صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۵ میزان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

معرفی رمان «خوابیـداری هـفت زن» اثر تازه‌ خسرو مانی

معرفی رمان  «خوابیـداری هـفت زن»  اثر تازه‌ خسرو مانی

خوابیداری هفت زن تازهترین اثری خسرو مانی را نشر نبشت به صورت چاپی و الکترونیکی در بیرون از فغانستان و انتشارات امیری در کابل منتشر کردهاست. این کتاب در یکصدوپنجاه و شش صفحه و با تیراژ هزار نسخه به زیر ماشین چاپ رفته است. پی رنگ اصلی روایت داستان، کشمکشهای درونی هفت زن است. هفت زنی داستاننویس کابلی. این هفت زن داستان نویس را حادثهی بسیار تلخی گردهم میآورد. اینها جمع شدهاند تا بتوانند دردیکه بر همهی اینها وارد آمده را به شیوهی خودشان تسکین بدهند.
«هنوز آخرین عصر زمستان آن سال نحس به پایان نرسیده بود که ناگهان خبر رسید مردم شهر زنی را به جرم آتش زدن قرآن وسط جادهای پر آمد و شد مثله کردهاند و سپس به آتشش کشیدهاند. اول همه فکر میکردند خبر آوازهی بیش نیست، شبیه آوازههای دیگری که اندکی پیش از آن دهان به دهان میشدند و پس از مدتی بادهای آلودهی شهر آنها را با خود میبردند. مثلا اینکه در فلان جای مزدحم شهر زنی با پستانها و کون زره پوش جادهها را قدم و از میانهی اردویی از مردان کف به دهان گذشته است و یا اینکه در فلان جای دیگر، اندکی مایل به غرب، زنی دیگر با موهای آشفته و آستینها و پارچههای پاره پاره از کافهای بیرون آمده و جیغزنان خود را مقابل موتری تیزرو انداخته است».(خوابیداری هفت زن، صفحه ۱۳)
داستان نویسانی زن بعد از کشته شدن فرخنده و از درد که بر اینها وارد شده الزاما گردهم میآیند تا شاید بتوانند اندکی غم از دلهای شان بربایند. تصمیم میگیرند هرکدام داستان خیالی بگویند و کابلی جدیدی بزایند.
«من میخواهم امشب هریک ما قصهای بگوید، بهترین قصهاش را، خیالیترین قصهی ممکن را، قصهی شهری را که نامش کابل است و خودش نه، قصهی شهری را که تنها شهرزاد میتواند از عهدهی ساختن آن برآید».
صدا دوباره میپرسد: «خوب فایدهاش چیست؟
زن میگوید: «این که ما کابل خود را میزاییم.(خوابیداری هفت زن، صفحه ۱۶)
هر هفت زن، کابل را به شیوهی دیگری روایت میکنند. کابلی کاملا متفاوت از امروز«... و در زمانی دیگر زندگی میکند و در شهر دیگر، که این شهر نیست، چرا که اگر چه نام شهر او نیز کابل است آن کابل با این کابل فرق دارد، و این فرق فرآوردهی کارخانهی عظیم تخیل اوست، فرآوردهای که بر بنیاد آن کابل شهری است بسیار زیبا و قدیمی، شهری که از میان آن رودخانهای همیشه خروشان میگذرد و در دو سوی رودخانه چایخانهها و قهوه خانهها و بارها و باشگاههای شبانه وجود دارند و در کنار رودخانه زنان و مردانی خوش پوش کنار هم نشستهاند و آب جو مینوشند. و رودخانه همچنان از میان شهر میگذرد، شهری عظیم با معماری شگفتیانگیز، که در آن یک باغ معلق وجود دارد، و چندین و چند آتشکده و سومنات و کلیسا و کنیسه و مسجد و معبدی که اکنون همه به موزیم بدل شدهاند و جادههای بزرگ و پلهای هوایی و مترویی که بیست و چهار ساعت در حرکت است و پارکهایی که شاهکار دست انسان و طبیعت اند و موسیقی خیابانی و جاده‌‌ی روسپیها و رودخانهها و در میان تمامی اینها انسانها، زنان و مردان و کودکان شاد که هیچ خاطرهای ندارند،و فقط بلدند بازی گوشی کنند و البته مستها، سیاه مستها، همیشه مستها، نیمه مستها که تلوتلو خوران از جادهها میگذرند و البته گداها که موسیقی مینوازند و البته گردشگران که همهجا هستند بیآنکه هیچجا باشند و تندیسها شاهکارهای دست انسان کابلی و میدانها، بزرگترین میدانها و نیز گورستانها که با دیواری از شهر جدا شدهاند، از زندهها و تالارها و کنسرتهای بزرگ، بزرگتر از تخیل آدمی و آوازهای بزرگ که آواز زندهها است...» (مرگ و برادرش، خسرو مانی.)
گرچند این قطعه یادداشت از مرگ و برادرش اثر قبلی خسرو مانی است، اما توصیف کابل در خوابیداری هفت زن دقیقا همینها اند. کابلی که سدهها بعد از امروز شاید اینگونه باشد. نویسنده در این کتابش متأثر از کتاب قبلیاش است و این قطعه را در اول کتاب خوابیداری هفت زن نیز آوردهاست. داستان با روایت هفت زن شروع و بصورت پیچیده و داستانهای تو در تو ادامه پیدا کرده و در اخیر هم با پایان یافتن خیالبافی های زنان داستان نویسی کابلی، پایان مییابد.
 بد نیست یادداشت کوتاه خود نویسنده خسرو مانی را پیرامون سوژه و چگونگی نوشتن کتاب، در اینجا بیاورم: «برای من «خوابیداری هفت زن» از جهتهای بسیاری کتاب مهمی است. یکی هم به این دلیل که من آن را کتابی در ستایش تخیل میدانم، تخیل جمعی. کابل این کتاب را من ساختهام، با تمامی خوبیها و بدیهایش. قصهی این کابل را لااقل از سه سال پیش در ذهن داشتم، درست از فردای همان روزی که فرخنده را مثله کردند. با این حال، تنها با دوری از کابل بود که این قصه به هیئت رمان درآمد.»