صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۳۱ سنبله ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

یادداشت‌های یک معلم (5) : جسارت تخیل

یادداشت‌های یک معلم (5) : جسارت تخیل نویسنده : مقیم مهران

وقتی ما مکتب میرفتیم، بزرگترین آرزوی ما در حد معلم خود شدن بود. جهان ما از قریۀ ما فراتر نمیرفت. وسعت تخیل ما نیز به اندازۀ آسمان قریۀ ما بود. جسارت نمیکردیم فراتر از آن تخیل خود را به کار بیاندازیم.کمتر اتفاق میافتاد که معلمان و خانوادههای ما نیز چیزی بیرون از قریه برای ما بگویند. مرجع خبری قریه رادیو دری بود که از مشهد پخش میشد. در صنفهای متوسطه و لیسه بزرگترین دلخوشی و آرزوی ما یکجا درس خواندن با دختران بود. دلخوشی که هیچ وقت برآورده نشد.
با این حال دغدغۀ ما نیز خیلی بزرگ نبود. داشتن معاش بخور و نمیر و به قول مادرم از نوک قلم نان خوردن برترین دغدغۀ ما بود. گفته میشد که مثل پدران تان کارگر روزمزد نشود؛ چون مجبورید به کشورهای پاکستان و ایران و عربستان سالها مسافر شوید و خرج عیالتان را برابر کنید. یا هم در دِه خودمان تمام عمر را با بیل و کلنگ سر کنیم. این بود دغدغۀ سالهای دانشآموزی ما.
دغدغهها و رویاها و تخیلات دانشآموزی ما در سطح افراد تعریف نمیشد. هرکس متاثر از دغدغههای حاکم در قریه و ده به صورت عام برای خود رویایی تعیین میکرد. چون در رویا همه سهیم بودیم، آدمها در سطح افراد نیز نیازی نمیدیدند بیشتر از بقیه تلاش کنند. فکر میکردیم که با فارغ شدن از مکتب میتوانیم از نوک قلم خود نان بخوریم. چنین نشد. کسی هم به ما نگفته بود که چنین نمیشود. با رفتن به دانشگاه غافلگیر شدیم.
شاگردان ما نباید غافلگیر شوند. همچنان هرکس باید رویای خود را داشته باشد. ولو در سطوح پایین، ولی از هرکس مال خودش باشد. کسی رویای دکتر شدن را در سر داشته باشد، کسی رویای رییس جمهور شدن را و کسی هم رویای تغییر در کشور و جهان را. این خوب است. فکر میکنم که از رسالتهای معلم همین است که به دانشآموز دغدغه و رویا خلق کند. جسارت خلق کند تا فکر و تخیل را تا آنجا که میتواند پر بدهد. اینگونه خودش به راه میافتد. چون دغدغه و رویا فردی و اختصاصی میشود، موتور تلاش فردی نیز به حرکت میافتد.
در پیوند به این موضوع خاطرهیی نیز دارم. در جریان همین سال (1398) یکی از روزها درس ما خلص سوانح/سی وی نویسی بود. گفتم فرض کنید سال 2026 است و شما از مقطع ماستری فارغ شدهاید. میخواهم برایتان سیوی بنویسم. به صورت فرضی محل تحصیل را هاروارد و ییل نوشتم. اکثریت شاگردان گفتند: «اووهوووو! اَین هاروارد.» این واکنش برایم عجیب بود. نه از اینکه آنها گفتهام را به سخره گرفتند، بل از این جهت که قبول این امر فرضی برای شان محال بود که آنها نیز میتوانند از بهترین دانشگاههای جهان فارغ التحصیل شوند. برگشتم و با لحن جدی گفتم: انتظار من از شما این است که واقعا به بهترین دانشگاههای جهان راه پیدا کنید و از هاروارد و ییل و سایر دانشگاههای معتبر فارغ التحصیل شوید، آن وقت شما حتا صورت فرضی آن را هضم کرده نمی توانید؟ چیزی نگفتند و درس را ادامه دادم.
به یاد نوشتۀ میشل اوباما افتادم که در «شدن» نوشته بود که دانشآموزان را به کاخ سفید دعوت میکرد و با ترسیم کردن دورنمایی از امکانهای آینده برای آنان انگیزه میداد. با خود اندیشیدم که نیاز دانشآموزان ما نیز این است تا آینده و امکانهای نهفته در آن با دورنمای وسیع برایشان ترسیم شود. به آنان جسارت تخیل و فکر کردن دربارۀ امکانهای بزرگ داده شود تا جسارت انجام کارهای بزرگ را پیدا کنند.
این حس فقط در آن صنف مشخص خلاصه نمیشود، بلکه حس مسلط بر روان جامعۀ ماست. معمولا فکر میکنیم که کارهای بزرگ و مهم برای ما نیستند یا ما برای آنها آفریده نشدهایم. فکر میکنیم که ما سزاوار تحصیل در هاروارد نیستیم و هزاران فکر دیگر از این قبیل. درحالی که چنین نیست. دنیا با تمام امکاناتش همانگونه که برای آمریکایی و جاپانی هست، برای ما نیز وجود دارد. ما نیز سزاوار استفاده از امکانهای بزرگ و زندگی بهتریم. فقط کافی است جسارت فکرکردن و جسارت عمل را به خود بدهیم.
در ختم آن درس کتاب «جسارتِ امید» از اوباما را برای شاگردان معرفی کردم تا بخوانند. شما نیز اگر خواستید بخوانید.