صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ ثور ۱۴۰۳

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

معرفی ، نقد و بررسی فیلم The Forest (جنگل)

معرفی ، نقد و بررسی فیلم  The Forest (جنگل)

کارگردان : Jason Zada (جیسون زادا )
نویسنده: Nick Antosca (نیک انتوسکا), Sarah Cornwell (سارا کرنول),
نشریه ReelViews

فلم های امریکایی نمی دانند با فرهنگ ژاپنی چطور تا کنند. ژاپنی ها دیگر “آدم بده” های جنگ جهانی دوم نیستند، از طرفی دیگر حس ترس از شکست اقتصادی.1. درونشان نیز بین رفته است. جنگل، فلم ترسناک مزخرفی از کارگردان فلم اولی اش، جیسون زادا به همراه نویسندگانش، نیک آنتوسکا، سارا کورن ول و بن کیتای است که احتمالا برای تماشاچیانی ساخته شده است که تا به حال اسم ژاپن به گوششان نخورده باشد. در فلم ژاپنی ها کسانی هستند که غذاهای عجیب و غریبی می خورند (که محتویاتشان همچنان زنده است!)، تمامی دختران لباس های فرم مدرسه یک دستی می پوشند و همه آن ها اعتقاد عجیبی به روح دارند. اینکه این روح ها چه قدرت هایی دارند و یا چطور و چگونه قرار است که به شما آسیب برسانند کاملا مبهم است، اما بهتر است باور داشته باشید که احتمالا ربطی به سکوت های طولانی مدت، یا شارژ شدن دوربین وقتی کمترین انتظاری در این مورد نداشته باشید، و سپس سر دادن جیغ هایی با دسیبل بالا دارد. داستان “جنگل” شبیه به داستان های “عجیب اما واقعی” است که احتمالا از داخل یکی از این دست مقالات که در اینترنت به وفور یافت می شود بند شده است؛ جنگل آئوکیگاهارا.2. در دامنه ی کوه فوجی، جایی که افراد زیادی آنجا را برای انجام خودکشی ترجیح می دهند. معدن آهن نزدیک کوه نیز باعث ناهنجاری مغناطیسی می شود، پس اگر از راه اصلی منحرف شوید به راحتی گم خواهید شد. بی شک محلی جالب و بسیار زیبا برای ساخت یک فلم است، اما بی تدبیری ها دست به دست هم می دهند تا جایی که داستان از هم می پاشد. این دقیقا چیزی بود که گاس ون سانت در فستیوال کن با فلم “دریای درختان” که آن هم در آئوکیگاهارا فلمبرداری شده بود آموخت، که با هوو کردن های ما مورد استقبال قرار گرفت و تا کنون هم مشکل گرفتن پخش عمومی دارد .
داستان “جنگل” شبیه به داستان های “عجیب اما واقعی” است که احتمالا از داخل یکی از این دست مقالات که در اینترنت به وفور یافت می شود بند شده است؛ جنگل آئوکیگاهارا.2. در دامنه ی کوه فوجی، جایی که افراد زیادی آنجا را برای انجام خودکشی ترجیح می دهند. معدن آهن نزدیک کوه نیز باعث ناهنجاری مغناطیسی می شود، پس اگر از راه اصلی منحرف شوید به راحتی گم خواهید شد. بی شک محلی جالب و بسیار زیبا برای ساخت یک فلم است، اما بی تدبیری ها دست به دست هم می دهند تا جایی که داستان از هم می پاشد. این دقیقا چیزی بود که گاس ون سانت در فستیوال کن با فلم “دریای درختان” که آن هم در آئوکیگاهارا فلمبرداری شده بود آموخت، که با هوو کردن های ما مورد استقبال قرار گرفت و تا کنون هم مشکل گرفتن پخش عمومی دارد .

بدتر این است که تهیه کنندگان نیز کمترین اهمیتی به این نداده اند که آیا جنگل قابل باور است یا خیر. در جایی می بینیم که سارا وارد یکی از مراکز راهنمایی توریست ها می شود، جایی که اجساد گندیده و بو گرفته زیادی را در زیرزمین خود جای داده است. آیا اصلا همچین چیزی حقیقت داشته است؟ آیا این عنصری سورئال گونه، شبیه به کارهای لینچ است که ما را در جستجوی درک ترس می کشاند؟ و یا شاید یکی از همین فلم های ترسناک نامعقول حال به هم زن است! اما در پایان شبیه هیچ کدام از این ها نیست، و گذشته از این، ارزش وقت گذاشتن برای بحث در موردش را هم ندارد. فقط هر از چند گاه یکی دیگر از این دست صحنه های بیرون پریدن ناگهانی موجودات به سمت ما رخ می دهد و تمام می شود. و این تمام شدن به آنجا ختم می شود که وارد آن جنگل بشویم و به دنبال جس بگردیم، به امید اینکه توهم قاتل سریالی بودن آیدن شاید غلط از آب دربیاید. قوانین این جنگل هرگز توضیح داده نمی شود، که این بدین معناست که زادا با تصاویری که از اسکلت ها و خرمگس ها و یا نگاه های شیطانی دختر مدرسه ای های ژاپنی گرفته است، تماما درحال گشتن به دنبال نخود سیاهش بوده است. فلم خیلی سریع خسته کننده می شود که باعث آبرو ریزی است، چون از هر سه سکانس خسته کننده فلم، یکی از آنها قبلا استفاده شده و بی مصرف می ماند که امید به ثمر نشستنش را در دل بیینده حرفه ای می کارد، اما درهم ریختگی داستان سرایی آرزوی به بار نشستنش را به دل بیننده می گذارد. دورمر با نقشش مشکلات عدیده ای دارد، تغییر متناوب بین “دختر خوشگله” داخل جنگل با “دختر مصمم به نجات خواهر” با درک سطحی از نقش کار را برای او دشوار کرده است. و البته تمام سکانس نهایی، جایی که تمامی شالوده های داستان از هم پاشیده شده و فلم نیز مقدار قابل قبولی برای تمام شدن کش پیدا کرده است، ما همچنان شاهد ناگهان تغییرهای ناگهانی در پایان بندی به همراه کلوز آپ های روتین و همیشگی از جیغ زدن هایی هستیم که با کات سریعی به تیتراژ پایانی با آهنگ مزخرف نیو متالی ختم می شود.