صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲۶ عقرب ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

Terminator: Dark Fate (نابودگر: سرنوشت تاریک)

Terminator: Dark Fate (نابودگر: سرنوشت تاریک)

کارگردان: Tim Miller (تیم میلر)
نویسنده: James Cameron (جیمز کامرون), Charles H. Eglee (چارلز اچ. اگلی),
منتقد: نشریه ReelViews
اگرچه فلم « نابودگر: سرنوشت تاریک » ( Terminator: Dark Fate ) به عنوان ششمین فلم در تاریخ این فرنچایز بهبود و پیشرفت محسوسی داشته است به نسبت آن دنبالههایی که توسط « جیمز کامرون » ساخته نشده اند، همچنان اما به سطح دو نسخهی ابتدایی این سری نمیرسد. و اگرچه که احتمالا طرفداران سرسخت این سری و به طور کلی فلم‌‌های اکشن احتمالا از انرژی و جذابیت بسیار بالای این اثر ( که البته بیش از حد طولانی است ) لذت خواهند برد اما به خوبی محدودیتهای پیرامون قالب اصلی این اثر را به تصویر میکشد و به خوبی نشان میدهد چرا « جیمز کامرون » تا سالیان خیل طولانی رویکرد « دنبالهی دیگری نخواهم ساخت » را در پیش گرفته بود.
فلم « ترمیناتور: سرنوشت تاریک » همان رویکردی را استفاده کرده است که « جی. جی آبرامز » با فلم « جنگ ستارگان: نیرو برمیخیزد » ( Star Wars: The Force Awakens ) در پیش گرفته بود؛ ساخت چیزی که به همان مقداری که یک دنباله است، یک شروع جدید هم محسوب بشود. جنبههای سفر زمانی دنیای چندگانهی « نابودگر » اجازهی همچین مسئلهای را میدهد.
برای کسانی که وسواس خیلی زیادی دربارهی دنیای « نابودگر » دارند باید بگوییم که این فلم نسخههای سوم، چهارم و پنجم این سری را به داخل یک دنیای جایگزین و موازی پرتاب میکند. « نابودگر: سرنوشت تاریک » درست پس از پایان قسمت دوم آغاز میشود و در واقع ادامهای بر آن است. « لیندا همیلتون » دوباره به این فرنچایز بازگشته است، آن هم در نقشی که به بیش از ۳ دقیقه پیش باز میگردد. او به همراه دوست و همراه قدیمی خود یعنی « آرنولد شوارتزنیگر » بازگشته است، بازگشتی که به نظر برای بار آخر خواهد بود.
فلم‌‌های « جیمز کامرون » همیشه قهرمانهای زن قویای داشته اند و این دفعه نیز قضیه متفاوت نیست. « نابودگر: سرنوشت تاریک » به آن منظور همراه با یک روند و ترند اخیر در هالیوود شده است. « همیلتون » کسی است که از بازگشت او به این فرنچایز بیش از هر کس دیگری خوشحال میشویم. حضور او ارتباط خوبی بین این نسخه با دو قسمت اول ایجاد میکند.
در این فلم شاهد حضور شخصیت جدیدی مثل « گریس » با بازی « مکنزی دیویس » هستیم، دختر بیگناهی که باید درست به اندازهای که « سارا کانر » در طول آن سالها رشد کرده بود بزرگ بشود. و صد البته که یک فلم از سری « نابودگر » بدون حضور « آرنولد شوارتزنیگر » چگونه خواهد بود ( میتوانید نگاهی به « ترمیناتور: رستگاری » ( Terminator: Salvation ) بیاندازید )؟ آدم گندهی داستان اولین صحنهی خود را در میانهی فلم بازی میکند و پس از آن است که فلم روی دور میافتد.
داستان با صحنهی شوکهکننده و شگفتانگیز، کمی پس از پایان « نابودگر ۲ » آغاز میشود.
تکنولوژی دیجیتالی که استفاده شده است تا « همیلتون »، « شوارتزنیگر » و « ادوارد فورلانگ » را به سن شان در سال ۱۹۹۱ بازگرداند جزو بهترین چیزهایی است که تا کنون دیده ایم.
برعکس فلمی مثل « مرد ماه جوزا » ( Gemini Man )، این تکنولوژی تقریبا بینقص است اگرچه که شاید دلیل اصلی آن این باشد که از آن بیش از حد استفاده نمیشود. این صحنه اهمیت زیادی دارد اما زیاد از حد طول نمیکشد. در زمینهی روایت داستان، این صحنه موقعیت را برای پیشبرد داستان فراهم میکند. فلم نشان میدهد که اگر تکنولوژی به خوبی استفاده بشود میتواند به وسیلهی غیرقابل جایگزین برای فلم‌‌سازان تبدیل بشود.
