های متفاوتی تبدیل می شوند. از بهترین نمونه ها در این مورد، شخصیت «ناتاشا» است که در ابتدا، می تواند به هر کسی علاقه مند شود اما با گذشت زمان و تجربه ی اتفاقات مختلف، به تدریج از جامعه روی برمی گرداند و در انتخاب هایش، سختگیری بسیار بیشتری را لحاظ می کند.
بیهودگی
این مضمون بارها در رمان تکرار می شود و در اعمال ناپلئون و دیدگاه خیلی از شخصیتهای دیگر که مرتبط با نوع زندگی شان است، مورد نقد قرار میگیرد. بیهودگی به عنوان سطحی نگری و غیاب ارزش ها توصیف میشود و در ارتباط با زندگی مطرح می شود به شکلی که پییر مداوم به دنبال پیدا کردن شیوه جایگزین بهتری است. ناتاشا هم که مرتکب اشتباه میشود وقتی از شاهزاده آندره با شرافت به خاطر آنتولی خودخواه و نادرست رو می گرداند.
نقد بیهودگی و بیارزشی تنها وسیلهای برای تحقیر اشرافیان بی مغز و کم عقل نیست، بلکه جنبهای اخلاقی و فراگیر در کل اثر را تشکیل می دهد. زندگی سطحی و فاقد ارزش ها سزاوار نکوهش است به ویژه وقتی که در مسائل مربوط به زندگی آناتولی، هلن و پدرشان شاهزاده واسیلی مطرح می شود.
تولستوی قصد دارد که به مخاطب بفهماند برای به دوش کشیدن بار پوچی زیستن باید به آن معنی بخشید و این معنی از دیدگاه هر فرد متفاوت است. تولستوی بن بست بیمعنایی را که جنگ در آن بیتاثیر نبوده به خوبی در شخصیتها تصویر میکند و در جای جای رمان، عشق را نوشداروی حیات میداند و از آن با احترام یاد میکند.تولستوی در این اثر با نمایاندن پوچی زندگی، شانس زنده بودن وزندگی کردن را ارج مینهد و همین امر موجب شده تا زندگی به تمامی معنا در رمان جریان یابد.
شخصیتها
یکی از نکات بسیار مهم در رمان جنگ و صلح، شخصیتهای آن است. حدود 580 شخصیت در رمان حضور دارند و تولستوی به صورت هنرمندانه و بینظیری به خلق شخصیتها پرداخته است. گفته میشود، 180 شخصیت این رمان واقعی بودهاند.
آندره بالکونسکی یکی از شخصیتهای محوری داستان است و دارای صفات اخلاقی پسندیده همانند شجاعت، صبر، وقار و… است؛ چیزی که در مورد آندره جالب است این است که شخصیت او در طول داستان تکامل پیدا میکند؛ گویی آندره با خواننده داستان همراه میشود و همچنان که اطلاعات خواننده از او و محیط پیرامونش بیشتر میشود، خود آندره نیز با توجه به این اطلاعات تجارب تازهای کسب میکند و شخصیتش کاملتر میشود؛ برای مثال در ابتدای داستان، آندره شخصیت ناپلئون را ستایش میکند، اما در میدان نبرد و با دیدن ناپلئون، به ناگاه این شیفتگی، رنگ میبازد؛ یا درخصوص گرفتن انتقام از آناتول، وقتی آندره که او را زخمی و مجروح میبیند، کینهی گذشته را فراموش میکند و او را میبخشد.
پییر نیز یکی دیگر از شخصیتهای محوری رمان جنگ و صلح است، برخلاف آندره، او صفات مثبت اخلاقی زیادی ندارد و فاقد شخصیت واحد است؛ چیزی که شاید ریشه در گذشتهی او داشته باشد. پییر در سرتاسر داستان میکوشد تا هدفی بزرگ در زندگی برای خود داشته باشد؛ چیزی که بتواند به آن افتخار کند و باعث شهرتش شود؛ تلاشی که به نظر میرسد به خاطر محو کردن گذشتهی نهچندان افتخارآمیز او (فرزند نامشروع یک کنت مشهور) باشد.
بالکونسکی بزرگ (پدر آندره) شخصیتی است که در داستان فردی سختگیر نشان داده میشود که اکثر صحبتها و نصایحاش با نیش و کنایه همراه است؛ اما نباید فراموش کرد که نصیحتهای او از روی دلسوزی و حاصل دید عمیق و تجربهای است که او در زندگی دارد.
بدون شک میتوان گفت که ماریا بالکونسکی مهربانترین شخصیت داستان است، او برای برادرزادهاش (که مادرش را از دست داده) همچون مادری دلسوز است، دختری خوب برای پدر و درنهایت خواهری مهربان برای آندره است، او شخصیت والایی دارد که بدون چشمداشت به همه نیکی میکند.
واسیلی کوراگین از شخصیتهای منفی داستان است و به نوعی مکارترین فردی است که در داستان با او روبرو میشویم؛ او همیشه برای بدست آوردن ثروت از هیچ نقشه و حیلهای فروگذار نمیکند، اما در دنیایی که لئو تولستوی خالق آن است، نتایج نقشهها و شرایط، هیچگاه با خواستههای او هماهنگ نیست و واسیلی هیچوقت نتیجه مطلوب و قابل انتظارش را نمیگیرد.
یکی دیگر از شخصیتهای منفی داستان آناتول کوراگین (پسر واسیلی) است؛ فردی در داستان شخصیتی عیاش و خوشگذران معرفی میشود؛ به عبارت دیگر به قول سعدی «فی الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد.» اما در انتهای رمان جنگ و صلح، از منظر آندره میبینیم که به نوعی آناتول جزای کارهای بد خود را میبیند و یک پای خود را در جنگ از دست میدهد.
تبصره: به باور برخی از نویسندگان، تولستوی «کنت روستوف» را از پدرکلانش الهام گرفته است. شخصیت پدرش، «نیکولا روستوف» را در ذهن او ساخته و «پرنسس ماری» دلربا، نسخهای از مادر اوست. اما قهرمانان واقعی «جنگ و صلح»، «پییر بزوخوف» و «پرنس آندره»، برداشت آزاد تولستوی از شخصیت خودش هستند.