صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۳ حوت ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حس و حساسیت (Sense And Sensibility)

حس و حساسیت (Sense And Sensibility)

خیلی جالب است که بهترین اقتباس سال ۱۹۹۵ از یکی از آثار « جین آستین » متعلق به یکی از بدترین رمانهای او است. « حس و حساسیت » ( Sense and Sensibility ) اولین اثر چاپشدهی آن نویسنده بود و درست مثل اکثر مواقعی که اثر ابتدایی چیز چندان جالبی نیست، این کتاب هم یک نوع کمعمق بودن و سطحینگری غیر قابل انکاری را از خود نشان میدهد؛ مضامین در این اثر به صورت نصفه و نیمه توسعه داده شده اند، شخصیتپردازی آن نامتوازن است و روایت داستان هم مسیر سرراست و قابل پیشبینیای را طی میکند. آثار متاخر « آستین » من جمله « ترغیب » ( Persuation ) که اوایل همین سال میلادی تبدیل به اثر فوقالعادهای شده بود و « اما » ( Emma ) که برداشت عجیب و غریبی از آن را در « بی سرنخ » ( Clueless ) دیدیم، روح انسان را بسیار عمیقتر تحت تاثیر قرار میدهند و شخصیتها و موقعیتهایی بسیار حیاتیتر و متفاوتتر خلق میکنند.
اگرچه اما صحبت کردن دربارهی این جنبهی اثر بیشتر از اینکه نقد فلم محسوب بشود، در حوزهی نقد ادبی قرار میگیرد. « حس و حساسیت » فلم کمنظیری است و این مسئله حتی با وجود نقاط ضعف بنمایهی اقتباس آن صادق است.
فلمنامهی این اثر که نوشتهی « اما تامپسون » بوده، بسیار به وقایع داستان و همچنین به صورت کلی روح اثر وفادار مانده، اگرچه گاها میتوان مشاهده که کرد که یک سری چیزها تغییر داده شده اند و تلاشی صورت گرفته به این منظور که کمدی نامحسوسی هم در آن دخیل بشود. نتیجه و حاصل این کار کمی طولانیتر از حد معمول شده ( ۱۳۵ دقیقه ) اما در هر حال زمان خوبی را در سالن سینما سپری خواهید کرد، علیالخصوص کسانی که به ملودرامهای تاریخی و رمانتیک علاقه داشته باشند.
همانطور که قبلتر هم ذکر شد، داستان « حس و حساسیت » اصلا چیز پیچیده یا شگفتزدهکنندهای نیست و کسانی که با آثار « جین آستین » ناآشنا باشند، هنگام تماشای اثر گیج و مات نخواهند بود. در ابتدای کار ما به سه خواهر « دشوود » آشنا میشویم، به نامهای: « الینور » ( با بازی اما تامپسون ) – بزرگترین خواهر؛ زن بزرگسالی که از سن ازدواج گذر کرده است و احساسات خود را مخفی نگه میدارد، « ماریان » ( با بازی کیت وینسلت )؛ بچهی میانی که نقطهی مقابل « الینور » در رفتار و کردار محسوب میشود و در نهایت، « مارگارت » ( امیلی فرانکو )؛ بچهای ۱۱ ساله که به نظر قرار است که قدم جای پای « ماریان » بگذارد. این دخترها با مادر خود ( گما جونز ) در یک منطقهی روستایی کوچک زندگی میکنند، محلهای که آنها پس از اینکه برادر ناتنیشان تمام ممالک پدر را صاحب شد و تصمیم گرفت که به اندازهی کافی برای هر کسی اتاق وجود ندارد به آنجا تبعید شدند.
در طی داستان و روایت « حس و حساسیت »، مردها به داخل خانهی « دشوود » ها میآیند و میروند؛ « ادوارد فرارز » ( هیو گرنت ) که مردی جذاب اما بیعرضه است که دل « الینور » را میرباید، کلنل « براندون » ( با بازی الن ریکمن )، همسایهای شجاع که بسیار ناامیدانه توسط « ماریان » خرد میشود و « ویلوگبی » جذاب ( با بازی گرگ وایز ) که تجسم زندهی تمام رویاهای « ماریان » محسوب میشود. داستان اینکه چه کسی در نهایت گیر چه کسی خواهد آمد و اینکه چگونه به آن‌‌جا میرسند با توانایی و چیرهدستی و به روشی هم رمانتیک و هم بامزه روایت شده است.
درست مثل اکثر آثار ساخت « بریتانیا »، بازیگری اهمیت بالاتری از فلمنامه یا ارزشهای ساخت مهم دارد. « اما تامپسون » میتواند به جمع شخصیتهای بازیگران آثاری مثل « پایان هاوارد » ( Howards End )، « باقیماندهی روز » ( The Remains of the Day ) و همچنین فلم دیگر امسال یعنی « کرینگتون » ( Carrington ) به عنوان یکی از عملکردهای سطح بالا و خاص امسال بپیوندد.
او در اینجا، با الهامگرفتن از « آنتونی هاپکینز » نقش زنی را ایفا میکند که باید قلبی شکسته را در زیر ظاهری متمدن و مناسب مخفی بکند. « تامپسون » که در گذشته هیچوقت نقش زنی تا این حد رنجکشیده را بازی نکرده، ثابت میکند که او در این چنین شخصیتهایی به اندازهی شخصیتهایی بال و پر آزاد توانا است.
« کیت وینسلت » که اولین حضور بینالمللی خود را « موجودات بهشتی » ( Heavenly Creatures ) تجربه کرد، بسیار عالی و بینقص در این دورهی تاریخی و موقعیت قرار گرفته است و ما را به یاد جوانیهای « هلنا بونم کارتر » میاندازد.
جوانی و انرژی بالای او برای « ماریانی » که بیش از حد احساساتی است نکتهی بسیار خوبی محسوب میشود. « وینسلت » به اندازهی « تامپسون » در جلب توجه دوربین موفق نیست اما خب به هیچوجه هم کاملا تحتالشعاع قرار نمیگیرد. او با دیگر همبازیان خود به خوبی وفق گرفته است.
همانطور که انتظار میرفت، مجموعهی بازیگران فرعی اثر بینظیر اند. « امیلی فرانکو » در نقش « مارگارت » کوچک بینظیر است. « هیو گرنت » همان جذابیت پسرانهی همیشگی خود را به شخصیت « ادوارد » اضافه کرده است و « الن ریکمن » که معمولا در نقشهای منفی حضور پیدا میکند، برای اولین بار در سالهای طولانی نشان داده که با بازی کردن نقشهای رمانتیک مشکلی ندارد. « گرگ راش » کیفیت رندانه و سرکشی مد نظر را دارد و بازیگران کهنهکاری مثل « گما جونز »، « هریت والتر » و « رابرت هاردی » هم علیرغم مدت زمان کم حضور شخصیتهایشان در تصویر توانسته اند که به آنها جان ببخشند.
نقصهای رمان کار را برای اثر سخت کرده اند تا بتواند فلم سینمایی بینقص و کاملی باشد اما به نظرم خیلی سخت است که با وجود چنین پسزمینهی داستانیای، بتوان اثری بهتر از نوشتهی « اما تامپسون » و کارگردان آن یعنی « انگ لی » تحویل داد. با وجود آثار دیگر از « جین آستین » که قرار است اکران شوند ( نسخههای مختلفی از « غرور و تعصب » ( Pride and Prejudice ) و همچنین « اما ») سخت است که بگوییم کدام اقتباس بهتر از بقیه خواهد بود اما « حس و حساسیت » پروندهی قویای در این زمینه دارد.