«نابودگر: سرنوشت تاریک » خط زمانیای را ادامه میدهد که در آن اتفاقات فلم « نابودگر ۲ » باعث از بین رفتن تهدید اسکاینت شدند. اگرچه با توجه به عدم وجود این آیندهی پادآرمانشهری، یک نیروی تاریک به همان اندازه قدرتمند که یک ماشین زندهی ظالم متفاوت ( با نام لژیون ) ظهور میکند، نیرویی که دانش سفر زمانی و استفاده از « نابودگرها » را دارد. محافظی به سال ۲۰۱۹ فرستاده میشود تا از زنی که امید آیندهی بشریت در او رشد خواهد کرد را نجات بدهد.
این محافظ یک « نابودگر » نیست؛ او یک انسان تقویت شده به نام « گریس » است و ماموریت او نیز نجات زنی به نام « دنی راموس » ( ستارهی تلوزیون کلمبیا به نام ناتالیا ریس ) است. نابودگری که برای کشتن او فرستاده شده است، مرگبارترین نمونه تا به امروز یعنی Rev-9 است ( با بازی گابریل لونا )؛ او به حدی قدرتمند است که باعث میشود قاتل « رابرت پتریک » در فلم « نابودگر ۲ » اسباببازی به نظر برسد. « سارا کانر » که به واسطهی یک پیام مرموزانه از این واقعه با خبر شده است، درست در لحظهی مناسب از راه میرسد ( و تا نوک انگشتان پا هم مجهز است ) تا بتواند جلوی Rev-9 را بگیرد. اما اقدامات او این « نابودگر » را متوقف نمیکنند، تنها آن را به عقب میاندازند.
فلم « نابودگر: سرنوشت تاریک » بسیاری از نکات مثبت خود را از دو فلم ابتدایی قرض میگیرد و کارگردان آن یعنی « تیم میلر » ( سازندهی « ددپول » ( Deadpool ) نیز سبک کارگردان آقای « کامرون » را شبیهسازی کرده است. این مسئله باعث شده است تا با فلمی دو ساعته طرف باشیم که هر لحظهی آن یک صحنهی تعقیب و گریز محسوب میشود و هر کدام نیز تلاش دارند تا از قبلی بهتر باشند.
یکی از پیچیدهترین و سختترین سکانسهای اثر ( بر روی یک هواپیمای در حال سقوط ) با حجم بیش از حدی از جلوههای ویژهی بصری اشباع شده است و تدوین سریع، فیزیک دروغین و جایگاه اشتباه دوربین را با یکدیگر قاطی میکند.
این سکانس بیشتر شبیه به قسمتی از سری « سریع و خشن » ( Fast and Furious ) است تا « نابودگر ». داستان همچنین کمی زیاد از حد کش مییابد تا اینکه « شوارتزنیگر » وارد فلم بشود. ما میدانیم که او در نهایت قرار است وارد فلم بشود بنابراین نیمهی ابتدایی اثر طولانی به نظر میرسد. شاید گفتن این جمله خیلی عجیب باشد اما این بهترین عملکردی است که « شوارتزنیگر » در این نقش از خود نشان داده است. او که همیشه بیشتر یک نماد بوده است تا بازیگر، برای اولین بار در این اثر احساسات خود را به یکی از نقشهای نابودگری خود تزریق کرده است و تاثیرگذاری زیاد آن باعث شگفتی خواهد شد.
البته نمیگویم که او برای نقشش در این فلم باید جایزهی اسکار دریافت بکند اما عمق شخصیت او در این فلم بیشتر از چیزی است که انتظارش را داشتم. همچنین دیدن حضور مجدد او در کنار « همیلتون » بسیار لذتبخش است. دینامیک رابطهی بین آنها بسیار عمیق و لایه لایه شده است، علیالخصوص با در نظر گرفتن تغییرات شخصیتی « همیلتون » به خاطر « نابودگر»هایی که او شکارشان میکند. درست مثل « جیمی لی کورتیس » در فلم « هالووین » ( Holloween ) او نیز مجددا به زندگی بازگشته است تا نشان خود را بگذارد.
« نابودگر: سرنوشت تاریک » مثل بازتابی از فلم « نابودگر ۲ » به نظر میرسد و بسیاری از کارهای مشابی و روایتهایی که باعث شده اند فلم قبلی کیفیت بالایی داشته باشد را تکرار میکند ( اگرچه خیلی سخت است که هیجان لحظهای وارد شده، هنگامی که ناگهان موسیقی تم اصلی ترمیناتور مجددا پخش میشود را نادیده گرفت ). داستان پیچشهای جذابی را معرفی میکند و پایانبندی جالبی هم دارد، البته اگر بخواهیم آن را در بافت یک سهگانه در نظر بگیریم باعث میشود که این فلم بیشتر شبیه به یک بخش الصاق شده به نظر بیاید تا قسمتی از یک داستان بزرگتر. واقعا دیگر هیچ راه دیگری برای گسترش این فرنچایز باقی نمانده است.
با این ششمین قسمت، دیگر کار آن تمام است. در یک بخشی از فلم ، « آرنولد » اشاره میکند که دیگر باز نخواهد گشت. برای شکوه خود این سری هم که شده باشد بیاید امیدوار باشیم که این قضیه درست باشد.